حدیث دربارهصلح امام حسن عليه السلام

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:إنّ الحَسنَ بنَ عليٍّ عليهما السلام لَمّا طُعِنَ و اختَلَفَ الناسُ عَليهِ سَلَّمَ الأمرَ لِمعاويةَ، فَسَلَّمَت علَيهِ الشِّيعَةُ «علَيكَ السَّلامُ يا مُذِلَّ المؤمنينَ!» فقالَ عليه السلام: ما أنا بِمُذِلِّ المُؤمنينَ، و لكِنّي مُعِزُّ المؤمنينَ، إنّي لَمّا رَأيتُكُم ليسَ بِكُم علَيهِم قُوَّةٌ سَلَّمتُ الأمرَ لأِبقى أنا و أنتُم بينَ أظهُرِهِم، كما عابَ العالِمُ السَّفِينَةَ لِتَبقى لأصحابِها، و كذلكَ نَفسِي و أنتُم لِنَبقى بَينَهُم. ۱
امام صادق عليه السلام:حسن بن على عليهما السلام پس از آن كه به جانش سوء قصد شد و پيروانش از در ناسازگارى با وى در آمدند، كار را به معاويه وا گذاشت. آنگاه شيعيانش به آن حضرت چنين سلام كردند: «سلام بر تو اى خوار كننده مؤمنان». حضرت فرمود: من خوار كننده مؤمنان نيستم، بلكه عزّت بخش مؤمنانم. وقتى ديدم شما در برابر دشمن قدرتى نداريد، كار را به او وا گذاشتم تا من و شما در ميان آنان باقى بمانيم؛ همچنان كه آن عالِم (خضر) كشتى را سوراخ كرد تا براى صاحبانش باقى بماند، و اينچنين [است حكايت] من و شما تا در ميان آنها باقى بمانيم.
۱.بحار الأنوار: 78/287/2.

احادیث دیگر این موضوع

۱