حدیث دربارهدانش اخترشناسى

عنه عليه السلامـ لَمّا سألَهُ زِنديقٌ عن عِلمِ النُّجومِ ـ: هُو عِلمٌ قَلَّت مَنافِعُهُ وكَثُرَت مَضَرّاتُهُ؛ لأ نّهُ لا يُدفَعُ بهِ المَقدورُ ولا يُتَّقى بهِ المَحذورُ، إن أخبَرَ المُنَجِّمُ بالبَلاءِ لَم يُنجِهِ التَّحَرُّزُ مِن القَضاءِ، وإن أخبَرَ هُو بخَيرٍ لَم يَستَطِعْ تَعجيلَهُ، وإن حَدَثَ بهِ سُوءٌ لَم يُمكِنْهُ صَرفُهُ، والمُنَجِّمُ يَضادُّ اللّهَ في عِلمِهِ بزَعمِهِ أ نّهُ يَرُدُّ قَضاءَ اللّهِ عَن خَلقِهِ. ۱
امام صادق عليه السلامـ در پاسخ به سؤال زنديقى از اخترشناسى ـفرمود: آن علمى است كه منافعش اندك و مضرّاتش بسيار است؛ زيرا آنچه مقدّر باشد به وسيله اين علم دفع نمى شود و جلو بلا را به كمك آن نمى توان گرفت. اگر منجّم از بلا خبر دهد محافظت و مراقبت از خود، او را از قضاى الهى نجات نمى دهد و اگر از خير و خوبيى خبر دهد، نمى تواند به آن شتاب بخشد و اگر بديى برايش پيش آيد، نمى تواند آن را برگرداند. منجّم با علم خدا مى ستيزد و به خيال خودش قضاى خدا را از خلق او برمى گرداند.
۱.بحار الأنوار: 58 / 223 / 3.

احادیث دیگر این موضوع

۳
امام صادق عليه السلامـ وقتى به ايشان عرض شد: دربين مردم چنين شهرت دارد كه پرداختن به علم نجوم حرام است و به دين انسان آسيب مى رساند ـفرمود: چنان نيست كه مى گويند، به دينت آسيبى نمى رساند. شما به موضوعى مى پردازيد كه زيادِ آن دست نيافتنى است و اندكِ آن هم كارآيى ندارد. در مبحث تنجيم كتاب مكاسب آمده است: پيشگويى كردن از روى اوضاع كواكب و حركات آنها اشكال ندارد، به اين معنا كه كسى، با مشاهده وضع معيّنى در ستارگان، مانند نزديكى و دورى و مقابله و اقتران ميان دو ستاره، به صورت گمان و تخمين حكم به وقوع فلان حادثه در آينده بكند. و بلكه، على الظاهر، پيشگويى كردن به صورت قطع و جزم نيز اشكالى ندارد، در صورتى كه آن پيشگويى مبتنى بر تجربه اى قطعى باشد. مثلاً اشكالى ندارد كه فردى با توجه به اين تجربه كه هرگاه سگش شب هنگام از پشت بام به داخل خانه پناه برده در آن شب باران آمده است، با قطع و يقين بگويد كه امشب باران مى بارد. چنان كه نقل مى شود كه اين مطلب براى مروّج و بلكه احياگر علم نجوم اتفاق افتاده است. او در يكى از سفرهاى خود نزد آسيابانى كه در خارج شهر آسيابى داشت اتراق كرد. وقتى وارد منزل آسيابان شد، به خاطر گرماى هوا، تصميم گرفت شب را پشت بام بگذراند. صاحب منزل به او گفت: بيا پايين و داخل اتاق بخواب، تا از باران محفوظ بمانى. محقّق، به اوضاع فلكى نگاهى كرد، امّا نشانه اى كه حاكى از باران باشد مشاهده نكرد. صاحب منزل گفت: من سگى دارم كه شب هايى كه حسّ مى كند باران خواهد آمد به داخل اتاق مى رود. محقّق حرف او را قبول نكرد و شب را پشت بام خوابيد، امّا نيمه شب باران گرفت و محقّق دچار تعجّب شد. (مكاسب، ص 25).