خدا يكى است اما نه به معناى عددى آن

4 حدیث
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:واحِدٌ لا بِعَدَدٍ، و دائمٌ لا بِأمَدٍ، و قائمٌ لا بِعَمَدٍ. ۱
امام على عليه السلام:[خدا] يكى است اما نه به شماره (مفهوم عددى)، پاينده است امّا نه به مفهوم زمانى آن [كه غايت و نهايتى داشته باشد]، ايستاست اما نه به وسيله ستونها و تكيه گاهها.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 185.
عنه عليه السلام:الأحَدُ بِلا تأويلِ عَدَدٍ. ۱
امام على عليه السلام:او يكى است، اما نه آن يكى كه از مقوله عدد است.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 152.
التوحيد:إنَّ أعرابِيّا قامَ يَومَ الجَمَلِ إلى أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام فقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، أ تَقولُ: إنَّ اللّهَ واحِدٌ؟ قالَ: فحَمَلَ النّاسُ عَلَيهِ قالوا: يا أعرابِيُّ، أ ما تَرى ما فيهِ أميرُ المُؤمِنينَ مِن تَقَسُّمِ القَلبِ؟! فقالَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: دَعوهُ؛ فإنَّ الّذي يُريدُهُ الأعرابِيُّ هُوَ الّذي نُريدُهُ مِنَ القَومِ. ثُمّ قالَ: يا أعرابِيُّ، إنَّ القَولَ في أنَّ اللّهَ واحِدٌ عَلى أربَعَةِ أقسامٍ؛ فوَجهانِ مِنها لا يَجوزانِ عَلَى اللّهِ عَزَّ و جلَّ، و وجهانِ يَثبُتانِ فيهِ: فأمَّا اللَّذانِ لا يَجوزانِ عَلَيهِ فقَولُ القائلِ: واحِدٌ، يَقصُدُ بِه بابَ الأعدادِ، فهذا ما لا يَجوزُ؛ لِأنَّ ما لا ثانِيَ لَهُ لا يَدخُلُ في بابِ الأعدادِ، أ ما تَرى

التوحيد:در بحبوحه جنگ جمل، باديه نشينى به امير المؤمنين عليه السلام عرض كرد: اى امير مؤمنان! آيا خدا يكى است؟ مردم بر او تاختند و گفتند: اى اعرابى! مگر نمى بينى كه امير المؤمنين عليه السلام در چه وضعى قرار دارد؟! امير المؤمنين عليه السلام فرمود: رهايش كنيد. آنچه اين باديه نشين مى خواهد، همان چيزى است كه ما از اين مردم (لشكر جمل) مى خواهيم! سپس فرمود: اى اعرابى! سخن در اين كه خدا يكى است، چهار صورت دارد: دو صورت آن درباره خداوند عزّ و جلّ روا نيست و دو صورت آن درباره او صادق است؛ آن دو وجهى كه روا نيست در حق خدا گفته شود، اين است كه كسى بگويد: خدا يكى است و مقصودش يكِ عددى باشد. اين درباره خدا جايز نيست؛ چون آن يك كه دو ندارد، در باب اعداد داخل نمى شود. مگر نمى بينى كسى كه گفت: «او سومينِ سه

۱.التوحيد: 83/3.
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:الأحَدُ الفَردُ المُتَفَرِّدُ، و الأحَدُ و الواحِدُ بِمَعنى واحِدٍ، و هُوَ المُتَفَرِّدُ الّذي لا نَظيرَ لَهُ، و التَّوحيدُ الإقرارُ بِالوَحدَةِ و هُوَ الانفِرادُ، و الواحِدُ المُتَبائنُ الّذي لا يَنبَعِثُ مِن شَيءٍ، و لا يَتَّحِدُ بِشَيءٍ، و مِن ثَمَّ قالوا: إنَّ بِناءَ العَدَدِ مِنَ الواحِدِ، و لَيسَ الواحِدُ مِنَ العَدَدِ؛ لِأنَّ العَدَدَ لا يَقَعُ عَلَى الواحِدِ بَل يَقَعُ عَلَى الاثنَينِ، فَمَعنى قَولِهِ: «اللّهُ أحَدٌ» : المَعبودُ الّذي يَألَهُ الخَلقُ عَن إدراكِهِ و الإحاطَةِ بِكَيفِيَّتِهِ، فَردٌ بِإلهِيَّتِهِ، مُتَعالٍ عَن صِفاتِ خَلقِهِ. ۱
امام باقر عليه السلام:اَحَد، يعنى يگانه و منحصر به فرد. و احد و واحد به يك معناست و آن يعنى موجود منحصر به فردى كه مانند ندارد. و توحيد، اقرار به يكى بودن است كه آن هم به معناى انفراد است. و واحد آن جدا از همه اى است كه نه برخاسته از چيزى است و نه با چيزى متّحد و يكى مى شود. از اين جاست كه گفته اند: عدد از يك ساخته مى شود، اما خودِ يك، عدد نيست؛ چون [نام]عدد بر يك واقع نمى شود، بلكه بر دو تعلق مى گيرد. پس، معناى اين كلام خداوند در قرآن كه فرمود «اللّه احد»، يعنى معبودى كه خلق از ادراك او و پى بردن به چگونگيش متحيّر و درمانده اند، در الهيّت و معبوديّتش يگانه و منحصر به فرد است و برتر و بالاتر از آن است كه صفات آفريدگانش را داشته باشد.
۱.التوحيد: 90/2.