حدیث دربارهويژگى هاى تقواپيشگان

عنه عليه السلام:إنّ أهلَ التَّقوى أيسَرُ أهلِ الدُّنيا مَؤونَةً، و أكثَرُهُم لكَ مَعونَةً، تَذكُرُ فيُعِينونَكَ، و إن نَسِيتَ ذَكَّروكَ، قَوّالُونَ بأمرِ اللّهِ، قَوّامُونَ على أمرِ اللّهِ، قَطَعوا مَحَبَّتَهُم بمَحَبَّةِ رَبِّهِم، و وَحَّشوا الدُّنيا لِطاعَةِ مَليكِهِم، و نَظَروا إلَى اللّهِ عَزَّ و جلَّ و إلى مَحَبَّتِهِ بِقُلوبِهِم، و عَلِموا أنّ ذلكَ هُو المَنظورُ إلَيهِ، لِعَظيمِ شَأنِهِ. ۱
امام باقر عليه السلام:تقوا پيشگان كم خرج و زحمت ترين مردم دنيا و كمك كارترين آنان به تو هستند. به ياد داشته باشى، ياريت مى دهند، فراموش كنى، به يادت مى آورند، پيوسته گوينده امر خدايند و همواره برپا دارنده آن. براى دوستى خدا، از هر دوستى و محبتى دل كنده اند و به خاطر طاعت پادشاه خويش از دنيا گريخته اند و از صميم دل به خداوند عزّ و جلّ و دوستى و محبّت او رو كرده اند و دانسته اند تنها به همو بايد چشم داشت كه شأن و مرتبى عظيم دارد.
۱.. الكافي: 2/133/16.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتخردتقوا +4 مورد دیگر

