نور بصيرت
8 حدیث
عنه عليه السلام:إنّما مَثَلي بَينَكُم كمَثَلِ السِّراجِ في الظُّلمَةِ؛ يَستَضيءُ بهِ مَن وَلَجَها. ۱
امام على عليه السلام:در حقيقت، حكايتِ [وجود]من در ميان شما، حكايتِ چراغ در تاريكى است كه هر كس به تاريكى درآيد از نور آن چراغ بهره مى گيرد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 187.
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:أكثَرُ دُعائي و دُعاءِ الأنبياء قَبلي بعَرفَةَ: لا إلهَ إلاّ اللّهُ وحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، لَهُ المُلكُ و لَهُ الحَمدُ، يُحيي و يُميتُ، و هُو على كُلِّ شيءٍ قَديرٌ، اللّهُمّ اجعَلْ في سَمعي نُورا، و في بَصَري نُورا، و في قَلبي نُورا، اللّهُمّ اشرَحْ لي صَدري، و يَسِّرْ لي أمري، و أعُوذُ بكَ مِن وَسواسِ الصُّدورِ و تَشَتُّتِ الاُمورِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بيشترين دعاى من و پيامبران پيش از من در عرفه اين بوده و هست: معبودى جز خدا نيست، يگانه است و بى انباز. پادشاهى و ستايش يكسره از آنِ اوست، زنده مى كند و مى ميراند و او بر هر چيزى تواناست. بار خدايا! در گوش من نورى قرار ده و در ديده ام نورى و در دلم نورى. بار خدايا! سينه ام را فراخ گردان و كارم را آسان ساز و از وسواس سينه ها و پراكندگى كارها به تو پناه مى برم.
۱.الدرّ المنثور: 1 / 548.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في الدُّعاءِ ـ: اللّهُمّ اجعَلْ لي في قَلبي نُورا، و في لِساني نُورا، و في بَصَري نُورا، و في سَمعي نُورا، و عن يَميني نُورا، و عن يَساري نُورا، و مِن فَوقي نُورا، و مِن تَحتي نُورا، و مِن أمامي نُورا، و مِن خَلفي نُورا، و اجعَلْ لي في نَفسي نُورا، و أعظِمْ لي نُورا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در دعا ـگفت: بار خدايا! براى من در دلم نورى قرار ده و در زبانم نورى و در ديده ام نورى و در گوشم نورى و در سمت راستم نورى و در سوى چپم نورى و بر فراز سرم نورى و در زير پايم نورى و پيش رويم نورى و پشت سرم نورى و برايم در جانم نورى قرار ده و نور مرا بزرگ گردان.
۱.الترغيب و الترهيب: 4 / 589 / 71.
الإمامُ عليٌّ عليه السلامـ في وَصفِ سالِكِ الطَّريقِ إلَى اللّهِ سبحانَهُ ـ: قَد أحيا عَقلَهُ، و أماتَ نَفسَهُ؛ حتّى دَقَّ جَليلُهُ، و لَطُفَ غَليظُهُ، و بَرَقَ لَهُ لامِعٌ كَثيرُ البَرقِ، فأبانَ لَهُ الطَّريقَ، و سَلَكَ بهِ السَّبيلَ، و تَدافَعَتهُ الأبوابُ إلى بابِ السَّلامَةِ و دارِ الإقامَةِ. ۱
امام على عليه السلامـ در وصف رهرو راه خداى سبحان ـفرمود: خردش را زنده كرد و نَفْسش را ميراند، تا جايى كه ستبرى و درشتى پيكر او زار و نحيف شد و برقى پر نور برايش درخشيد و راه را براى او هويدا نمود و در پرتو آن، راه پيمود و دروازه ها يكى پس از ديگرى او را پيش راندند تا به دروازه سلامت و سراى ماندگارى رسيد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 220.
امام على عليه السلامـ در برشمردن فضايل خود، بعد از جنگ نهروان ـفرمود: زمانى كه مسلمانان ناتوان بودند، من به يارى اسلام برخاستم و آنگاه كه همه سر در لاك خود فرو داشتند من سر بر داشتم و آن زمان كه همه الكن بودند، من به سخن آمدم و در آن وقت كه همه متوقف بودند من با [مدد]نور خدا پيش رفتم.
الإمامُ زينُ العابدينَ عليه السلامـ أيضا ـ: وَ هَبْ لي نُورا أمشي بهِ في النّاسِ، و أهتَدي بهِ في الظُّلُماتِ، و أستَضيءُ بهِ مِن الشَّكِّ و الشُّبُهاتِ. ۱
امام زين العابدين عليه السلامـ در دعا ـگفت: و مرا نورى بخش تا با آن در ميان مردم گام بردارم و به واسطه آن در تاريكى ها راه يابم و در پرتو آن از شكّ و شبهات به درآيم.
۱.الصحيفة السجّاديّة: الدعاء 22.
امام صادق عليه السلام:علمْ به آموختن نيست، بلكه آن، در حقيقت، نورى است كه خداوند تبارك و تعالى در دل هر كس كه خواهان هدايتش باشد، مى نهد.
عنه عليه السلامـ في وَصيَّتِهِ لعبدِ اللّهِ ابنِ جُندَبٍ ـ: يا بنَ جُندَبٍ، قالَ اللّهُ جَلّ و عَزَّ في بعضِ ما أوحى: إنّما أقبَلُ الصَّلاةَ مِمَّن يَتَواضَعُ لعَظَمَتي، و يَكُفُّ نَفسَهُ عَنِ الشَّهَواتِ مِن أجلي، و يَقطَعُ نَهارَهُ بذِكري، و لا يَتَعَظَّمُ على خَلقي، و يُطعِمُ الجائعَ، و يَكسو العارِيَ، و يَرحَمُ المُصابَ، و يُؤوِي (يُواسِي) الغَريبَ، فذلكَ يُشرِقُ نُورُهُ مِثلَ الشَّمسِ، أجعَلُ لَهُ في الظُّلمَةِ نُورا، و في الجَهالَةِ حِلما، أكلَؤهُ ۱ بعِزَّتي، و أستَحفِظُهُ مَلائكَتي، يَدعوني فاُلَبِّيهِ، و يَسألُني فاُعطيهِ، فمَثَلُ ذلكَ العَبدِ عِندي كمَثَلِ جَنّاتِ الفِردَوسِ، لا يَسبِقُ ۲ أثمارُها، و لا تَتَغَيّرُ عَن حالِها. ۳
امام صادق عليه السلامـ در سفارش به عبد اللّه بن جندب ـفرمود: اى پسر جندب! خداوند عزّ و جلّ در يكى از وحى هاى خود فرمود: «من نماز را از كسى مى پذيرم كه در برابر بزرگىِ من افتادگى كند و به خاطر من از خواهش هاى نفْس خويشتندارى ورزد و روز خود را با ياد من بگذراند و بر آفريدگان من بزرگى نفروشد و گرسنه را سير كند و برهنه را بپوشاند و بر گرفتار و مصيبت زده رحم آورد و غريب را پناه دهد. چنين كسى نورش چون خورشيد مى تابد. برايش در تاريكى نورى قرار مى دهم و در نابخردى، بردبارى، با عزّت خود او را حمايت مى كنم و فرشتگانم را به نگهبانى از او مى گمارم. مرا مى خواند و من جوابش را مى دهم و از من مى خواهد و عطايش مى كنم. حكايت اين بنده نزد من همچون حكايت باغ هاى فردوس است كه نه ميوه هايشان مى خشكد و نه حالشان