حدیث دربارهوصىّ آدم

تاريخ الطبري:ذُكِرَ أنَّ آدَمَ عليه السلام مَرِضَ قَبلَ مَوتِهِ أحَدَ عَشَرَ يَوما، وأوصى إلَى ابنِهِ شَيثٍ عليه السلام وكَتَبَ وَصِيَّتَهُ، ثُمَّ دَفَعَ كِتابَ وَصِيَّتِهِ إلى شَيثٍ، وأمَرَهُ أن يُخفِيَهُ مِن قابيلَ ووُلدِهِ؛ لِأَنَّ قابيلَ قَد كانَ قَتَلَ هابيلَ حَسَدا مِنهُ حينَ خَصَّهُ آدَمُ بِالعِلمِ، فَاستَخفى شَيثٌ ووُلدُهُ بِما عِندَهُم مِنَ العِلمِ، ولَم يَكُن عِندَ قابيلَ ووُلدِهِ عِلمٌ يَنتَفِعونَ بِهِ. ۱
تاريخ الطبرى:ذكر شده است كه آدم عليه السلام يازده روز پيش از مرگش بيمار شد و پسرش شيث را وصى قرار داد و آن را نوشت. سپس وصيّت نامه را به شيث سپرد و به او فرمان داد كه آن را از قابيل و فرزندان او پنهان بدارد؛ چرا كه قابيل، از سرِ حسادت به اين كه آدم عليه السلام علم را به هابيلْ اختصاص داده بود، وى را كشته بود. پس شيث و فرزندانش علم خود را پنهان داشتند و در نزد قابيل و فرزندانش، علمى كه از آن بهره جويند، نبود.
۱.تاريخ الطبري: ج 1 ص 158، الكامل في التاريخ: ج 1 ص 60.

احادیث دیگر این موضوع

۷
امام باقر عليه السلام:چون زمان مرگ آدم نزديك شد، خداوند به او وحى كرد كه: «اى آدم! من در فلان روز، [جان] تو را مى گيرم و روحت را به سوى خود برمى كشم. پس بهترين فرزندت را كه همان هبه اى (هديه اى) است كه به تو بخشيدم (يعنى هِبة اللّه)، وصى قرار ده. او را وصىّ [خود] كن و آنچه از اسماى الهى و اسم اعظم به تو آموختيم، در اختيارش بگذار و اينها را در صندوقى قرار بده، كه من، دوست دارم زمينم از عالِمى كه علم مرا مى داند وحكم مرا مى راند، خالى نماند. پس من او را حجّت بر خلقم قرار مى دهم». پس آدم همه فرزندان خود را از پسر و دختر، گرد آورد و به آنان گفت: «اى فرزندان من! خداوند به من وحى كرد كه روحم را به سوى خود برمى كشد و مرا فرمان داد تا بهترين فرزندم را وصى قرار دهم و او همان هبة اللّه است. خداوند، او را براى من و پس از من، براى شما برگزيده است. به او گوش بسپاريد و فرمانش ببريد كه او وصى من و جانشين من بر شماست». پس همگى گفتند: گوش مى سپاريم و به فرمان او هستيم و با وى مخالفت نمى كنيم. آدم فرمان داد صندوقى ساخته شود و [چون]ساخته شد، علم خود و اسما و وصيّت را در آن نهاد و آن را به هبة اللّه داد و در اين باره به او گفت: «. چون مرگت فرا رسيد و آن را در خود احساس كردى، بهترين فرزندانت و آن را كه بيشتر با تو بوده و در نزدت گرامى تر بوده است، بخواه و او را وصى قرار ده، چنان كه من، تو را وصى خود قرار دادم و زمين را جز با عالِمى از ما خاندان، وا مگذار. پسرم! خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مرا به سوى زمين فرو فرستاد و مرا در آن، جانشين خود و حجّتى بر خلقش قرار داد. حال من به دستور خدا تو را وصى خود قرار دادم و تو را پس از خود، حجّت خدا بر خلقش در زمين قرار دادم. پس، از دنيا بيرون مرو تا آن كه وصى و حجّتى براى خدا قرار دهى و صندوق و آنچه را در آن است، به او بسپارى، همچنان كه من به تو مى سپارم و او را آگاه كن كه به زودى، مردى از نسل من به نام نوح خواهد آمد كه در زمان نبوّتش، توفان و غرق شدن رخ مى دهد كه هر كس به كشتى او درآيد، نجات مى يابد و هر كس از كشتى او باز مانَد، غرق مى شود. به وصىّ خود، سفارش كن كه صندوق و آنچه را در آن است، حفظ كند و چون زمان وفاتش دررسيد، بهترين فرزندش را كه بيشتر با او بوده و در نظرش برتر از ديگر فرزندان است، وصى قرار دهد و صندوق و آنچه را در آن است، در اختيارش نهد و هر وصى اى، بايد وصيّتش را در صندوق گذارد و هر يك از آنان، آن را به ديگرى بسپارد. پس، هر كس نبوّت نوح را ديد، بايد با او سوار [كشتى] شود و صندوق و آنچه را در آن است، به كشتى او ببرد و هيچ كس از آن جا نمانَد».