دنيا از ديدگاه امام على عليه السلام
12 حدیث
بحار الأنوار عن أبي الطفّيل عامر بن واثلة:كان عليُّ بنُ الحسينِ عليهما السلام إذا تلا هذهِ الآيَةَ «يَا أيُّها الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ و كُونُوا مَعَ الصّادِقِينَ» ۱ يقولُ: اللّهُمّ ارفَعْنِي في أعلَى دَرَجاتِ هذهِ النُّدبةِ، و أعِنِّي بِعَزمِ الإرادةِ. و ارزُقنِي قلباً و لِساناً يَتجارَيانِ في ذَمِّ الدنيا، و حُسنَ التَّجافِي عنها حَتَّى لا أقولَ إلاّ صِدقاً. ۲
بحار الأنوارـ به نقل از أبو طفيل عامر بن واثلة: امام زين العابدين عليه السلام هنگام تلاوت آيه «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از خدا بترسيد و با راستگويان باشيد» ـگفت: خدايا! مرا در بالاترين درجه اين فراخوان قرار ده و با برخوردار كردن از اراده قوى [براى پاسخ گفتن به اين دعوت تو]يارى ام رسان. و دل و زبانى روزى ام كن كه در نكوهش دنيا همگام باشند و دورى كردنى نيكو از دنيا عطايم كن، تا اين كه جز سخن راست نگويم.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:و اللّهِ ما دُنياكُم عِندي إلاّ كَسَفَرٍ على مَنهَلٍ حَلُّوا إذ صاحَ بهِم سائقُهُم فارتَحَلُوا، و لا لَذاذَتُها في عَيني إلاّ كَحَميمٍ أشرَبُهُ غَسّاقاً، وَ عَلْقَمٍ أتَجرَّعُهُ زُعاقاً، وَ سُمِّ أفْعى اُسقاهُ دِهاقاً، وَ قِلادَةٍ من نارٍ اُوهَقُها خِناقاً.
وَ لقد رَقَعْتُ مِدرَعَتي هذهِ حتّى استَحيَيتُ مِن راقِعِها، وَ قالَ لي: اقْذِفْ بِها قَذفَ الاُتُن، لا يَرتَضِيها لِيرقَعَها، فقُلتُ لَهُ: اغْرُبْ عَنّي، فَعِندَ الصَّباحِ يُحمَدُ القَومُ السُّرى، وَ تَنجَلي عَنّا عُلالاتُ الكَرى. ۱
امام على عليه السلام:به خدا سوگند، دنياى شما در نظر من به چيزى نمى ماند، جز كاروانى كه در آبشخورى فرود آمده باشد و ناگهان كاروان سالار آنها بانگ رحيل برآورد و آنها بى درنگ كوچ كنند؛ و لذّتهاى آن در نگاه من چيزى نيست مگر چونان آب جوشان دوزخ كه مى نوشم و چونان شرنگ، كه جرعه جرعه سرمى كشم و همچون زهر مار كه كاسه كاسه مى خورم و همانند گردنبندى از آتش كه به گردنم مى آويزم.
من اين جُبّه خود را آنقدر پينه زده ام كه از پينه دوز آن خجالت مى كشم. او به من گفت: اين جبّه را مانند بيرون راندن دراز گوش [از كار افتاده] به دور افكن. و حاضر نشد آن را پينه زند. به او گفتم: دور شو از من، كه بامدادان، شب روان ستوده مى شوند و رنج بي خوابى از ما زدوده مى گردد.
۱.الأمالي للصدوق: 718/988.
عنه عليه السلام:و اللّهِ لَدُنياكُم هذهِ أهوَنُ في عَينِي مِن عِرَاقِ خِنزيرٍ في يَدِ مَجذومٍ. ۱
امام على عليه السلام:به خدا سوگند، كه دنياى شما در نظر من از استخوان يك خوك در دست جذامى بى ارزشتر است.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 236.
عنه عليه السلام:دُنياكُم هذِهِ أزهَدُ عِندي مِن عَفْطَةِ عَنزٍ. ۱
امام على عليه السلام:اين دنياى شما نزد من از آب بينى يك بز هم ناچيزتر است.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 3.
عنه عليه السلام:لَدُنياكُم أهوَنُ عِندي مِن وَرَقَةٍ (في) فِي جَرادَةٍ تَقضِمُها، و أقذَرُ عندي مِن عِراقَةِ خِنزيرٍ يَقذِفُ بها أجذَمُها، و أمَرُّ على فُؤادِي مِن حَنظَلَةٍ يَلُوكُها ذو سُقْمٍ فَيَبشَمُها.
