حدیث دربارهگوناگون
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:كانَ بالمَدينةِ رجُلٌ بَطّالٌ يَضحَكُ النَّاسُ منهُ ۱، فقالَ: قد أعيانِي هذا الرجُلُ أن اُضحِكَهُ ـ يَعنِي عليَّ بنَ الحسينِ عليهما السلامـ قالَ: فَمَرَّ عَلِيٌّ عليه السلام و خَلفَهُ مَولَيانِ لَهُ، فجاءَ الرجُلُ حتّى انتَزَعَ رداءَهُ مِن رَقَبَتِهِ، ثُمّ مَضى فلَم يَلتَفِتْ إلَيهِ عَلِيٌّ عليه السلام، فَاتَّبَعُوهُ و أخَذُوا الرِّداءَ مِنهُ، فَجاؤوا بهِ فَطَرَحُوهُ علَيهِ، فقالَ لَهُم: مَن هذا؟ فقالوا لهُ: هذا رَجُلٌ بَطّالٌ يَضحَكُ منهُ أهلُ المَدينةِ، فقالَ: قُولُوا لَهُ: إنَّ للّهِِ يَوما يَخسَرُ فيهِ المُبطِلُونَ. ۲
امام صادق عليه السلام:در مدينه مرد بيكاره اى بود كه با حرفهاى خود مردم را مى خنداند. روزى گفت: جانم به لب رسيد و نتوانستم اين مرد ـ يعنى على بن الحسين عليهما السلام ـ را بخندانم. على بن الحسين عليه السلام روزى با دو نفر از غلامان خود عبور مى كرد كه آن مرد آمد و عباى آن حضرت را از دوشش كشيد و گريخت، على بن الحسين عليه السلام به او توجهى نكرد؛ آنها در پى آن مرد دويدند و عبا را از او گرفتند و آوردند و به دوش حضرت انداختند. حضرت پرسيد: اين مرد كيست؟ عرض كردند: مرد بيكاره اى است كه مردم مدينه را مى خنداند. حضرت فرمود: به او بگوييد: خداوند را روزى است كه هرزگان در آن روز زيان خواهند ديد.