كمك گرفتن از مشركان
6 حدیث
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:إنّا لا نَستَعِينُ بِمُشرِكٍ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ما از مشرك كمك نمى گيريم.
۱.كنز العمّال: 10887.
عنه صلى الله عليه و آله:إنّا لا نَستَعِينُ بِالمُشركينَ عَلى المُشركينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:ما در برابر مشركان، از مشركان [ديگر]يارى نمى جوييم.
۱.كنز العمّال: 10888.
المصنّف لابن أبي شيبة عَن سعيدِ بن المنذرِ:خَرَجَ رَسولُ اللّه عليه السلام إلى أُحدٍ فَلَمّا خَلَفَ ثَنيةَ الوِداعِ فَنَظَرَ خَلْفَهُ فَإذا كَتيبَةُ خَشناءٍ، فَقالَ مَنْ هؤلاء؟ قالُوا: عَبْد اللّهِ بنِ أُبَيِّ بْنِ سلول و مَواليهِ مِنَ اليَهُودِ قالَ: أ قَد أَسلموا؟ قالُوا: لا، بَلْ عَلى دينِهِم قالَ: مُرُوهم فَلْيَرجِعُوا، فإنّا لا نَستَعِينُ بِالمُشركينَ. ۱
المصنّف لابن أبى شيبةـ به نقل از سعيد بن المنذر ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله عازم احد شد و وقتى ثنية الوداع ۲ را پشت سر گذاشت، پشت سرش را نگاه كرد و ناگهان گروهى را ديد كه حامل سلاح زيادى بودند. پرسيد اينان كيانند؟ گفته شد: عبد اللّه بن ابى بن سلول و هم پيمانان يهودى اويند. فرمود: آيا ايمان آورده اند؟ جواب داده شد: خير؛ بلكه همچنان به دين خودشان هستند. فرمود: فرمان بدهيد برگردند؛ چون ما از مشركان كمك نمى گيريم.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به مرد مشركى كه همراه وى آمده بود تا او را يارى كند ـ: برگرد؛ چون من هرگز از مشرك مدد نمى گيرم.
۱.كنز العمّال: 11293.
عنه صلى الله عليه و آله:لا تَستَضيئُوا بِنارِ المُشركينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از آتش مشركان روشنايى مخواهيد.
۱.كنز العمّال: 43759.
شرح نهج البلاغة:كانَ خُبيبُ بنُ يِسافٍ رجُلاً شُجاعا، و كان يَأبَى الإسلامَ، فلَمّا خَرَجَ النبيُّ صلى الله عليه و آله إ بَدرٍ خَرَجَ هُو و قيسُ بنُ محرّثٍ ـ و يقالُ: ابنُ الحارثِ ـ و هُما عَلى دِينِ قَومِهِما، فَأدرَكا رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، و خُبيبُ مُقَنَّعٌ في الحَدِيدِ، فَعَرَفَهُ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله من تَحتِ المِغفَرِ، فالتَفَتَ إلى سعدِ بنِ مُعاذٍ و هُو يَسِيرُ إلى جَنبِهِ، فقالَ: أ ليسَ بِخُبيبِ بنِ يِسافٍ؟ قالَ: بَلى، فَأقبَلَ خُبيبُ حتّى أخَذَ بِبِطانِ ناقَةِ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: فقالَ لَهُ و لقيسِ بنِ محرّثٍ: ما أخرَجَكُما؟ قالَ: كنتَ ابنَ اُختِنا و جارَنا و خَرَجنا مِن قومِنا لِلغَنيمَةِ، فقال صلى الله عليه و آله: لا يَخرُجَنَّ مَعَنا رَجُلٌ
شرح نهج البلاغة:خُبيب بن يِساف مردى دلير بود و اسلام نمى آورد. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى بدر حركت كرد، او و قيس بن محرّث ـ به قولى ابن حارث ـ كه بر آيين مردم خود بودند، نيز به راه افتادند و در [وادى]عقيق به رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدند. خبيب غرق در آهن بود، رسول خدا او را از زير كلاهخُود شناخت و به سعد بن معاذ كه در كنارش حركت مى كرد رو كرد و فرمود: او خبيب بن يساف نيست؟ عرض كرد: چرا. پس، خبيب جلو آمد و تنگِ ناقه رسول خدا را گرفت. پيامبر به او و قيس بن محرث فرمود: شما چرا آمده ايد؟ خبيب گفت: تو خواهر زاده ما و همسايه ما (در پناه ما) هستى و ما براى غنيمت آمده ايم. حضرت فرمود: كسى كه همدين ما نيست، نبايد همراه ما به جنگ بيايد.
خبيب گفت: قوم من مى دانند كه من مردى
۱.شرح نهج البلاغة: 14/110.