حدیث دربارهمأموريت شكستن بت ها

الإرشادـ في ذِكرِ وقايع ما بَعدَ غَزوَةِ حُنَينٍ ـ: ثُمَّ سارَ ـ [النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله]بِنَفسِهِ إلَى الطّائِفِ فَحاصَرَهُم أيّاما، وأنفَذَ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام في خَيلٍ، وأمَرَهُ أن يَطَأَ ما وَجَدَ، ويَكسِرَ كُلَّ صَنَمٍ وَجَدَهُ. فَخَرَجَ حَتّى لَقِيَتهُ خَيلُ خَثعَمٍ في جَمعٍ كَثيرٍ، فَبَرَزَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ القَومِ يُقالُ لَهُ: شِهابٌ، في غَبَشِ الصُّبحِ، فَقالَ: هَل مِن مُبارِزٍ؟ فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: مَن لَهُ؟ فَلَم يَقُم أحَدٌ، فَقامَ إلَيهِ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام، فَوَثَبَ أبُو العاصِ بنُ الرَّبيعِ زَوجُ بِنتِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: تُكفاهُ أيُّهَا الأَميرُ. فَقالَ: لا، ولكِن إن قُتِلتُ فَأَنتَ عَلَى النّاسِ، فَبَرَزَ إلَيهِ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام وهُوَ يَقولُ: إنَّ عَلى كُلِّ رَئيسٍ حَقّا أن يُروِيَ الصَّعدَةَ ۱ أو تُدَقَّا ثُمَّ ضَرَبَهُ فَقَتَلَهُ. ومَضى في تِلكَ الخَيلِ حَتّى كَسَرَ الأَصنامَ، وعادَ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ مُحاصِرٌ لِأهلِ الطّائِفِ، فَلَمّا رَآهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله كَبَّرَ لِلفَتحِ، وأخَذَ بِيَدِهِ فَخَلا بِهِ، وناجاهُ طَويلاً. ۲
الإرشادـ در ذكر حوادث پس از جنگ حُنَين ـ: سپس پيامبر صلى الله عليه و آله، خود به سوى طائف حركت كرد و آنان را چندين روز در محاصره داشت و امير مؤمنان را با گروهى از سواران روانه كرد و به او فرمان داد كه هر چه از آثار جاهليّت يافت، نابود كند و هر بتى ديد، بشكند. على عليه السلام حركت كرد تا به گروه فراوانى از سواران قبيله خَثعَم برخورد و مردى از آنان به نام شهاب، در تاريك و روشنايى صبح بيرون آمد و مبارز طلبيد. امير مؤمنان فرمود: «چه كسى به رويارويى اش مى رود؟». هيچ كس برنخاست. امير مؤمنان، خود برخاست كه ابو العاص بن ربيع، همسر دختر پيامبر خدا (زينب)، از جا جَست و گفت: اى فرمانده! [سرانجام،] يكى از ما با او مقابله مى كند و نيازى به ميدان رفتن تو نيست؛ امّا على عليه السلام فرمود: «نه. [من مى روم]؛ امّا اگر كشته شدم، تو فرمانده لشكر باش». پس اميرمؤمنان به مبارزه اش درآمد و چنين مى خواند: «بى گمان، بر عهده هر رئيس، اين وظيفه است يا نيزه اش را سيراب كند يا خُرد و كوبيده شود». پس بر او ضربه اى زد و وى را كشت و با سواران همراهش رفت و بت ها را شكست و به سوى پيامبر خدا ـ كه طائف را در محاصره داشت ـ بازگشت. چون پيامبر صلى الله عليه و آله او را ديد، براى پيروزى اش تكبير گفت و دستش را گرفت و با او مدّت زيادى در خلوت به نجوا پرداخت.
۱.الصعدة: القناة (لسان العرب: ج 3 ص 255 «صعد»).
۲.الإرشـاد: ج 1 ص 152، إعلام الورى: ج 1 ص 234، المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 144 نحوه.