احادیث دیگر این موضوع

۲
نهج البلاغة:روايت شده است كه يكى از ياران امير مؤمنان عليه السلام به نام همّام، كه مردى عابد بود، به حضرت عرض كرد: اى امير مؤمنان! پرهيزگاران را چنان برايم وصف كن كه گويى [در برابرم ايستاده اند و]آنان را مى بينم. حضرت در پاسخ دادن به او كندى به خرج داد و سپس فرمود: اى همّام! تقواى خدا داشته باش و نيكويى كن؛ زيرا «خداوند با كسانى است كه تقوا داشته باشند و كسانى كه نيكو كارند». همّام به اين جمله بسنده نكرد و به حضرت اصرار نمود. پس امام عليه السلام حمد و ثناى الهى به جاى آورد و بر پيامبر صلى الله عليه و آله درود فرستاد و آنگاه فرمود: اما بعد، خداوند پاك و بزرگ آنگاه كه خلق را آفريد از طاعت آنان بى نياز بود و از نا فرمانيشان ايمن؛ زيرا نه نافرمانى كسى كه او را نافرمانى كند زيانى به وى رساند و نه طاعت كسى كه طاعتش برد، سودى به او رساند. آنگاه روزى و معاش آنان را ميانشان تقسيم كرد و هر كس را در اين دنيا در جايگاه خودش قرار داد. پس، پرهيزگاران در اين دنيا فضايلى دارند: گفتارشان با راستى و درستى توأم است و پوشاكشان با ميانه روى و راه رفتنشان با تواضع. از چيزهايى كه خداوند بر آنان حرام كرده است، چشم پوشيده اند و گوش هاى خود را وقف دانشى كرده اند كه برايشان سودمند است. در بلا و گرفتارى همان گونه اند كه در خوشى و آسايش و اگر نبود مهلت و اجلى كه خداوند برايشان رقم زده است، از شوق به پاداش و ترس از كيفر، لحظه اى جان هايشان در پيكرهايشان قرار نمى گرفت. آفريدگار در جان هاى آنان بزرگ است و از اين رو هر چه جز اوست در چشم هايشان خرد و حقير مى باشد. بهشت را آن چنان باور دارند كه گويى آن را مى بينند و هم اكنون از نعمت هايش برخوردارند و دوزخ را چنان باور دارند كه انگار آن را مشاهده مى كنند و هم اينك در آن معذّبند. دل هايشان اندوهگين است و شرّشان به كسى نمى رسد. پيكرهايشان نزار است و نيازهايشان اندك و جان هايشان عفيف. اين چند روزه كوتاه [دنيا] را با شكيبايى به سر مى برند و به دنبال آن، آسايش جاودانى به دست مى آورند و اين سوداى سود آورى است كه پروردگارشان براى آنان فراهم ساخته است. دنيا آنان را خواست، اما آنان دنيا را نخواستند و دنيا آنان را اسير كرد اما جان خود را از او خريدند و خلاصش كردند. شب هنگام برپا مى خيزند و آيات قرآن را شمرده و با تأمّل تلاوت مى كنند و به وسيله آن جان هايشان را اندوهناك مى سازند و داروى درد خود را در آن مى جويند. پس، هرگاه به آيه اى تشويق آميز مى رسند، به آن اميد مى بندند و با اشتياق به آن مى نگرند و گويى پاداشى كه از آن خبر مى دهد در مقابل ديدگان آنهاست و هرگاه به آيه اى تهديدآميز بر مى خورند، گوش دل خويش را به آن مى سپارند و چنان مى پندارند كه خروش دم و بازدم دوزخ در بيخ گوش هاى آنان است. قامت خويش را [در مقابل حق] خم مى كنند، پيشانى و كف دستها و زانوان و سر انگشتانشان را بر زمين مى نهند و از خداوند متعال آزادى خويش [از دوزخ]را مى طلبند. و به هنگام روز بردبارانى دانا و نيكوكارانى پرهيزگارند. ترس از خدا آنان را مانند تيرهاى تراش خورده لاغر كرده است. هر كه آنان را ببيند، خيال مى كند بيمارند در حالى كه هيچ بيمارى ندارند. مى گويند: اينان ديوانه اند! [اما نيستند]بلكه در درونشان هنگامه اى بزرگ برپاست! به اعمال اندك خود رضايت نمى دهند، و اعمال بسيار خود را هم زياد نمى شمارند. پس خود را متّهم [به قصور و تقصير] مى كنند و از كردارهايشان هراسانند. هرگاه از يكى از آنان ستايش شود، از آنچه درباره اش گفته مى شود، مى ترسد و مى گويد: من خود را بهتر از هر كس مى شناسم و پروردگارم مرا بهتر از خودم مى شناسد. خداوندا! آنچه مى گويند بر من مگير و مرا برتر از آنچه آنان گمان مى كنند بگردان و آنچه را از [بدى هاى] من نمى دانند بر من ببخشاى. از نشانه هاى يكى از آنان اين است كه در دين نيرومند است و نرمش و ملايمت را با قاطعيت در آميخته است. ايمانى توأم با يقين دارد، به علم و معرفت حريص است، علم را با بردبارى توأم كرده است، در زمان توانگرى مقتصد است، در عبادت خشوع دارد، در تنگدستى آراسته و با عزّت نفْس است، در سختى ها شكيباست، در طلبِ حلال است، در پيمودن راه راست با نشاط است و از طمع و حرص به دور مى باشد، در حالى كه اعمال نيك انجام مى دهد ترسان و نگران است، روز را با اهتمام به شكر [حق] به شب مى رساند، و شب را در حالى به صبح مى رساند كه همّ و غمش ياد خداست، شب را با ترس و حذر مى گذراند و روز را با شادى و خوشحالى؛ ترس و حذر از غفلتى كه از آن برحذر داشته شده است و شادى و خوشحالى به خاطر فضل و رحمتى كه به او رسيده است. اگر نفْسش در آنچه وى دوست ندارد سركشى و نافرمانى كند، او نيز شهوت هاى نفْس خود را بر آورده نمى سازد، شادى و دل خوشى او به چيزى است كه زوال نمى پذيرد (آخرت) و بى رغبتى او به چيزى است كه باقى و پايدار نمى ماند (دنيا) بردبارى را با دانش و گفتار را با كردار آميخته است. او را مى بينى كه آرزويش كوتاه و لغزشش اندك و دلش خاشع و نَفْسش قانع و خوراكش كم و كارش آسان و دينش محفوظ و شهوتش مرده و خشمش فرو خورده است، به خيرش اميد مى رود و شرّش به كسى نمى رسد. اگر ميان مردم غافل باشد از ياد آوران [ياد خدا]نوشته مى شود و اگر ميان ياد كنندگان باشد از غافلان قلمداد نشود. از كسى كه به او ستم كرده است، گذشت مى كند و به كسى كه از او مضايقه كرده است عطا مى كند و با آنكه از او بريده است، پيوند برقرار مى سازد، از زشت گويى بدور است و گفتارش نرم و ملايم، كار ناپسند از او ديده نمى شود و كار پسنديده اش حاضر و آماده است، خيرش روى آورنده است و شرّش روى گرداننده. در حوادث تكان دهنده با وقار و پابرجاست و در نا خوشايندى ها شكيبا و هنگام نعمت و آسايش سپاسگزار. به كسى كه دشمنش دارد ستم نمى كند و به خاطر كسى كه دوستش دارد مرتكب گناه نمى شود، به حق و حقيقت، پيش از آنكه بر آن گواه آورند، اعتراف مى كند. آنچه را به او سپرده شود ضايع نمى سازد و آنچه را به يادش آورند فراموش نمى كند و نام و لقب هاى زشت روى كسى نمى گذارد و به همسايه خود زيانى نمى رساند و از گرفتارى ها و مصيبت هاى ديگران شاد نمى شود. در راه باطل گام نمى گذارد و از طريق حق و حقيقت خارج نمى شود. اگر خاموش نشيند، آن خاموشى او را اندوهگين نمى سازد و اگر بخندد، صداى خنده اش را بلند نمى كند. اگر بر او ستم شود، صبر مى كند تا خداوند انتقام او را بگيرد. نَفْسش از دست او در رنج و مشقّت است و مردم از او در آسايش و راحتند. خود را به خاطر آخرتش به زحمت مى اندازد و مردم را از خويش در آسايش مى دارد. اگر از كسى دورى مى كند، دورى كردنش از روى زهد و دورى از دنياست و اگر به كسى نزديك مى شود، نزديك شدنش از سر مهربانى و دلسوزى است؛ نه دورى گزيدنش به سبب تكبّر و بزرگ منشى است و نه نزديك شدنش براى مكر و فريب. راوى مى گويد: در اين هنگام همّام از هوش رفت و جان داد. امير المؤمنين عليه السلام فرمود: هان! به خدا سوگند كه من نگران چنين پيشامدى براى او بودم. سپس فرمود: اندرزهاى رسا اين چنين در اهلش تأثير مى كند! يكى از حاضران گفت: پس، خودت چه اى امير مؤمنان [چرا در خودت چنين تأثيرى نمى كند]؟! حضرت فرمود: واى بر تو! هر مرگى زمانى دارد كه از آن فراتر نمى رود و سببى دارد كه از آن تجاوز نمى كند. پس، آرام باش و ديگر چنين سخنى را كه شيطان به زبانت جارى ساخت، تكرار مكن.