مناجات امام زين العابدين عليه السلام

10 حدیث
الإمامُ زينُ العابدينَ عليه السلامـ مِن مُناجاةٍ لَهُ تُعرَفُ بالصُّغرى ـ: اللّهُمّ صَلِّ على محمّدٍ و آلِ محمّدٍ، و اجعَلْنا مِن الّذينَ شَرِبوا بكأسِ الصَّفاءِ، فأورَثَهُمُ الصَّبرَ على طُولِ البَلاءِ، فَقَرَّت أعيُنُهُم بما وَجَدوا منَ العِينِ، حتّى تَوَلَّهَت قُلوبُهُم في المَلَكوتِ، و جالَت بَينَ سَرائرِ حُجُبِ الجَبَروتِ، و مالَت أرواحُهُم إلى ظِلِّ بَردِ المُشتاقينَ، في رِياضِ الرّاحَةِ، و مَعدِنِ العِزِّ، و عَرَصاتِ المُخَلَّدينَ. ۱
امام زين العابدين عليه السلامـ در بخشى از مناجات كوچكتر خود ـگفت: بار خدايا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست و ما را از كسانى قرار ده كه از جام صفا نوشيدند و آن، بر بلاهاى طولانى شكيبايشان كرد و از چشمه اى كه يافتند ديدگانشان روشن و دل هايشان خرّم شد، تا آنكه دل هايشان در ملكوت از خود بى خود گشت و از ميان پرده هاى جبروت گذشت و جان هايشان در سايه خنكاى مشتاقان، در باغ هاى آسايش و معدن عزّت و عرصه هاى جاودان آن آرميد.
۱.بحار الأنوار: 94 / 127 / 19.
عنه عليه السلامـ و هُو مُتَعَلِّقٌ بأستارِ الكَعبَةِ ـ: نامَتِ العُيونُ، و عَلَتِ النُّجومُ، و أنتَ المَلِكُ الحَيُّ القَيُّومُ، غَلَّقَتِ المُلوكُ أبوابَها، و أقامَت علَيها حُرّاسَها، و بابُكَ مَفتوحٌ للسّائلينَ، جِئتُكَ لِتَنظُرَ إلَيَّ برَحمَتِكَ يا أرحمَ الرّاحِمينَ. ثُمّ أنشَأ يقولُ: امَن يُجيبُ دُعا المُضطَرِّ في الظُّلَمِ يا كاشِفَ الضُّرِّ و البَلوى مَع السَّقَمِ قد نامَ وَفدُكَ حَولَ البَيتِ قاطِبَةً و أنتَ وَحدَكَ يا قَيّومُ لَم تَنَمِ أدْعوكَ ربِّ دُعاءً قَد أمَرتَ بهِ فارحَمْ بُكائي بحقِّ البَيتِ و الحَرَمِ إنْ كانَ عَفوُكَ لا يَرجوهُ ذُو سَرَفٍ فمَن يَجودُ علَى العاصينَ بالنِّعَمِ؟! ۱

امام زين العابدين عليه السلامـ در حالى كه به پرده هاى كعبه در آويخته بود ـگفت: چشم ها خفته اند و ستارگان برآمده اند و تو پادشاه زنده قيّومى. پادشاهان، درهاى [كاخ هاى]خود را بسته اند و بر آنها نگهبانان گماشته اند، اما دَرِ [بارگاه] تو به روى سائلان باز است و من آمده ام تا با [نگاه]مِهر و رحمت خود، اى مهربانترين مهربانان، به من بنگرى. حضرت سپس شروع به خواندن اين ابيات كرد: اى آنكه دعاى بيچاره را در دل تاريكى ها اجابت مى كنى اى بر طرف كننده هر گزند و بلا و بيمارى همه ميهمانان تو پيرامون كعبه خفته اند و تنها تويى، اى قيّوم! كه نخفته اى پروردگارا! تو را به دعايى مى خوانم كه بدان فرمان داده اى، به حرمت اين خانه و حرم بر گريه من رحمت آر. اگر گنهكار به عفو تو اميد نداشته باشد،

