حدیث دربارهجنگ بدر

الإرشاد عن الزهري:لَمّا عَرَفَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حُضورَ نَوفَلِ بنِ خُوَيلِدٍ بَدرا قالَ: اللّهُمَّ اكفِني نَوفلاً، فَلَمَّا انكَشَفَت قُرَيشٌ رَآهُ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام وقَد تَحَيَّرَ لا يَدري ما يَصنَعُ، فَصَمَدَ لَهُ ثُمَّ ضَرَبَهُ بِالسَّيفِ فَنَشَبَ في حَجَفَتِهِ ۱ فَانتَزَعَهُ مِنها، ثُمَّ ضَرَبَ بِهِ ساقَهُ ـ وكانَت دِرعُهُ مُشَمَّرَةً ۲ ـ فَقَطَعَها، ثُمَّ أجهَزَ عَلَيهِ فَقَتَلَهُ. فَلَمّا عادَ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله سَمِعَهُ يَقولُ: مَن لَهُ عِلمٌ بِنَوفَلٍ؟ فَقالَ لَهُ: أنَا قَتَلتُهُ يا رَسولَ اللّهِ، فَكَبَّرَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وقالَ: الحَمدُ للّهِِ الَّذي أجابَ دَعوَتي فيهِ. ۳
الإرشادـ به نقل از زُهْرى ـ: چون پيامبر خدا دانست كه نوفل بن خُوَيلِد در بدر حاضر شده است، فرمود: «خدايا! مرا از نوفل، كفايت كن». پس چون قريشْ شكافته و در هم شكسته شد، على بن ابى طالب عليه السلام او را ديد كه حيران است و نمى داند چه كند. پس به سوى او رفت و با شمشير، ضربه اى به او زد كه در سپر چرمى اش گير كرد. پس على عليه السلام آن را بيرون كشيد و ضربه اى بر ساق پايش ـ كه زرهش آن را نمى پوشاند ـ، وارد ساخت و آن را قطع كرد و سپس، كارش را تمام كرد و او را كشت. چون [على عليه السلام] به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت، شنيد كه مى فرمايد: «چه كسى از نوفل خبر دارد؟». به ايشان گفت: اى پيامبر خدا! من او را كشتم. پيامبر صلى الله عليه و آله تكبير گفت و گفت: «سپاس، خدايى را كه دعايم را درباره او اجابت كرد!».
۱.يقال للتُّرس إذا كان من جلود ليس فيه خشب ولا عقب: حَجفَة ودرقة (الصحاح: ج 4 ص 1341 «حجف»).
۲.مِن شمَّر الإزار والثوب تشميرا: رَفَعَه (لسان العرب: ج 4 ص 428 «شمر»).
۳.الإرشاد: ج 1 ص 76، كشف الغمّة: ج 1 ص 187 وراجع المغازي: ج 1 ص 91 و 92 ودلائل النبوّة للبيهقي: ج 3 ص 94 و شرح نهج البلاغة: ج 14 ص 143 و 144.

احادیث دیگر این موضوع

۸
المناقب، ابن شهر آشوبـ به نقل از محمّد بن حنفيّه ـ: پيامبر خدا در غزوه بدر، هنگامى كه اصحابش از تهيه آب وا ماندند، على عليه السلام را براى آب آوردن فرستاد. چون على عليه السلام به چاه متروك درآمد و مشك را از آب، پُر كرد، همين كه آن را بيرون آورد، بادى وزيد و آن را ريخت. او دوباره به چاه بازگشت و مشك را پُر كرد و بيرون آورد. بادى وزيد و آن را ريخت و همين گونه تا سه بار. بار چهارم، آن را پُر كرد و به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آورد و قصّه را باز گفت. پيامبر خدا فرمود: «باد نخست، جبرئيل عليه السلام بود كه با هزار فرشته همراهش بر تو سلام دادند و باد دوم، ميكائيل عليه السلام بود كه با هزار فرشته همراهش بر تو سلام دادند و باد سوم، اسرافيل عليه السلام بود كه با هزار فرشته همراهش بر تو سلام دادند». در روايتى آمده است كه پيامبر خدا ادامه داد: «آنان، جز براى حفاظت از تو نيامدند.». پيامبر خدا صلى الله عليه و آله همواره مى فرمود: «على عليه السلام تنها در يك شب، سه هزار و سه منقبت داشت».