پرهيز از ستمگرى
13 حدیث
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:إيّاكُم و الظُّلمَ؛ فإنّهُ يُخرِبُ قُلوبَكُم. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از ستم كردن بپرهيزيد، كه آن دلهاى شما را ويران مى كند.
۱.كنز العمّال: 7639.
عنه صلى الله عليه و آله:إنّه لَيَأتِيَ العَبدُ يَومَ القِيامَةِ و قد سَرَّتهُ حَسَناتُهُ، فَيَجِيءُ الرجُلُ فيقولُ: يا ربِّ ظَلَمَني هَذا، فَيُؤخَذُ مِن حَسَناتِهِ فَيُجعَلُ في حَسَناتِ الذي سَألَهُ، فما يَزالُ كذلكَ حتّى ما يَبقى لَهُ حَسَنةٌ، فإذا جاءَ مَن يَسألُهُ نَظَرَ إلى سَيِّئاتِهِ فَجُعِلَت مَع سيّئاتِ الرَّجُلِ، فلا يَزالُ يُستَوفى مِنهُ حتّى يَدخُلَ النارَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:روز قيامت بنده خوشحال از حسنات خود وارد محشر مى شود. مردى مى آيد و مى گويد: پروردگارا! اين مرد به من ظلم كرده است. پس، از حسنات او برداشته و در حسنات آن مرد داد خواه گذاشته مى شود. به همين ترتيب افرادى كه در حق آنها ستم كرده است مى آيند تا جايى كه حتى يك حسنه براى او باقى نمى ماند. از آن پس اگر كسى بيايد و حق خود را از او بخواهد از گناهان آن مرد برداشته و به گناهان او افزوده مى شود. بدين سان همچنان داد مردم از او گرفته مى شود، تا آن كه به آتش درآيد.
۱.روضة الواعظين: 512.
كنز العمّال:أبو هُدبةَ عن أنس عن رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: بينَ الجَنَّةِ و العَبدِ سَبعُ عِقابٍ، أهوَنُها المَوتُ. قالَ أنَسٌ: قلتُ: يا رسولَ اللّهِ، فما أصعَبُها؟ قالَ: الوُقُوفُ بينَ يَدَيِ اللّهِ عَزَّ و جلَّ إذا تَعَلَّقَ المَظلُومُونَ بِالظالِمِينَ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از ابو هدبه از انس ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: ميان بهشت و آدمى هفت گردنه است، كه آسان ترين آنها مرگ باشد.
عرض كردم: اى رسول خدا! پس سخت ترين آنها چيست؟ فرمود: ايستادن در پيشگاه خداوند عزّ و جلّ آن گاه كه ستمديدگان گريبان ستمگران را بگيرند.
۱.كنز العمّال: 8862.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:الظُّلمُ ألأمُ الرَّذائلِ. ۱
امام على عليه السلام:ستم، پست ترين رذيلت است.
۱.غرر الحكم: 804.
عنه عليه السلام:الظُّلمُ في الدُّنيا بَوارٌ، و في الآخِرَةِ دَمارٌ. ۱
امام على عليه السلام:ستمگرى، در دنيا مايه نابودى و در آخرت، مايه هلاكت است.
۱.غرر الحكم: 1707.
عنه عليه السلام:الظُّلمُ يُزِلُّ القَدَمَ، و يَسلُبُ النِّعَمَ و يُهلِكُ الاُمَمَ. ۱
امام على عليه السلام:ستم، قدم را مى لغزاند، نعمتها را سلب مى كند و ملتها را به نابودى مى كشاند.
۱.غرر الحكم: 1734.
عنه عليه السلام:الظُّلمُ تَبِعاتٌ مُوبِقاتٌ. ۱
امام على عليه السلام:ستمگرى، پيامدهايى مُهلك دارد.
۱.غرر الحكم: 875.
عنه عليه السلام:اِقدَمُوا علَى اللّهِ مَظلومِينَ، و لا تَقدَموا علَيهِ ظالِمِينَ. ۱
امام على عليه السلام:به پيشگاه خدا، ستمديده وارد بشويد، ولى ستمگر وارد نشويد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 151.
عنه عليه السلام:مَن ظَلَمَ عِبادَ اللّهِ كانَ اللّهُ خَصمَهُ دُونَ عِبادِهِ. ۱
امام على عليه السلام:هر كه به بندگان خدا ستم كند، خداوند به جاى بندگانش خصم و مدّعى او باشد.
۱.غرر الحكم: 8250.
عنه عليه السلام:بِئسَ الزادُ إلى المَعادِ العُدوانُ على العِبادِ. ۱
امام على عليه السلام:چه بد توشه اى است براى آخرت، ستم و تجاوز به بندگان.
۱.بحار الأنوار: 75/309/4.
عنه عليه السلام:اللّهَ اللّهَ في عاجِلِ البَغيِ، و آجِلِ وَ خامَةِ الظُّلمِ، و سُوءِ عاقِبَةِ الكِبرِ. ۱
امام على عليه السلام:از خدا بترسيد، از خدا بترسيد، درباره عاقبت ناگوار ستم در دنيا و آخرت و از فرجام بدِ كبر و نخوت.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 192.
عنه عليه السلامـ يَتَبَرَّأُ مِن الظُّلمِ ـ: و اللّهِ لأََن أبِيتَ عَلى حَسَكِ السَّعدانِ مُسَهَّدا، أو اُجَرَّ في الأغلالِ مُصَفَّدا، أحَبُّ إلَيَّ مِن أن ألقَى اللّهَ و رسولَهُ يَومَ القِيامَةِ ظالِما لِبَعضِ العِبادِ، و غاصِبا لِشَيءٍ مِن الحُطامِ، و كيفَ أظلِمُ أحَدا لِنَفسٍ يُسرِعُ إلى البِلى قُفُولُها، و يَطُولُ في الثَّرى حُلُولُها؟! ۱
امام على عليه السلامـ در خطبه اى كه ضمن آن از بيدادگرى، بيزارى مى جويد ـفرمود: به خدا سوگند اگر شب را روى گياه اشترخار بيدار مانم و مرا بسته در كند و زنجير بكشانند، خوشتر دارم از اين كه در روز قيامت با دامنى آلوده به ستم بر يكى از بندگان خدا يا غصب كمترين چيزى از كالاى پست دنيا، بر خدا و رسول او وارد شوم. چگونه به خاطر جسمى كه تار و پودش به سوى پوسيدگى مى شتابد و روزگاران درازى در زير خاك مى ماند، بر كسى ستم كنم؟!
۱.نهج البلاغة: الخطبة 224.
عنه عليه السلامـ أيضا ـ: و اللّهِ لو اُعطِيتُ الأقاليمَ السَّبعَةَ بما تَحتَ أفلاكِها، على أن أعصِيَ اللّهَ في نَملَةٍ أسلُبُها جُلْبَ شَعِيرَةٍ ما فَعَلتُهُ. ۱
امام على عليه السلامـ در همان خطبه ـفرمود: به خدا سوگند اگر هفت اقليم را با هر آنچه در زير افلاك آن است به من دهند، بدين شرط كه با گرفتن پوست جوى از دهان مورى نافرمانى خدا كنم، هرگز چنين نخواهم كرد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 224.