۱.بحار الأنوار: 46 / 80 / 75. هذه الأبيات أنشدها الإمام زين العابدين عليه السلام و لم ينشئها، إذ إنّ البيت الأوّل و الثاني و الرابع منها عين ما ورد من شعر منازل الذي فلج نصفُه و شلّ بسبب دعاء أبيه عليه عند البيت الحرام، و لمّا تضرّع منازل إلى أبيه بالعفو عنه و أقنعه بإتيان البيت الحرام ليستغفر له و نفرت به الناقة في الطريق و هلك، جاء منازل إلَى البيت مستغيثا و مستجيرا، فكان من قوله في جوف الليل: يا من يجيب دعا المضطرّ في الحرمِ يا كاشف الضرّ و البلوى مع السَّقَم قد نام وفدك حول البيت و انتبهوا يدعو و عينك يا قيّوم لم تَنَم هب لي بجودك فضل العفو عن جرمي يا من أشار إليه الخلق في الحرم إن كان عفوك لا يلقاه ذو سرف فمن يجود علَى العاصين بالنِّعَمِ؟! فسمعه الإمام أمير المؤمنين عليه السلام و أغاثه و علّمه الدعاء المعروف بدعاء المشلول. و قد ذكر الحديث كلّه و الشعر و الدعاء العلاّمة المجلسيّ؛ في بحار الأنوار؛ ج46 ص 80.
۲.اين ابيات را امام زين العابدين عليه السلام نسروده، بلكه آنها را خوانده است. چون بيت اول و دوم و چهارم اين ابيات عيناً در شعر منازل آمده است. منازل كسى بود كه به سبب نفرين پدرش در كعبه، نصف بدنش فلج شد، ولى او با زارى و التماس از پدرش خواهش كرد او را ببخشد و وى را متقاعد ساخت تا به خانه خدا برود و برايش آمرزش بطلبد. پدر پذيرفت و به طرف كعبه حركت كرد امّا در بين راه شتر رم كرد و او بر زمين افتاد و مرد. منازل به كعبه آمد و به درگاه خدا استغاثه و زارى و لا به كرد و از جمله سخنانى كه در دل شب مى گفت: اين بود: اى كسى كه دعاى بيچاره را در حرم اجابت مى كند اى برطرف كننده هر گونه گزند و بلا و بيمارى ميهمانان تو پيرامون خانه (كعبه) خفتند و بيدار شدند تو را مى خوانند و ديدگان تو، اى قيّوم! نخفته است با جود و بخشش خود عفو از گناهم را ارزانيم دار اى كسى كه خلايق در حرم بدو اشاره مى كنند اگر عفو تو به گنهكاران نرسد، پس چه كسى بر نافرمانان جود و بخشش كند. امام امير المؤمنين عليه السلام صداى ناله هاى منازل را شنيد و كمكش كرد و دعاى معروف به «دعاى مشلول» را به او تعليم داد. تمام اين حديث و ابيات و دعا را علامه مجلسى در جلد 46 صفحه 80 ذكر كرده است.
