نادرستى جبر
5 حدیث
الإمامُ عليٌّ عليه السلامـ في بيانِ بُطْلانِ الجَبرِ ـ: لَو كانَ كذلكَ لَبَطلَ الثَّوابُ و العِقابُ، و الأمرُ و النَّهْيُ و الزَّجْرُ، و لَسقَطَ معنى الوَعْدِ و الوَعيدِ، و لَم تَكُنْ على مُسيءٍ لائمَةٌ، و لا لمُحسنٍ مَحْمَدةٌ، و لكانَ المُحسنُ أوْلى باللاّئمةِ مِن المُذنِبِ، و المُذنِبُ أولى بالإحسانِ مِن المُحسِنِ، تلكَ مَقالةُ عَبَدَةِ الأوثانِ و خُصَماءِ الرَّحمنِ. ۱
امام على عليه السلامـ در بيان نادرستى جبر ـفرمود: اگر چنين بود آن گاه ثواب و عقاب و امر و نهى و بازداشتن، از كارهاى پوچ بود و وعده و وعيد معنايى نداشت و بدكار، سرزنش و نيكوكار، تشويق نمى شد و نيكوكار به سرزنش سزاوارتر مى شد تا بدكار و بدكار به پاداش و احسان سزامندتر مى شد تا نيكوكار. جبر، عقيده بت پرستان و دشمنان خداى رحمان است.
۱.بحار الأنوار: 5/13/19.
عنه عليه السلامـ في قولهِ تعالى: «وَ لَو شَآءَ ربُّكَ لاَمَنَ مَن في الأرضِ كلُّهُم جَميعا أَ فَأَنتَ تُكِرهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤمِنِينَ» ۱ ـ: فأنزلَ اللّهُ تعالى علَيهِ: يا محمّدُ، «وَ لَو شَآءَ رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرضِ كُلُّهُم جَميعا» على سبيلِ الإلْجاءِ و الاضْطِرارِ في الدُّنيا، كما يُؤمِنُونَ عندَ المُعايَنةِ و رُؤيةِ البَأسِ و في الآخِرَةِ، و لَو فَعَلتُ ذلكَ بهِم لم يَسْتحِقّوا مِنّي ثَوابا و لا مَدْحا، لكنّي اُريدُ مِنهُم أنْ يُؤمِنوا مُختارِينَ غيرَ مُضْطَرّينَ، لِيَسْتَحقّوا مِنّي الزُّلْفى و الكَرَامةَ و دَوامَ الخُلودِ في جَنّةِ الخُلْدِ. ۲
امام على عليه السلامـ درباره آيه «اگر پروردگارت مى خواست همانا همه مردم روى زمين ايمان مى آوردند. پس آيا تو مردم را ناگزير مى كنى كه ايمان آورند؟» ـفرمود: خداوند متعال اين آيه را نازل كرد و فرمود: اى محمّد! «اگر پروردگارت مى خواست، همه مردم روى زمين» در دنيا از روى اجبار و ناچارى، «ايمان مى آوردند» همچنان كه در آخرت، به هنگام مشاهده عذاب الهى ايمان مى آورند. اگر اين كار را با بندگان مى كردم آن گاه سزاوار ثواب و ستايش از جانب من نبودند؛ بلكه از آنان مى خواهم كه با اختيار و ميل خود ايمان بياورند تا سزامند منزلت و كرامت از سوى من و جاودانه شدن در بهشت جاويد شوند.
نزهة الناظر:جَمَعَ الحَجّاجُ بنُ يوسُفَ أهلَ العِلمِ و سَأَلَهُم عَنِ القَضاءِ و القَدَرِ، فَقالَ أحَدُهم: سمعتُ أميرَ المؤمنينَ عَلِىِّ بنَ أبي طالِبٍ عليه السلام يَقولُ:
يا بنَ آدمَ، مَن وسَّعَ لَكَ الطَّريقَ، لَم يأخُذ عَلَيك المَضيقَ.
و قالَ آخر: سَمِعتُه عليه السلام يَقولُ: إذا كانَت الخَطيئةُ عَلَى الخاطئ حَتما، كان صلى الله عليه و آله القِصاصُ في القضيّة ظُلما.
و قال آخر: سمعته عليه السلام يقول: ما كانَ مِن خَيرٍ فَبِأمرِ اللّهِ و بِعِلمِهِ، و ما كانَ مِن شرٍّ فَبِعلمِ اللّهِ لا بِأمرِهِ.
فقالَ الحَجّاجُ: أ كُلُّ هذا مِن قولِ أبي تُرابٍ؟ لَقَد اغتَرَفوها مِن عَينٍ صافِيَةٍ ۱! ۲
نزهة الناظر:حَجّاج بن يوسف دانشمندان را گرد آورد و از آنان درباره قضا و قدر پرسيد.
پس يكى از آنان گفت: شنيدم امير مؤمنان على بن ابى طالب مى گويد: اى آدمى زاده! آن كه راه را براى تو باز نهاده است، بر تو تنگ نمى گيرد.
و ديگرى گفت: شنيدم كه على عليه السلام مى گويد: اگر خطا بر خطاكار واجب و حتمى باشد، حكم به قصاص او ظلم است.
