حدیث دربارهنامه هاى پيامبرصلى الله عليه وآله
الخرائجِ و الجرائحِ:إنّ كِسرى كَتبَ إلى فَيروزَ الدَّيلَميِّ ـ و هُو مِن بَقيَّةِ أصحابِ سَيفِ ابنِ ذي يَزَنَ ـ: أنِ احمِلْ إلَيّ هذا العَبدَ الّذي يَبدأ باسمِهِ قَبلَ اسمي، فاجتَرأَ علَيَّ و دَعاني إلى غَيرِ دِيني، فأتاهُ فَيروزُ و قالَ لَهُ: إنّ ربِّي أمَرَني أن آتِيَهُ بكَ، فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنّ ربِّي أخبَرَني أنّ ربَّكَ قُتِلَ البارِحَةَ، فجاءَ الخَبرُ أنّ ابنَهُ شِيرَويهَ [وَثَبَ علَيهِ] فقَتلَهُ في تلكَ اللّيلَةِ، فأسلَمَ فَيروزُ و مَن مَعهُ، فلَمّا خَرجَ الكَذّابُ العَبسيُّ أنفَذَهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لِيَقتُلَهُ، فتَسَلّقَ سَطحا فلَوى عُنُقَهُ فقَتَلَهُ. ۱
الخرائج و الجرائح:خسرو به فيروز ديلمى كه از بقاياى ياران سيف بن ذى يزن بود، نوشت: اين بنده اى را كه نام خودش را پيش از نام من مى آورد و گستاخانه مرا به دينى غير از دين خودم دعوت مى كند، نزد من روانه كن. فيروز نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: خداوندِ من مرا دستور داده تو را نزد او برم. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوندِ من مرا خبر داد كه خداوندِ تو ديشب كشته شد. در اين هنگام خبر رسيد كه فرزند او شيرويه در آن شب بر وى حمله برده و او را كشته است. پس، فيروز و همراهانش اسلام آوردند. زمانى كه كذّاب عبسى سر برداشت رسول خدا صلى الله عليه و آله فيروز را براى كشتن او فرستاد. او از بام بالا رفت و گردنش را پيچاند و او را كشت.
۱.الخرائج و الجرائح: 1 / 64 / 111.