عنه عليه السلامـ كانَ يَدعو بهذا الدُّعاءِ ـ: إلهي، و عِزَّتِكَ و جَلالِكَ و عَظَمَتِكَ، لَو أنّي مُنذُ بَدَعتَ فِطرَتي ـ مِن أوّلِ الدَّهرِ ـ عَبَدتُكَ دَوامَ خُلودِ رُبوبِيَّتِكَ بكُلِّ شَعرَةٍ في كُلِّ طَرفَةِ عَينٍ سَرمَدَ الأبَدِ بحَمدِ الخَلائقِ و شُكرِهِم أجمَعينَ، لَكُنتُ مُقَصِّرا في بُلوغِ أداءِ شُكرِ أخفى نِعمَةٍ مِن نِعمَتِكَ علَيَّ. و لَو أنّي كَرَبتُ مَعادِنَ حَديدِ الدُّنيا بأنيابي، و حَرَثتُ أرضَها بأشفارِ عَيني، و بَكَيتُ مِن خَشيَتِكَ مِثلَ بُحورِ السَّماواتِ و الأرَضينَ دَما و صَديدا، لَكانَ ذلكَ قَليلاً في كَثيرِ ما يَجِبُ مِن حَقِّكَ علَيَّ. ۱
امام زين العابدين عليه السلامـ بارها در اين دعا ـمى خواند: الهى، به عزّت و جلال و بزرگيت سوگند كه اگر از همان آغاز روزگار كه فطرت مرا سرشتى تا زمانى كه ربوبيّت جاودان تو برجاست، با هر تار مو و در هر لحظه با سپاس و ستايش همه خلايق تا ابد الآباد تو را مى پرستيدم، باز از عهده شكر كمترين نعمت تو به من بر نمى آمدم و اگر همه معدن هاى آهن دنيا را با دندان هايم بكاوم و زمين هاى آن را با مژگان چشمم شيار كنم و از ترس تو مانند درياها و آسمان ها خون و چركابه بگريم، اين همه در برابر حقوق فراوانى كه تو بر گردنم دارى اندك است.
۱.بحار الأنوار: 94 / 90 / 2.
عنه عليه السلام:إلهَنا و سَيِّدَنا و مَولانا، لَو بَكَينا حتّى تَسقُطَ أشفارُنا، و انتَحَبنا حتّى يَنقَطِعَ أصواتُنا، و قُمنا حتّى تَيبَسَ أقدامُنا، و رَكَعنا حتّى تَنخَلِعَ أوصالُنا، و سَجَدنا حتّى تَتَفَقَّأَ أحداقُنا، و أكَلنا تُرابَ الأرضِ طُولَ أعمارِنا، و ذَكَرناكَ حتّى تَكِلَّ ألسِنَتُنا، ما استَوجَبنا بذلكَ مَحوَ سَيِّئةٍ مِن سَيِّئاتِنا. ۱
امام زين العابدين عليه السلام:اى معبود و سرور و مولاى ما: اگر چندان بگرييم كه مژگانمان بيفتد و چندان زار زنيم كه صداهايمان بريده شود و چندان به نماز ايستيم كه پاهايمان بخشكد و چندان ركوع كنيم كه بندهاى بدنمان بگسلد و چندان سجده كنيم كه تخم چشم هايمان از كاسه بيفتد و در سراسر عمر خود خاك زمين را بخوريم و چندان نام تو گوييم كه زبان هايمان از كار بيفتد، با اين همه مستوجب آن نيستيم كه گناهى از گناهان ما پاك شود.
۱.بحار الأنوار: 94 / 138 / 21.