و ديگرى گفت: شنيدم كه مى فرمايد: هر چه خير باشد به فرمان و با آگاهى خداست و هر چه شرّ باشد با آگاهى خداست، اما به فرمان او نيست.
حَجّاج گفت: آيا همه اينها گفته ابو تراب است؟! بى گمان همه از يك آبشخور زلال برگرفته شده اند. ۳
۱.ورد ما يقرب من مضمون هذه الرواية في كتاب الطرائف: 329 و كتاب بحار الأنوار: 5 / 58 لكن اسانيد جميع هذه الروايات ليست صحيحة، و نظرا لِعداء الحجاج للإمام علي عليه السلام فان روايته عنه ـ كما فى هذه الرواية ـ بعيدة، بل الأبعد من ذلك تعبيره بقوله: «لقد اغترفوها من عين صافية» و اعترافه بفضل أمير المؤمنين عليه السلام لكن مع ذلك كله لا يمكن تكذيب الرواية وردها. انما المهم هو أن الرواية تعرضت لبطلان الجبر و أثبتته بالدليل العقلي، و الدليل محترم و مقبول فى المباحث العقائدية أيّا كان قائله، و إيرادنا للرواية فى المقام من هذا الباب.
۲.نزهة الناظر: 51 / 25.
۳.قريب به مضمون اين روايت در الطرائف: 329 و بحار الأنوار: 5 / 58 آمده ليكن سند هيچ يك معتبر نيست و با عنايت به دشمنى حجّاج با امام على عليه السلام نقل سخن آن حضرت نزد وى ـ چنان كه در اين حديث آمده ـ بعيد بنظر مى رسد و بعيدتر آن كه وى با جمله «لقد اغترفوها من عين صافية» اعتراف به فضل آن بزرگوار نمايد، با اين وصف وقوع چنين جريانى را نيز نمى توان تكذيب كرد، آن چه مهم است اين است كه اين روايت براى بطلان جبر به برهان عقلى استناد كرده و برهان در مباحث اعتقادى از هر گوينده اى قابل قبول است، و آوردن اين روايت در اين جا از اين باب است.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:ما اسْتَطعتَ أنْ تَلومَ العبدَ علَيهِ فهُو مِنهُ، و ما لَم تَسْتَطِعْ أنْ تَلومَ العَبدَ علَيهِ فهُو مِن فِعلِ اللّهِ، يقولُ اللّهُ تعالى للعبدِ: لِمَ عَصَيْتَ؟ لِمَ فَسَقْتَ؟ لِمَ شَرِبْتَ الخَمرَ؟ لِمَ زَنَيْتَ؟ فهذا فعلُ العبدِ، و لا يقولُ لَه: لِمَ مَرِضْتَ؟ لِمَ قَصُرْتَ؟ لِمَ ابْيَضَضْتَ؟ لِمَ اسْوَدَدْتَ؟ لأنَّهُ مِن فِعلِ اللّهِ تعالى. ۱
امام صادق عليه السلام:هر چيزى كه بتوانى بنده را به سبب انجام آن سرزنش كنى كار خود اوست و هر آن چيزى كه نتوانى بنده را به سبب آن سرزنش كنى كار خداست. خداى متعال به بنده اش مى فرمايد: چرا نافرمانى كردى؟ چرا نابكارى كردى؟ چرا شراب خوردى؟ چرا زنا كردى؟ پس، اينها كار بنده است. به او نمى فرمايد: چرا بيمار شدى؟ چرا قد و قامتت كوتاه شد؟ چرا سفيد پوست شدى؟ چرا سياه پوست شدى؟ چون اين امور فعل خداوند متعال است.
۱.بحار الأنوار: 5/59/109.
الإمامُ الكاظمُ عليه السلام:إنّ السَّيّئاتِ لا تَخْلو مِن إحدى ثلاثٍ: إمّا أنْ تكونَ مِن اللّهِ ـ و لَيستْ مِنهُ ـ فلا يَنبغي للرَّبِّ أنْ يُعذّبَ العبدَ على ما لا يَرْتَكِبُ، و إمَّا أنْ تكونَ مِنهُ و مِن العبدِ ـ و لَيستْ كذلكَ ـ فلا يَنبغي للشَّريكِ القَوِيِّ أنْ يظلِمَ الشَّريكَ الضَّعيفَ، و إمّا أنْ تكونَ مِن العبدِ ـ و هِي مِنهُ ـ فإنْ عَفا فبِكَرَمِهِ وجُودِهِ، و إنْ عاقَبَ فبِذَنبِ العبدِ و جَريرَتِهِ. ۱
امام كاظم عليه السلام:گناهان از سه حال خارج نيستند: يا از جانب خدايند ـ كه البته چنين نيست ـ در اين صورت پروردگار را نشايد كه بنده را براى آنچه مرتكب نشده عذاب كند. يا از جانب خدا و بنده، هر دو، است ـ كه البته چنين هم نيست ـ در اين صورت سزاوار نيست كه شريك نيرومند به شريك ناتوان ستم روا دارد. يا اين كه از جانب بنده است ـ كه همين طور هم هست ـ در اين صورت اگر خداوند او را ببخشد از روى بزرگوارى و بخشندگى چنين كرده است و اگر كيفرش دهد به سبب گناه و بزهكارى خود او كيفر داده است.
۱.بحار الأنوار: 78/323/23.