توكّل كنندگان
4 حدیث
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:سَبعونَ ألفا مِن اُمَّتي يَدخُلونَ الجَنَّةَ بغَيرِ حِسابٍ: هُمُ الّذينَ لا يَكتَوُونَ، و لا يَكوُونَ، و لا يَستَرقُونَ، و لا يَتَطَيَّرُونَ، و على ربِّهِم يَتَوَكَّلونَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هفتاد هزار نفر از امّت من بى حساب وارد بهشت مى شوند. آنان كسانى هستند كه خود را داغ نمى نهند و ديگران را نيز داغ نمى نهند و تعويذ و رُقيه نمى بندند و فال بد نمى زنند و به پروردگارشان توكّل مى كنند.
۱.كنز العمّال: 5683.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كه خود را داغ نهد يا تعويذ ببندد، از توكّل بى بهره است. ۳
۱.سنن ابن ماجة: 2/1154/3489.
۲.في الزمن القديم كان الناس ـ و خصوصا العرب ـ يعالجون مرضاهم بالكىّ اذا يئسوا من الدواء، و كانوا يربطون الرُّقى التى يبتدعوها من انفسهم على أعناق و أيدي الأفراد لئلا يصيبهم داء، و هذا الحديث يرى أن الاتكال و الاعتماد على كلا الأمرين المذكورين بالكلية منافٍ للتوكل.
۳.در گذشته هاى دور و بويژه در ميان اعراب، به گاه نااميد شدن از روش هاى معمول درمان، بر زخم ها، داغ مى نهادند و يا براى پيشگيرى، اوراد و اذكارى خود ساخته را بر گردن و دست افراد مى آويختند كه اين حديث ظاهرا هر دو را منافى با توكّل بر خداوند توانا مى داند.
بحار الأنوار عن ابن شهر آشوب:أمرَ نَمرودُ بجَمعِ الحَطَبِ في سَوادِ الكُوفَةِ عِند نَهرِ كُوثا مِن قَريَةِ قطنانا و أوقَدَ النّارَ، فعَجَزوا عَن رَمي إبراهيمَ، فعَمِلَ لَهُم إبليسُ المَنجَنيقَ فرُمِيَ بهِ، فتَلقّاهُ جَبرئيلُ في الهَواءِ فقالَ: هَل لَكَ مِن حاجَةٍ؟ فقالَ: أمّا إلَيكَ فَلا! حَسبيَ اللّهُ و نِعمَ الوَكيلُ، فاستَقبَلَهُ مِيكائيلُ فقالَ: إن أرَدتَ أخمَدتُ النّارَ، فإنَّ خَزائنَ الأمطارِ و المِياهِ بِيَدي؟ فقالَ: لا اُريدُ! و أتاهُ مَلَكُ الرِّيحِ فقالَ: لَو شِئتَ طَيَّرتُ النّارَ! قالَ: لا اُريدُ! فقالَ جَبرئيلُ: فاسألِ اللّهَ، فقالَ: حَسبي مِن سُؤالي عِلمُهُ بِحالِي. ۱
بحار الأنوارـ به نقل از ابن شهر آشوب ـ: نمرود دستور داد در اطراف كوفه، نزديك رود «كُوثا» از آبادى قطنانا، هيزم جمع كردند و آتش افروخت. اما [مأموران او] نتوانستند ابراهيم را در آتش بيندازند. ابليس براى آنان منجنيق ساخت و به وسيله آن ابراهيم به طرف آتش پرتاب شد. جبرئيل خود را به ابراهيم، كه در ميان هوا بود، رساند و گفت: آيا حاجتى دارى؟ ابراهيم فرمود: به تو نه! خداوند مرا بس است و او نيكو حمايتگرى است. ميكائيل پيش او آمد و گفت: اگر بخواهى آتش را خاموش مى كنم؛ زيرا خزانه هاى باران ها و آب ها در اختيار من است؟ ابراهيم فرمود: نمى خواهم!
فرشته باد نزد او آمد و گفت: اگر بخواهى آتش را به هوا مى برم! ابراهيم فرمود: نمى خواهم! جبرئيل گفت: پس، از خدا بخواه. ابراهيم گفت: او خود حال مرا مى داند و نيازى
۱.بحار الأنوار: 71/155/70.
تفسير القمّي:فالتَقى مَعهُ جَبرئيلُ في الهَواءِ وَ قَد وُضِعَ في المَنجَنيقِ، فقالَ: يا إبراهيمُ، هَل لَكَ إلَيَّ مِن حاجَةٍ؟ فقالَ إبراهيمُ عليه السلام: أمّا إلَيكَ فَلا، و أمّا إلى رَبِّ العالَمِينَ فنَعَم، فدَفَعَ إلَيهِ خاتَما علَيهِ مَكْتوبٌ: «لا إلهَ إلاّ اللّهُ محمّدٌ رسولُ اللّهِ، ألجَأتُ ظَهري إلَى اللّهِ، أسنَدتُ أمري إلى (قُوَّةِ) اللّهِ، و فَوَّضتُ أمري إلَى اللّهِ» فأوحَى اللّهُ إلَى النّارِ: كُونِي بَردا. و سَلاماً علي إباهيمَ. ۱
تفسير القمّى:وقتى ابراهيم را با منجنيق پرتاب كردند، جبرئيل در ميان هوا خود را به او رساند و گفت: اى ابراهيم! آيا از من خواسته اى دارى؟ ابراهيم عليه السلام گفت: از تو، نه، اما از پروردگار عالميان چرا. پس جبرئيل انگشترى به او داد كه در آن نوشته شده بود: «لا إله إلاّ اللّه، محمّد رسول اللّه، ألجأت ظهرى إلى اللّه، أسندت أمرى إلى [قوّة] اللّه و فوّضت أمرى إلى اللّه؛ هيچ خدايى جز خدا نيست، محمّد فرستاده خداست، پشت و پناهم را خدا قرار دادم، كارم را به [قوّت] خدا متّكى ساختم، و امر خود را به خدا وا گذاشتم». پس خداوند به آتش وحى فرمود كه سرد. و بى آسيب شو.
۱.تفسير القمّي: 2/73.