عنه عليه السلام:يا إلهي، لَو بَكَيتُ إلَيكَ حتّى تَسقُطَ أشفارُ عَينَيَّ، و انتَحَبتُ حتّى يَنقَطِعَ صَوتي، و قُمتُ لكَ حتّى تَتنَشِرَ قَدَماي، و رَكَعتُ لكَ حتّى يَنخَلِعَ صُلبي، و سَجَدتُ لَكَ حتّى تَتَفَقَّأَ حَدَقَتاي، و أكَلتُ تُرابَ الأرضِ طُولَ عُمري، و شَرِبتُ ماءَ الرَّمادِ آخِرَ دَهري، و ذَكَرتُكَ في خِلالِ ذلكَ حتّى يَكِلَّ لِساني، ثُمّ لَم أرفَعْ طَرفي إلى آفاقِ السَّماءِ استِحياءً مِنكَ، ما استَوجَبتُ بذلكَ مَحوَ سَيِّئةٍ واحِدَةٍ مِن سَيِّئاتي، و إن كُنتَ تَغفِرُ لي حِينَ أستَوجِبُ مَغفِرَتَكَ، و تَعفو عَنّي حِينَ أستَحِقُّ عَفوَكَ، فإنّ ذلكَ غَيرُ واجِبٍ لي باستِحقاقٍ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام:معبودا! اگر به درگاه تو چندان بگريم كه پلك هاى دو چشم من بيفتد و چندان زار زنم كه صدايم بريده شود و چندان در برابر تو بايستم كه پاهايم ورم كند و چندان برايت ركوع كنم كه استخوان پشتم از هم بگسلد و چندان برايت سجده كنم كه تخم چشمانم از كاسه برون افتد و در همه عمرم خاك زمين را بخورم و تا پايان زندگانيم آب تيره بنوشم و در اين ميان چندان به ياد تو گويا باشم كه زبانم از كار بيفتد و آنگاه از شرم تو گوشه چشمم را به اطراف آسمان نيندازم، با اين همه سزاوار آن نباشم كه گناهى از گناهان من پاك شود. و اگر مستوجب آمرزش تو شوم و تو مرا بيامرزى و مستحق بخشش تو شوم و تو مرا ببخشايى، اين آمرزش و بخشايش از روى استحقاق من لازم نگشته است.
۱.الصحيفة السجّاديّة: الدعاء 16.
عنه عليه السلام:يا راحِمَ رَنَّةِ العَليلِ، و يا عالِمَ ما تَحتَ خَفِيِّ الأنينِ، اجعَلْني مِن السّالِمين في حِصنِكَ الّذي لا تَرومُهُ الأعداءُ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام:اى آنكه به ناله دردمند رحم مى كنى و اى آنكه به آنچه در دل نالان نهفته است دانايى! مرا از كسانى قرار ده كه در حصار تو سالم به سر مى برند و دشمنان را به آن حصار دَسترسى نيست.
۱.بحار الأنوار: 94 / 121 / 19.
فتح الأبواب عن حَمّادِ بنِ حَبيبِ العَطّار الكوفيّ:خَرَجنا حُجّاجا فرَحَلنا مِن زُبالَةَ لَيلاً، فاستَقبَلَنا رِيحٌ سَوداءُ مُظلِمَةٌ، فتَقَطَّعَتِ القافِلَةُ فتهْتُ في تِلكَ الصَّحاري و البَراري فانتَهَيتُ إلى وادٍ قَفرٍ، فلَمّا أن جَنَّني اللَّيلُ آوَيتُ إلى شَجَرَةٍ عادِيَّةٍ، فلَمّا أنِ اختَلَطَ الظَّلامُ إذا أنا بشابٍّ قد أقبَلَ، علَيهِ أطمارٌ بِيضٌ، تَفوحُ مِنهُ رائحَةُ المِسكِ، فقُلتُ في نَفسي: هذا وَليٌّ مِن أولياءِ اللّهِ مَتى ما أحَسَّ بحَرَكَتي خَشِيتُ نِفارَهُ و أن أمنَعَهُ عَن كَثيرٍ مِمّا يُريدُ فِعالَهُ، فأخفَيتُ نَفسي ما استَطَعتُ، فدَنا إلَى المَوضِعِ فتَهَيّأَ للصَّلاةِ، ثُمّ وَثَبَ قائما و هُو يقولُ: يا مَن أحارَ ۱ كُلَّ شيءٍ مَلَكوتا، و قَهَرَ كُلَّ شيءٍ جَبَروتا، أ

فتح الأبوابـ به نقل از حمّاد بن حبيب عطّار كوفى ـ: ما به قصد حج بيرون رفتيم و شبانه از زُباله ۵ كوچ كرديم. در راه باد سياه و تاريكى وزيدن گرفت كه بر اثر آن كاروان از هم پاشيد و من در آن صحراها و بيابان ها سرگردان شدم و رفتم تا به وادى اى خشك و بى آب و علف رسيدم. چون شب فرا رسيد به درختى كهنسال پناه بردم. همين كه تاريكى همه جا را فرا گرفت، ناگاه جوانى را ديدم كه مى آيد. جامه هاى سفيدى بر تن داشت و بوى مشك از او در فضا پراكنده مى شد. با خودم گفتم: اين جوان از اولياء اللّه است. اگر حس كند من اين جا هستم ممكن است برمد و باعث شوم كه از انجام بسيارى از كارهايش كه مى خواهد انجام دهد منصرف شود. لذا تا جايى كه توانستم خودم را پنهان كردم. او نزديك شد و خود را براى نماز آماده كرد و آنگاه از جا برجست و

۱.في المناقب لابن شهرآشوب: 4 / 142 «حازَ».
