بندگان شيطان
3 حدیث
الإمامُ عليٌّ عليه السلامـ في ذَمِّ أتباعِ الشَّيطانِ ـ: اِتَّخَذُوا الشَّيطانَ لِأمرِهِم مِلاكا، و اتَّخَذَهُم لَهُ أشراكا، فَباضَ و فَرَّخَ في صُدُورِهِم، وَ دَبَّ و دَرَجَ في حُجُورِهم، فَنَظَرَ بِأعيُنِهِم، و نَطَقَ بِألسِنَتِهِم، فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ، و زَيَّنَ لَهُمُ الخَطَلَ، فِعلَ مَن قد شَرِكَهُ الشَّيطانُ في سُلطانِهِ، و نَطَقَ بالباطِلِ عَلى لِسانِهِ! ۱
امام على عليه السلامـ در نكوهش پيروان شيطان ـفرمود: آنان در كارشان به شيطان تكيه كردند و شيطان هم آنها را دام خود قرار داد. پس در سينه هاى آنان تخم كرد و جوجه گذاشت و بتدريج در خردهاى آنان نفوذ كرد و با چشمهايشان نگريست و با زبانشان سخن گفت؛ پس آنها را گرفتار خطاها و لغزشها كرد و نادرستى را در نظرشان آراست؛ كارهاى آنان مانند كار كسى است كه شيطان در قدرتش شريك شده و زبان او را به باطل گويا كرده است!
۱.نهج البلاغة: الخطبة 7.
عنه عليه السلامـ مِن كتابٍ لَهُ إلى معاويةَ ـ: فإنّكَ مُترَفٌ قد أخَذَ الشَّيطانُ مِنكَ مَأخَذَهُ، و بَلَغَ فيكَ أمَلَهُ، و جَرى مِنكَ مَجرَى الرُّوحِ و الدَّمِ. ۱
امام على عليه السلامـ در نامه خود به معاويه ـنوشت: تو در ناز و نعمت غرقه گشته اى و شيطان در وجود تو جاى گرفته و در تو به آرزويش رسيده و همچون جان و خون در پيكرت جريان دارد.
۱.نهج البلاغة: الكتاب 10.
عنه عليه السلام:إنّ رَجُلاً كان يَتَعَبَّدُ في صَومَعَةٍ، و إنَّ امرأةً كانَ لَها إخوَةٌ فَعَرَضَ لَها شَيءٌ فَأتَوهُ بِها، فَزَيَّنَت لَهُ نَفسُهُ فَوَقَعَ علَيها، فَجاءَهُ الشَّيطانُ فقالَ: اُقتُلْها فإنّهُم إن ظَهَرُوا علَيكَ افتَضَحتَ، فَقَتَلَها و دَفَنَها، فَجاؤوهُ فَأخَذُوهُ فَذَهَبُوا بهِ، فَبَينَما هُم يَمشُونَ إذ جاءَهُ الشَّيطانُ فقالَ: إنّي أنا الذي زَيَّنتُ لكَ فاسجُدْ لي سَجدَةً اُنجِيكَ، فَسَجَدَ لَهُ، فذلكَ قولُهُ: «كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلإنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ اللّهَ رَبَّ العَالَمِينَ» . ۱
امام على عليه السلام:مردى در صومعه اى عبادت مى كرد. زنى بود كه چند برادر داشت. براى آن زن اتفاقى افتاد، لذا برادرانش او را نزد آن عابد آوردند. عابد وسوسه شد و به آن زن دست درازى كرد. شيطان به سراغ عابد آمد و گفت: او را بكش؛ زيرا اگر برادرانش متوجّه شوند، رسوا مى شوى. مرد عابد آن زن را كشت و جسدش را دفن كرد. برادران زن نزد عابد آمدند و او را دستگير كردند و با خود بردند. در حالى كه مى رفتند شيطان به سراغ عابد آمد و گفت: من بودم كه اين عمل را در نظرت آراسته جلوه دادم. اكنون مرا سجده كن تا تو را نجات دهم. عابد هم او را سجده كرد. اين است سخن خداوند كه مى فرمايد: «همچون حكايت شيطان است آن گاه كه به انسان گفت: كافر شو و چون كافر شد شيطان گفت: من از تو بيزارم، من از خدا، پروردگار جهانيان، مى ترسم».
۱.الدرّ المنثور: 8/116.