ما لِعَلِيّ و نعيمٍ يَفْنى، و لَذَّةٍ تَنْحِتُها المعاصِي؟! سَألْقى و شيعَتِي رَبَّنا بِعُيونٍ ساهِرَةٍ و بُطونٍ خِماصٍ «لِيُمَحِّصَ اللّهُ الّذِينَ آمَنُوا و يَمْحَقَ الكافِرِينَ» ۱. ۲
امام على عليه السلام:دنياى شما در نظر من ناچيزتر است از برگ درختى در دهان ملخى كه آن را خورد مى كند و پلشت تر از استخوان خوكى است كه جذامى دور مى افكند و تلخ تر از حنظلى است كه بيمارى آن را مى جود و دچار حالت تهوّع مى شود. على را به نعمت فناپذير و لذّت آميخته به گناه چه كار؟ بزودى من و شيعيانم، با چشمانى شب نخفته و شكمهايى لاغر و فرو رفته به ديدار پروردگارمان خواهيم رفت «تا مؤمنان را بپالايد و كافران را نابود كند» ۳.
عنه عليه السلام:كانَ لي فيما مَضَى أخٌ في اللّهِ و كان يُعَظِّمُهُ في عَينِي صِغَرُ الدنيا في عَينِهِ. ۱
امام على عليه السلام:در گذشته برادرى دينى داشتم كه ناچيزى دنيا در نگاهش، او را در نظرم بزرگ كرده بود.
۱.نهج البلاغة: الحكمة 289.
عنه عليه السلام:مَن كَرُمَتْ نَفسُهُ صَغُرَتِ الدنيا في عَينِهِ. ۱
امام على عليه السلام:هر كه كرامت نفس داشته باشد دنيا در نگاهش خُرد آيد.
۱.غرر الحكم: 9130.
عنه عليه السلام:أنا كابُّ الدنيا لِوَجهِها، و قادِرُها بقَدَرِها، و ناظِرُها بعَينِها. ۱
امام على عليه السلام:من دنيا را به رو در افكنده ام و به آن به اندازه خودش بها مى دهم و با نگاه خودش به آن نگاه مى كنم.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 128.
عنه عليه السلام:إليكِ عَنِّي يا دنيا، فحَبلُكِ على غارِبِكِ، قدِ انسَلَلتُ مِن مَخالِبِكِ، و أفلَتُّ مِن حَبائلِكِ، و اجتَنَبتُ الذَّهابَ في مداحِضِكِ.
هَيهاتَ مَن وَطِئَ دَحْضَكِ زَلِـقَ، و مَن رَكِبَ لُجَجَكِ غَـرِقَ، و مَنِ ازوَرَّ عـن حَبائلِكِ وُفِّـقَ، و السّـالمُ مِنكِ لا يُبـالِي إن ضـاقَ بـهِ مُناخُـهُ، و الدنيـا عِندَهُ كَيَـومٍ حـانَ انسلاخُـهُ، اُعزُبِي عَنِّي، فو اللّهِ لا أذِلُّ لكِ فَتَستَذِلِّيني و لا أسلَسُ لَكِ فَتَقودِينـي. ۱
امام على عليه السلام:اى دنيا! از من دور شو كه ريسمانت را بر پشتت افكندم (رهايت كردم). من از چنگال هاى تو رهيده ام و از دام هاى تو گريخته ام و از افتادن در لغزشگاههاى تو دورى كرده ام. چه دور مانده است! آن كه پا در لغزشگاه تو نهاد، لغزيد و هر كه در گرداب هاى تو وارد شد، غرق گشت، و آن كه از دامهاى تو رهيد، رستگار شد و كسى كه از دست تو به سلامت مانْد، چه باك كه در دنيا به سختى گذرانَد؛ زيرا دنيا در نظر او به منزله روزى است كه زوالش نزديك است. از من دور شو كه به خدا سوگند من رام تو نگردم تا خوارم سازى و سر به فرمان تو ننهم تا مرا هر جا خواهى بكشانى.
۱.نهج البلاغة: الكتاب 45.