۲.في المناقب لابن شهرآشوب: «الرّهب».
۳.الكَنَف: الجانب و الناحية، و كنف اللّه: كَلاءته و حِرزه و حفظه. (لسان العرب: 9 / 308).
۴.فتح الأبواب: 246.
۵.زباله: نام جايى است در راه مكّه (مجمع البحرين).
بحار الأنوار عن طاووسِ الفَقيهِ:رَأيتُهُ [أي الإمامَ زينَ العابدينَ عليه السلام] و هُو يَطوفُ مِن العِشاءِ إلَى السَّحَرِ و يَتَعبَّدُ، فلَمّا لَم يَرَ أحَدا رَمَقَ السَّماءَ بِطَرْفِهِ، و قالَ: إلهي، غارَت نُجومُ سَماواتِكَ، و هَجَعَت عُيونُ أنامِكَ، و أبوابُكَ مُفَتَّحاتٌ للسّائلينَ، جِئتُكَ لِتَغفِرَ لي و تَرحَمَني و تُرِيَني وَجهَ جَدِّي محمّدٍ صلى الله عليه و آله في عَرَصاتِ القِيامَةِ. ثُمّ بَكى و قالَ: و عِزَّتِكَ و جَلالِكَ، ما أرَدتُ بمَعصيَتي مُخالَفَتَكَ، و ما عَصَيتُكَ إذ عَصَيتُكَ و أنا بِكَ شاكٌّ، و لا بِنَكالِكَ جاهِلٌ، و لا لِعُقوبَتِكَ مُتَعَرِّضٌ، و لكنْ سَوَّلَت لِي نَفسي و أعانَني على ذلكَ سِترُك المُرخي بهِ علَيَّ، فالآنَ مِن عَذابِكَ مَن يَستَنقِذُني؟! و بِحَبلِ مَن

بحار الأنوارـ به نقل از طاووس فقيه ـ: [امام زين العابدين] را ديدم كه از هنگام نماز عشاء تا سحر مشغول طواف و عبادت بود و وقتى ديد ديگر كسى آنجا نيست، نگاهى به آسمان انداخت و گفت: الهى! ستارگان آسمان هاى تو غروب كرده اند و چشمان آفريدگانت خفته اند و درهاى [رحمت]تو به روى سائلان گشوده است. آمده ام تا مرا بيامرزى و به من رحم كنى و رخسار جدّم محمّد صلى الله عليه و آله را در عرصه هاى قيامت به من نشان دهى. حضرت سپس گريست و گفت: به عزّت و جلالت سوگند كه قصدم از گناه كردن، مخالفت با تو نبود و آنگاه كه نا فرمانيت كردم، درباره تو شك نداشتم و از كيفر و عذاب تو بى خبر نبودم و نخواستم خود را در معرض عقوبت تو قرار دهم، بلكه نفْس من گناهان را در نظرم آراست و پرده پوشى تو هم در اين راه به كمكم آمد. اينك،

۱.المؤمنون: 101.
۲.بحار الأنوار: 46 / 81 / 75.
