خدا سخنگوست

5 حدیث
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:الّذي كَلَّمَ موسى تَكليما و أراهُ مِن آياتِهِ عَظيما، بِلا جَوارِحَ، و لا أدَواتٍ، و لا نُطقٍ، و لا لَهَواتٍ. ۱
امام على عليه السلام:آن [خداوندى] كه با موسى آن گونه سخن گفت، و برخى از نشانه هاى بزرگ خويش را بدو نماياند، بى آن كه اندامى و ابزارى و نطقى و زبانچه اى داشته باشد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 182.
عنه عليه السلام:كَلَّمَ موسى تَكليما، بِلا جَوارِحَ، و لا أدَواتٍ، و لا شَفَةٍ، و لا لَهَواتٍ. ۱
امام على عليه السلام:[خداوند] با موسى آن گونه سخن گفت، بى آن كه اندام و ابزار و لب و زبانچه اى در كار باشد.
۱.كنز العمّال: 1737.
عنه عليه السلام:يُخبِرُ لا بِلِسانٍ و لَهَواتٍ، و يَسمَعُ لا بِخُروقٍ و أدَواتٍ، يَقولُ و لا يَلفِظُ، و يَحفَظُ و لا يَتَحَفَّظُ. يَقولُ لِمَن أرادَ كَونَهُ: «كُنْ» فيَكونُ، لا بِصَوتٍ يُقرَعُ، و لا بِنِداءٍ يُسمَعُ، و إنَّما كَلامُه سُبحانَهُ فِعلٌ مِنهُ، أنشَأهُ و مَثَّلَهُ، لَم يَكُنْ مِن قَبلِ ذلكَ كائنا، و لَو كانَ قَديما لَكانَ إلها ثانِيا. ۱
امام على عليه السلام:خبر مى دهد، اما نه به وسيله زبان و زبانچه ها و مى شنود اما نه با سوراخهاى گوش و ابزارهاى شنيدن؛ سخن مى گويد اما نه با تلفظ كردن و از بَر مى كند اما نه با حافظه. به هر چه اراده كند كه هستى يابد، مى گويد: «باش» و او هستى مى يابد، اما اين گفتن او نه با صدايى است كه پرده گوش را بكوبد و نه با آوازى است كه شنيده شود، بلكه گفتار خداوند سبحان فعل اوست كه آن را ايجاد كرده و تجسّم مى بخشد و پيشتر وجود نداشته است؛ زيرا اگر [فعل او نيز] قديم مى بود آن خداى دومين بود.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 186.
عنه عليه السلام:ما بَرِحَ للّهِِ ـ عَزَّتْ آلاؤهُ ـ في البُرهَةِ بَعدَ البُرهَةِ، و في أزمانِ الفَتَراتِ، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم، و كلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهِم. ۱
امام على عليه السلام:خداوند ـ كه نعمتها و بخششهايش عزيز و ارجمند باد ـ در هر برهه و در هر دوره اى از فترت [فاصله ميان ظهور دو پيامبر] همواره بندگانى داشته است كه در انديشه هايشان با آنان نجوا مى كرده و در اندرون خردهايشان با آنها سخن مى گفته است.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 222.
الإمامُ الرِّضا عليه السلامـ لَمّا سَألَهُ المَأمونُ: لَو كانَ الأنبِياءُ مَعصومينَ فكَيفَ يَجوزُ أن يَكونَ كَليمُ اللّهِ لا يَعلَمُ أنَّ اللّهَ تَعالى لا يَجوزُ عَلَيهِ الرُّؤيَةُ حَتّى يَسألَهُ هذا السُّؤالَ؟ ـ: إنَّ كَليمَ اللّهِ موسَى بنَ عِمرانَ عليه السلام عَلِمَ أنَّ اللّهَ تَعالى عَن أن يُرى بِالأبصارِ، و لكِنَّهُ لَمّا كَلَّمَهُ اللّهُ عَزَّ و جلَّ و قَرَّبَهُ نَجِيّا رَجَعَ إلى قَومِهِ فأخبَرَهُم أنَّ اللّهَ عَزَّ و جلَّ كَلَّمَهُ و قَرَّبَهُ و ناجاهُ، فقالوا: لَن نُؤمِنَ لَكَ حَتّى نَسمَعَ كَلامَهُ كما سَمِعتَ. فَخَرَجَ بِهِم إلى طُورِ سَيناءَ، فأقامَهُم في سَفحِ الجَبَلِ، و صَعِدَ موسى عليه السلام إلَى الطُّورِ، و سَألَ اللّهَ تَبارَكَ و تَعالى أن يُكَلِّمَهُ و يُسمِعَهُم

امام رضا عليه السلامـ در پاسخ به اين سؤال مأمون كه پرسيد: اگر پيامبران معصومند، چگونه رواست كه كليم اللّه نداند خداوند متعال ديدنى نيست و از او چنين خواهشى كند؟ ـفرمود: كليم اللّه، موسى بن عمران عليه السلام مى دانست كه خداوند برتر از آن است كه به چشم ديده شود، اما هنگامى كه خداى عزّ و جلّ با او به نجوا سخن گفت و مقرّبش داشت نزد قوم خود برگشت و به آنها اطلاع داد كه خداوند عزّ و جلّ با او سخن گفته و مقرّبش داشته و با وى به نجوا پرداخته است. قومش گفتند: هرگز سخنت را باور نمى كنيم، مگر اين كه ما نيز همانند تو سخن خدا را بشنويم. پس، موسى آنها را به سوى كوه سينا برد و در دامنه كوه نگهشان داشت و خود بالاى كوه رفت و از خداوند تبارك و تعالى خواست با وى سخن گويد و گفتارش را به گوش آن مردم برساند. پس،

۱.التوحيد: 121/24.
۲.در اين باره رجوع كنيد به (الميزان في تفسير القرآن: 14 / 247)، گفتارى در معناى حدوث و قدم كلام.