نهج البلاغة عن عبدِ اللّهِ بنِ عبّاسٍ رضى الله عنه:دَخَلتُ عَلى أميرِ المؤمنينَ عليه السلام بذِي قارٍ و هو يَخْصِفُ نَعلَهُ، فقالَ لي: ما قيمةُ هذا النَّعلِ؟ فقلتُ: لا قيمةَ لها، فقالَ عليه السلام: و اللّهِ لَهِيَ أحَبُّ إلَيَّ مِن إمرَتِكُم إلاّ أنْ اُقِيمَ حقّاً أو أدفَعَ باطلاً. ۱
نهج البلاغةـ به نقل از عبد اللّه بن عباس ـ: در منطقه ذى قار خدمت امير المؤمنين عليه السلام رسيدم. آن حضرت مشغول وصله زدن به كفش خود بود. به من فرمود: ارزش اين كفش چقدر است؟ عرض كردم: ارزشى ندارد! حضرت فرمود: به خدا سوگند كه اين كفش را بيش از فرمانروايى بر شما دوست دارم، مگر آن كه به وسيله آن، حقى را برپا دارم يا باطلى را بر اندازم.
۱.. نهج البلاغة: الخطبة 33.
امام حسن عليه السلام:اى مردم! بدانيد مرا برادرى بود كه از بزرگترين مردمان در نظر من به شمار مى رفت؛ مهمترين چيزى كه او را در نظرم با عظمت كرده بود، بى ارزشى دنيا در نگاه او بود.
تنبيه الخواطر:سَألَ معاويةُ ضرارَ بنَ ضمرةَ الشَّيبانيَّ عن أميرِ المؤمنينَ عليه السلام فقالَ: أشهَدُ لَقَد رأيتُهُ في بعضِ مَواقِفِهِ و قد أرخَى الليلُ سُدولَهُ و هُوَ قائمٌ في مِحرابِهِ قابِضٌ على لِحيَتِهِ يَتَمَلمَلُ تَمَلمُلَ السَّليمِ و يَبكِي بُكاءَ الحزينِ و يقولُ: يا دنيا يا دنيا، إلَيكِ عَنّي، أبِي تَعَرَّضتِ؟! أم إلَيَّ تَشَوَّقتِ؟! لا حانَ حينُكِ، هيهاتَ، غُرِّي غَيرِي، لاَ حاجَةَ لي فيكِ، قد طَلَّقتُكِ ثلاثاً لا رَجعَةَ فيها، فَعَيشُكِ قصيرٌ، و خَطَرُكِ يسيرٌ، و أمَلُكِ حقيرٌ، آه مِن قِلَّةِ الزّادِ، و طولِ الطريقِ، و بُعدِ السَّفرِ، و عظيمِ المَورِدِ ۱! ۲
تنبيه الخواطر:معاويه از ضرار بن ضمره شيبانى درباره امير المؤمنين عليه السلام پرسيد؛ ضرار گفت: گواهى مى دهم كه در شبى تار او را ديدم كه در محرابش ايستاده و محاسنش را گرفته است و مثل مار گزيده به خود مى پيچد و مانند مصيبت زده گريه مى كند و مى فرمايد: اى دنيا! اى دنيا! از من دور شو؛ آيا خود را به من عرضه مى كنى؟ يا آرزومند منى؟ مباد آن روز [كه مرا بفريبى]، هيهات، ديگرى را بفريب، مرا به تو نيازى نيست، من تو را سه طلاقه كرده ام كه رجوعى در آن نيست، زندگى [در] تو كوتاه است و اهميت تو اندك و اميد به تو حقير. آه از كمى توشه و درازى راه و دورى سفر و عظمت آن جا كه وارد مى شويم. ۳
۱.تنبيه الخواطر: 1/79.
۲.في نهج البلاغة «و مِن خبرِ ضرارِ بنِ حمزةَ الضبائيِّ عند دخولِهِ على معاويةَ و مَسألَتِهِ لَهُ عن أميرِ المؤمنينَ، و قال: فَأشهَدُ لقد رأيتُهُ في بعضِ مواقِفِهِ.» و تتمّة الحديث كما في تنبيه الخواطر.
نهج البلاغة: الحكمة 77، بحار الأنوار: 73/128/132.
۳.گفتنى است كه در نهج البلاغه آمده است: «از خبر ضرار بن حمزة ضبائى است كه چون بر معاويه وارد شد معاويه از او درباره امير المؤمنين عليه السلام پرسيد، و ضرار گفت: گواهى مى دهم كه او را در يكى از عبادتگاه هايش ديدم.» دنباله حديث با آنچه در تنبيه الخواطر آمده يكسان است.