بحار الأنوار عن طاووسِ اليَمانيِ:رَأيتُ رجُلاً يُصَلّي في المَسجِدِ الحَرامِ تَحتَ المِيزابِ يَدعو و يَبكي في دُعائهِ، فجِئتُهُ حِينَ فَرَغَ مِن الصَّلاةِ، فإذا هُو عليُّ بنُ الحُسينِ عليه السلام، فقُلتُ لَهُ: يا بنَ رسولِ اللّهِ، رَأيتُكَ على حالَةِ كذا، و لكَ ثَلاثَةٌ أرجو أن تُؤمِنَكَ مِن الخَوفِ، أحَدُها: أنّكَ ابنُ رَسولِ اللّهِ، و الثّاني: شَفاعَةُ جَدِّكَ، و الثّالِثُ: رَحمَةُ اللّهِ، فقالَ: يا طاووسُ، أمّا أنّي ابنُ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فلا يُؤمِنُني، و قد سَمِعتُ اللّهَ تعالى يقولُ: «فَلا أنْسابَ بَيْنَهُم يَومَئِذٍ و لا يَتَساءلونَ» ، و أمّا شَفاعَةُ جَدِّي فلا تُؤمِنُني؛ لأنَّ اللّهَ تعالى يَقولُ: «و لا يَشْفَعُونَ إلاّ لِمَنِ ارْتَضى» ۱، و أمّا رَحمَةُ اللّهِ فإنّ

بحار الأنوارـ به نقل از طاووس يمانى ـ: مردى را ديدم كه در مسجد الحرام، زير ناودان، نماز مى خواند و دعا مى كرد و در حال دعا مى گريست. وقتى نمازش تمام شد، پيش او رفتم ديدم على بن الحسين عليه السلام است. عرض كردم: يا بن رسول اللّه! تو را به چنان حال ديدم، در صورتى كه شما سه امتياز داريد كه به نظر من با وجود آنها ديگر جاى ترس [از عذاب الهى]نيست: اول اينكه شما فرزند رسول خدا هستى. دوّم: شفاعت جدّت و سوّم: رحمت خدا. فرمود: اى طاووس! امّا اينكه من فرزند رسول خدا هستم، اين مرا در امان نمى دارد؛ زيرا خداى متعال مى فرمايد: «آن روز ميانشان نسبت خويشاوندى نباشد و از حال يكديگر نپرسند» و اما شفاعت جدّم، اين نيز مرا ايمن نمى گرداند؛ چون خداى متعال مى فرمايد: «و شفاعت نكنند مگر براى كسى كه خدا رضايت دهد»

۱.الأنبياء: 28.
۲.بحار الأنوار: 46 / 101 / 89.
الأمالي للصدوق عن طاووسِ اليَمانيِ:مَرَرتُ بالحِجرِ فإذا أنا بشَخصٍ راكِعٍ و ساجِدٍ، فتأمَّلتُهُ فإذا هُو عليُّ بنُ الحُسينِ عليه السلام. فجَعَلتُ أرقُبُهُ حتّى فَرَغَ من صَلاتِهِ، و رَفَعَ باطِنَ كَفَّيهِ إلَى السَّماءِ و جَعَلَ يَقولُ: سَيِّدي سَيِّدي، هذهِ يَداي قد مَدَدتُهُما إلَيكَ بالذُّنوبِ مَملوءةً، و عَيناي بالرَّجاءِ مَمدودَةً. ۱
الأمالى للصدوقـ به نقل از طاووس يمانى ـ: از حِجر عبور مى كردم كه ديدم شخصى در حال ركوع و سجود است. دقّت كردم ديدم على بن الحسين عليه السلام است. ايستادم به نگاه كردن، تا آنكه نمازش را تمام كرد و كف دست هايش را به طرف آسمان بالا برد و گفت: آقاى من! آقاى من! اين دو دست پر از گناه را به سوى تو كشيده ام و چشم اميد به تو دوخته ام.
۱.الأمالي للصدوق: 288 / 321، انظر تمام الخبر.