حدیث دربارهنامه هاى پيامبرصلى الله عليه وآله

الطبقات الكبرى:بَعَثَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله سَليطَ ابنَ عَمرِو العامِريّ ـ و هو أحَدُ السِّتّةِ ـ إلى هَوذَةَ بنِ عليِّ الحَنَفيِّ يَدعوهُ إلَى الإسلامِ و كَتَبَ مَعَهُ كِتابا، فقَدِمَ علَيهِ و أنزَلَهُ و حَباهُ، و قَرأ كِتابَ النّبيِّ صلى الله عليه و آله: و رَدَّ رَدّا دُونَ رَدٍّ، و كَتَبَ إلَى النَّبيِّ صلى الله عليه و آله: ما أحسَنَ ما تَدعو إلَيهِ و أجمَلَهُ! و أنا شاعِرُ قَومي و خَطيبُهُم، و العَرَبُ تَهابُ مَكاني، فاجعَلْ لي بعضَ الأمرِ أتَّبِعْكَ. و أجازَ سَليطَ بنَ عَمرٍو بجائزةٍ و كَساهُ أثوابا مِن نَسجِ هَجَرَ، فقَدِمَ بذلكَ كلِّهِ علَى النَّبيِّ صلى الله عليه و آله و أخبَرَهُ عنهُ بما قالَ، و قَرأ كِتابَهُ و قالَ: لَو سألَني سَيابَةً من الأرضِ ما فَعَلتُ، بادَ و بادَ ما في يَدَيهِ! فلمّا انصَرَفَ مِن عامِ الفَتحِ جاءهُ جَبرئيلُ فأخبَرَهُ أنّهُ قَد ماتَ. ۱
الطبقات الكبرى:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سليط بن عمرو عامرى را كه او نيز يكى از آن شش نفر بود، همراه نامه اى براى دعوت به اسلام، نزد هوذة بن على حنفى فرستاد. سليط بر او وارد شد. هوذه او را ميهمان كرد و به وى بخشش كرد و نامه پيامبر را خواند و به سليط جواب صريحى نداد و به پيامبر صلى الله عليه و آله نوشت: آنچه بدان دعوت مى كنى، بسيار نيكو و زيباست. من شاعر و خطيب قوم خود هستم و عرب ها به موقعيت من احترام مى گذارند. پس، براى من فرماندهى منطقه اى را تعيين كن تا از تو پيروى كنم. وى به سليط پاداشى داد و جامه هايى از پارچه هاى هَجَر بر وى پوشانيد. سليط همه آنها را خدمت پيامبر آورد و گفته هاى او را به اطلاع ايشان رساند. پيامبر نامه هوذه را خواند و فرمود: اگر به اندازه غوره خرمايى زمين از من بخواهد به او نخواهم داد. خودش و هر آنچه دارد نابود باد! چون پيامبر از فتح مكّه برگشت جبرئيل خبر مرگ هوذه را به آن حضرت داد.
۱.الطبقات الكبرى: 1 / 262.

احادیث دیگر این موضوع

۸
الطبقات الكبرى:هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در ذى حجّه سال ششم، از صلح حديبيه برگشت، سفيرانى نزد پادشاهان فرستاد و براى ايشان نامه نوشت و به اسلام دعوتشان كرد. به آن حضرت عرض شد: اى رسول خدا! پادشاهان نامه بدون مُهر را نمى خوانند. پس، رسول خدا صلى الله عليه و آله همان روز يك انگشتر نقره اى نگين سرْ خود تهيه كرد كه نقش آن سه كلمه «محمّد رسول اللّه» بود و نامه ها را با آن مُهر زد. و شش سفير در يك روز [از مدينه] بيرون رفتند و اين در ماه محرم سال هفتم بود. هر يك از آن فرستادگان به زبان همان مردمى سخن مى گفتند كه رسول خدا او را به سوى ايشان فرستاد. نخستين سفيرى كه رسول خدا9 اعزام كرد عمرو بن اميه ضمرى بود كه او را با دو نامه نزد نجاشى روانه كرد. در يكى از آن دو نامه نجاشى را به اسلام دعوت كرده و برايش آياتى از قرآن نوشته بود. نجاشى نامه رسول خدا صلى الله عليه و آله را گرفت و بر ديدگان خود نهاد و براى ابراز تواضع از تخت فرود آمد و روى زمين نشست و اسلام آورد و شهادتين بر زبان راند و گفت: اگر مى توانستم به حضورش بيايم حتما مى آمدم و آنگاه نامه اى حاكى از اجابت حق و تصديق و اسلام آوردن خود به دست جعفر بن ابى طالب و سر فرود آوردن در برابر خداوند پروردگار جهانيان، به رسول خدا صلى الله عليه و آله نوشت. در نامه دوم، رسول خدا صلى الله عليه و آله به نجاشى فرموده بود تا اُمّ حبيبه، دختر ابو سفيان بن حرب، را به عقد آن حضرت در آورد. اُمّ حبيبه همراه شوهر خود، عبيد اللّه بن جَحش اسدى به حبشه مهاجرت كرده بود و عبيد اللّه در حبشه مسيحى شد و همان جا در گذشت. رسول خدا صلى الله عليه و آله همچنين در نامه به نجاشى فرموده بود تا وسيله بازگشت اصحابش را كه در حبشه بودند فراهم سازد و آنان را روانه كند. نجاشى طبق دستور، اُمّ حبيبه دختر ابو سفيان را به عقد ازدواج رسول خدا در آورد و چهار صد دينار مهريه برايش تعيين كرد و وسايل بازگشت ياران پيامبر را نيز مهيّا نمود و آنان را به وسيله دو كشتى همراه عمرو بن اميّه ضمرى روانه كرد. آنگاه جعبه اى از عاج خواست و هر دو نامه رسول خدا صلى الله عليه و آله را در آن نهاد و گفت: تا زمانى كه اين دو نامه در حبشه باشد، اين كشور همواره در خير و بركت خواهد بود.