حدیث دربارهناچارى

عنه عليه السلامـ في عِلَّةِ تَحريمِ الميتَةِ وَ الدَّمِ و لَحمِ الخِنزيرِ ـ: إنَّ اللّهَ تباركَ و تعالى لَم يُحَرِّمْ ذلكَ على عِبادِهِ و أحَلَّ لَهُم ما سِوى ذلكَ مِن رَغبَةٍ فيما أحَلَّ لَهُم، و لا زُهدٍ فيما حَرَّمَهُ علَيهم! و لكنَّهُ تعالى خَلَقَ الخَلقَ فَعَلِمَ ما يَقومُ بهِ أبدانُهُم و ما يُصلِحُهُم فَأحَلَّهُ لَهُم و أباحَهُ، و عَلِمَ ما يَضُرُّهُم فَنَهاهُم عَنهُ و حَرَّمَهُ علَيهِم، ثُمّ أحَلَّهُ لِلمُضطَرِّ في الوَقتِ الذي لا يَقومُ بَدَنُهُ إلاّ بهِ، فَأمَرَهُ أن يَنالَ مِنهُ بِقَدرِ البُلْغَةِ لا غَيرَ ذلكَ. ۱
امام باقر عليه السلامـ در بيان علّت تحريم مردار و خون و گوشت خوك ـفرمود: خداوند تبارك و تعالى اينها را بر بندگان خود حرام و جز اينها را برايشان حلال كرد، نه به اين علّت كه خودش به آنچه براى آنان حلال كرده ميل و رغبت دارد و به آنچه برايشان حرام فرموده بى ميل و رغبت است بلكه خداوند متعال مردمان را آفريده و مى داند كه چه چيزهايى براى بدن آنان مفيد است و به سلامتى آنها كمك مى كند، پس آن چيزها را براى ايشان حلال و مباح فرمود و مى داند كه چه چيزهايى برايشان زيان آور است، پس آنان را از آن چيزها نهى كرد و برايشان حرام فرمود. اما همين چيزهاى حرام را وقتى انسان به آنها ناچار شود و زندگى و سلامتش در گرو استفاده از آنها باشد، بر او حلال كرد و دستور داد كه به اندازه نياز، و نه بيشتر، از آنها استفاده كند.
۱.علل الشرائع: 483/1.
کلیدواژه‌ها ناچاری

احادیث دیگر این موضوع

۴
كتاب من لا يحضره الفقيهـ به نقل از محمّد بن عمرو بن سعيد از فرد ديگرى ـ: زنى نزد عمر آمد و گفت: اى امير مؤمنان! من زنا داده ام، پس حدّ خداوند عزّ و جلّ را بر من جارى كن. عمر دستور داد او را سنگسار كنند. اما امير المؤمنين على عليه السلام كه در آن جا حاضر بود، به عمر فرمود: از او بپرس چگونه زنا داده است؟ عمر پرسيد؛ زن گفت: در بيابانى بودم و سخت تشنه شدم. از دور خيمه اى ديدم. به آن جا رفتم و ديدم عربى صحرانشين، در آن خيمه است. از او آب خواستم، اما او به اين شرط راضى شد آب بدهد كه خود را در اختيار او قرار دهم. من فرار كردم. ليكن تشنگى چندان بر من فشار آورد كه چشمانم گود افتاد و زبانم بند آمد. وقتى تشنگى بر من غالب آمد، نزد آن مرد آمدم و او به من آب داد و با من همبستر شد. پس، على عليه السلام فرمود: اين زن مشمول اين سخن خداوند عزّ و جلّ است: «و هر كس ناچار شود بى آن كه زياده خواه و تجاوز كار باشد، گناهى بر او نيست». اين زن نه زياده خواهى كرده و نه تجاوز. پس او را آزاد كن. در اين هنگام عمر گفت: اگر على نبود عمر هلاك شده بود.