برخورد امام على عليه السلام با كسى كه اظهار محبت به او مى كند
2 حدیث
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:إنّ رجُلاً قالَ لأميرِ المؤمنينَ عليه السلام: و اللّهِ إنّي لاُحِبُّكَ ـ ثلاثَ مرّاتٍ ـ فقالَ عليٌّ عليه السلام: و اللّهِ ما تُحِبُّني! فغَضِبَ الرّجُلُ فقالَ: كأنّكَ و اللّهِ تُخْبِرُني ما في نَفْسي؟! قالَ لَهُ عليٌّ عليه السلام: لا، و لكنَّ اللّهَ خَلقَ الأرْواحَ قَبلَ الأبْدانِ بألْفَي عامٍ، فلَمْ أرَ رُوحَكَ فيها. ۱
امام صادق عليه السلام:مردى سه مرتبه به امير المؤمنين عليه السلام عرض كرد: به خدا قسم من شما را دوست مى دارم. على عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! تو مرا دوست ندارى! مرد عصبانى شده گفت: به خدا قسم گويى از دل من خبر دارى؟! على عليه السلام فرمود: نه، امّا خداوند دو هزار سال پيش از آفريدن كالبدها، ارواح را بيافريد و من روح تو را در ميان آنها نديدم.
۱.بحار الأنوار: 61/132/3.
الاختصاص عن أصْبَغِ بنِ نُباتةَ:كُنتُ مَع أميرِ المؤمنينَ عليه السلام فأتاهُ رجُلٌ، فسَلّمَ علَيهِ ثُمَّ قالَ: يا أميرَ المؤمنينَ، إنّي و اللّهِ لاُحِبُّكَ في اللّهِ، و اُحِبُّكَ في السِّرِّ كما اُحِبُّكَ في العَلانِيَةِ، و أدِينُ اللّهَ بوَلايَتِكَ في السِّرِّ كما أدِينُ بها في العَلانِيَةِ ـ و بِيَدِ أميرِ المؤمنينَ عُودٌ ـ طَأْطَأ رأسَهُ ثُمَّ نَكتَ بالعُودِ ساعةً في الأرضِ، ثُمَّ رَفعَ رأسَهُ إلَيهِ فقالَ: إنَّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله حدَّثَني بألفِ حديثٍ، لكُلِّ حديثٍ ألفُ بابٍ، و إنَّ أرواحَ المؤمنينَ تَلْتَقي في الهواءِ فتَشَمُّ و تَتَعارَفُ، فما تَعارَفَ مِنها ائْتَلَفَ، و ما تَناكَرَ مِنها اخْتَلَفَ. و بحقِّ اللّهِ لَقد كَذَبتَ، فما أعرِفُ وجْهَكَ في الوُجوهِ و لا اسْمَكَ
الاختصاصـ به نقل از اصبغ بن نباته ـ: نزد امير المؤمنين عليه السلام بودم كه مردى آمد و بر حضرت سلام داد و عرض كرد: اى امير المؤمنين! به خدا قسم كه تو را از بهر خدا دوست دارم و در نهان همچنان دوستت مى دارم كه در آشكار و در نهان همچنان به ولايتت پاى بندم كه در آشكار.
امير المؤمنين ـ كه در دست خود چوبى داشت ـ، سرش را پايين انداخت و لحظاتى با نوك آن چوب به زمين زد، آن گاه سر به سوى آن مرد برداشت و فرمود: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هزار حديث به من آموخت كه هر حديثى هزار باب داشت. ارواح مؤمنان در هوا به يكديگر برخورد مى كنند و هم را مى بويند و مى شناسند. آنان كه يكديگر را بشناسند با هم گرد مى آيند و آنها كه يكديگر را نشناسند از هم جدا مى شوند. به حقّ خدا سوگند كه تو دروغ مى گويى، زيرا من نه
۱.الاختصاص: 311.