مراعات ترتيب اهمّيت
4 حدیث
صحيح البخاري عن ابن عبّاس:لَمّا بَعَثَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله مُعاذَ بنَ جَبَلٍ إلى نَحوِ أهلِ اليَمَنِ، قالَ لَهُ: إنَّكَ تَقدَمُ عَلى قَومٍ مِن أهلِ الكِتابِ، فَليَكُن أوَّلَ ما تَدعوهُم إلى أن يُوَحِّدُوا اللّهَ تَعالى، فَإِذا عَرَفوا ذلِكَ فَأَخبِرهُم أنَّ اللّهَ فَرَضَ عَلَيهِم خَمسَ صَلَواتٍ في يَومِهِم و لَيلَتِهِم، فَإِذا صَلَّوا فَأَخبِرهُم أنَّ اللّهَ افتَرَضَ عَلَيهِم زَكاةً في أموالِهِم تُؤخَذُ مِن غَنِيِّهِم فَتُرَدُّ عَلى فَقيرِهِم، فَإِذا أقَرّوا بِذلِكَ فَخُذ مِنهُم، و تَوَقَّ كَرائِمَ أموالِ النّاسِ. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از ابن عباس ـ: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله معاذ بن جبل را به سوى مردم يمن فرستاد، به او فرمود: تو نزد گروهى از اهل كتاب مى روى. از اين رو، مى بايد نخستين دعوت تو از آنان، يكتا پرستى خداوند متعال باشد. اگر توحيد را شناختند، به آنان باز گو كه خداوند در شبانه روزشان پنج نماز بر آنان واجب كرده است؛ و هرگاه نماز را به پاى داشتند، به آنان بگو كه خداوند، در اموالشان زكات قرار داده تا از بى نيازشان ستانده شود و به تهى دستشان داده شود. پس هرگاه بدان اذعان كردند، از آنان زكات بگير و از گزيده اموال مردم، اجتناب كن.
۱.صحيح البخاري: 6 / 2685 / 6937 و ج 2 / 529 / 1389.
التّوحيد عن ابن عبّاس:جاءَ أعرابِيٌّ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، عَلِّمني مِن غَرائِبِ العِلمِ. قالَ: ما صَنَعتَ في رَأسِ العِلمِ حَتّى تَسأَلَ عَن غَرائِبِهِ؟! قالَ الرَّجُلُ: ما رَأسُ العِلمِ يا رَسولَ اللّهِ؟ قالَ: مَعرِفَةُ اللّهِ حَقَّ مَعرِفَتِهِ. قالَ الأَعرابِيُّ: و ما مَعرِفَةُ اللّهِ حَقَّ مَعرِفَتِهِ؟ قالَ: تَعرِفُهُ بِلا مِثلٍ و لا شِبهٍ و لا نِدٍّ، و أنَّهُ واحِدٌ أحَدٌ ظاهِرٌ باطِنٌ أوَّلٌ آخِرٌ، لا كُفوَ لَهُ و لا نَظيرَ، فَذلِكَ حَقُّ مَعرِفَتِهِ. ۱
التوحيدـ به نقل از ابن عباس ـ: مردى باديه نشين نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى رسول خدا! از شگفتى هاى دانش به من بياموز. فرمود: «تو با اساس علم چه كرده اى كه حال، خواهان شگفتى هاى آن هستى؟!». آن مرد گفت: اساس علم چيست اى رسول خدا؟ فرمود: «شناخت خداوند، چنان كه بايسته اوست». اعرابى گفت: شناخت بايسته خداوند چيست؟ فرمود: «او را بشناسى كه نظير، شبيه و انباز ندارد و او يگانه، يكتا، ظاهر، باطن، اوّل و آخر است و هم سنگ و همسان ندارد. اين است حقّ شناخت خداوند».
۱.التوحيد: 284 / 5.
تنبيه الغافلين عن عبد اللّه بن مسوّر الهاشميّ:جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله و قالَ: جِئتُكَ لِتُعَلِّمَني مِن غَرائِبِ العِلمِ. قالَ: ما صَنَعتَ في رَأسِ العِلمِ؟ قالَ: و ما رَأسُ العِلمِ؟ قالَ: هَل عَرَفتَ الرَّبَّ عزّ و جلّ؟ قالَ: نَعَم. قالَ: فَماذا فَعَلتَ في حَقِّهِ؟ قالَ: ما شاءَ اللّهُ. قالَ: و هَل عَرَفتَ المَوتَ؟ قالَ: نَعَم. قالَ: فَماذا أعدَدتَ لَهُ؟ قالَ: ما شاءَ اللّهُ. قالَ: اِذهَب فَاحكُم بِها هُناكَ، ثُمَّ تَعالَ حَتّى اُعَلِّمَكَ مِن غَرائِبِ العِلمِ.
فَلَمّا جاءَهُ بَعدَ سِنينَ، قالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: ضَع يَدَكَ عَلى قَلبِكَ، فَما لا تَرضى لِنَفسِكَ لا تَرضاهُ لِأَخيكَ المُسلِمِ، و ما رَضيتَهُ لِنَفسِكَ فَارضَهُ لِأَخيكَ المُسلِمِ، و هُوَ
تنبيه الغافلينـ به نقل از عبد اللّه بن مسوّر هاشمى ـ: مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: نزد شما آمدم تا از شگفتى هاى دانش به من بياموزى. فرمود: «تو با اساس علم چه كرده اى؟». مرد گفت: اساس علم چيست؟ فرمود: «آيا پروردگار عزّ و جلّ را شناخته اى؟». گفت: آرى. فرمود: «در اداى حقّش چه كرده اى؟». گفت: آنچه خدا خواسته است. فرمود: «آيا مرگ را شناخته اى؟». گفت: آرى. فرمود: «براى مرگ، چه فراهم كرده اى؟». گفت: آنچه خدا خواسته است. فرمود: «برو و بر اين كار، استوار باش. آنگاه بيا تا از شگفتى هاى علم به تو بياموزم».
پس از آن كه آن مرد پس از گذشت ساليانى بازگشت، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «دستت را بر دلت بگذار و هر آنچه را براى خود نمى پسندى، براى برادر مسلمانت نپسند؛ و هر آنچه را براى
۱.تنبيه الغافلين: 36 / 20.
الإمامُ عليٌّ عليه السلامـ مِن وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ الحَسَنِ عليه السلام ـ:. و أن أبتَدِئَكَ بِتَعليمِ كِتابِ اللّهِ عزّ و جلّ و تَأويلِهِ، و شَرائِعِ الإِسلامِ و أحكامِهِ، و حَلالِهِ و حَرامِهِ، لا اُجاوِزُ ذلِكَ بِكَ إلى غَيرِهِ. ۱
امام على عليه السلامـ در وصيّت خويش به فرزندش حسن عليه السلام ـفرمود:. و اين كه آغاز مى كنم به آموزش قرآن و تأويل آن و شرايع و احكام اسلام و حلال و حرام آن به تو، و از تو به ديگرى نگذرم.
۱.نهج البلاغة: الكتاب 31.