حدیث دربارهنهى امام از كشتن خوارج بعد از ايشان

الإمامُ عليٌّ عليه السلام:لا تُقاتِلوا (تَقْتُلوا) الخَوارِجَ بَعدي؛ فلَيس مَن طَلبَ الحقَّ فأخْطَأهُ، كَمَن طَلبَ الباطِلَ فأدْرَكَهُ ۱. ۲
امام على عليه السلام:بعد از من با خوارج نجنگيد (خوارج را نكشيد)؛ زيرا كسى كه طالب حقّ باشد و به آن نرسد همچون كسى نيست كه جوياى باطل باشد و به آن دست يابد. ۳
۱.نهج البلاغة: الخطبة 61.
۲.قال ابنُ أبي الحديد: مُراده أنّ الخوارج ضَلّوا بشُبهةٍ دخَلت عليهم، كانوا يَطلُبون الحقّ، ولهم في الجملة تَمسّكٌ بالدِّين، ومُحاماةٌ عن عقيدةٍ اعتقدوها، و إنْ أخطَؤوا فيها. وأمّا معاوية فلم يكن يطلب الحقّ، و إنّما كان ذا باطل، لا يُحامي عن اعتقادِ قد بناه على شبهة، وأحوالُه كانت تدلّ على ذلك، فإنّه لم يكن من أرباب الدِّين. و إذا كان كذلك لم يَجُزْ أن يَنصُر المسلمون سلطانه، وتحارَبُ الخوارج عليه و إن كانوا أهل ضلال، لأ نّهم أحسن حالاً منه، فإنّهم كانوا يَنهون عن المنكر، ويَرَون الخروج على أئمّة الجور واجبا. (شرح نهج البلاغة: 5 / 78).
۳.ابن ابى الحديد مى نويسد: مراد حضرت اين است كه خوارج به سبب گرفتار آمدن به يك شبهه، گمراه شدند. آنان طالب حقّ بودند و اجمالاً به دين تمسك داشتند و از عقيده خود دفاع مى كردند، گرچه در عقيده خود راه خطا پيمودند. اما معاويه خواهان حقّ نبود، بلكه راه باطل مى پيمود و از عقيده اى كه با شبهه آميخته شده باشد، دفاع نمى كرد. رفتار و كردار او، خود گواه اين امر بود. او پايبند دين نبود. با چنين اوصافى كه در معاويه وجود داشت، بر مسلمانان روا نبود كه از حكومت او دفاع كنند و با شورشيان عليه او بجنگند، هر چند كجراهه مى رفتند؛ زيرا آنان وضع بهترى از معاويه داشتند؛ چه، نهى از منكر مى كردند و قيام در برابر فرمانروايان ستمگر را واجب مى دانستند.