خانه
کتابها
احادیث
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
میزان الحکمه ج ۱۲
موضوعات
شكيبا
20024. هيچ كس به اندازه من آزار و اذيّت …
حدیث درباره
شكيبا
میزان الحکمه ج ۱۲، ص ۱۰۹، ح ۲۰۰۲۴
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
شكيبا
عنه صلى الله عليه و آله:
ما اُوذِيَ أحَدٌ ما اُوذِيتُ.
۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
هيچ كس به اندازه من آزار و اذيّت نديده است.
۱.
كنز العمّال: 5817.
کلیدواژهها
نبوت 3 محمد پیامبر خدا
ویژگی های پیامبر صلی الله علیه و آله
شکیبا
احادیث دیگر این موضوع
۶
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ كس به اندازه اى كه من در راه خدا آزار ديده ام، آزار نديده است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ كس به اندازه من در راه خدا آزار نديده و هيچ كس به اندازه من در راه خدا ترسانده و تهديد نشده است. سى شبانه روز بر من گذشت و من و بلال [حبشى]غذايى كه موجود زنده اى مى خورد، براى خوردن نداشتيم، مگر آن مقدارى كه اگر زير بغل بلال مى گذاشتى ناپديد مى شد.
الطبقات الكبرىـ به نقل از اسماعيل بن عياش ـ: رسول خدا صلى الله عليه و آله در برابر گناهان (خطاهاى) مردم از همه شكيباتر بود.
كنز العمّالـ به نقل از طارق محاربى ـ: رسول خدا صلى الله عليه و آله را در بازار ذو المجاز ديدم كه جبّه اى قرمز رنگ پوشيده بود و مى رفت و با صداى بلند مى گفت: اى مردم! بگوييد: هيچ خدايى جز اللّه نيست تا رستگار شويد. مردى از پى او سنگ مى انداخت و قوزك ها و پشت پاشنه هاى پاى حضرت را خونى كرده بود و مى گفت: اى مردم! به حرفش گوش ندهيد، او دروغگوست. پرسيدم: اين كيست؟ گفتند: جوانى است از طايفه عبد المطّلب. پرسيدم: اين مرد كه در پى او مى رود و سنگ مى زند كيست؟ گفتند: او عمويش عبد العزّى ـ همان ابو لهب ـ است.
كنز العمّالـ به نقل از منيب ـ: در جاهليّت، رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه مى فرمود: اى مردم! بگوييد هيچ خدايى جز اللّه نيست تا رستگار شويد. اما بعضى به صورت او آب دهان مى انداختند و بعضى رويش خاك مى پاشيدند و بعضى دشنامش مى دادند. در اين هنگام، دختركى قدح آبى آورد و پيامبر صورت و دست هاى خود را شست و فرمود: دختركم، صبور باش و براى مغلوبيّت و خوارى پدرت اندوهگين مباش. من پرسيدم: اين دخترك كيست؟ گفتند: زينب دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله است و او دختركى نوجوان بود.
الترغيب و الترهيبـ به نقل از ابن مسعود ـ: انگار رسول خدا صلى الله عليه و آله را مى بينم كه داستان پيامبرى از پيامبران را به نمايش مى گذارد كه قومش او را زدند و خونين كردند و او خون از چهره اش پاك مى كرد و مى گفت: بار خدايا! قوم مرا بيامرز؛ زيرا كه آنان نادانند.
حدیث 20023
موضوع
حدیث 20025