حدیث دربارهعبّاس
عنه عليه السلامـ في ذِكرِ لَيلَةِ عاشوراءَ ـ: لَمّا كانَ اللَّيلُ، قالَ [الحُسَينُ عليه السلام]: هذَا اللَّيلُ قَد غَشِيَكُم، فَاتَّخِذوهُ جَمَلاً ۱، ثُمَّ لِيَأخُذ كُلُّ رَجُلٍ مِنكُم بِيَدِ رَجُلٍ مِن أهلِ بَيتي؛ تَفَرَّقوا في سَوادِكُم ومَدائِنِكُم حَتّى يُفَرِّجَ اللّهُ؛ فَإِنَّ القَومَ إنَّما يَطلُبوني، ولَو قَد أصابوني لَهَوا عَن طَلَبِ غَيري. فَقالَ لَهُ إخوَتُهُ وأبناؤُهُ وبَنو أخيهِ وَابنا عَبدِ اللّهِ ابنِ جَعفَرٍ: لِمَ نَفعَلُ؟! لِنَبقى بَعدَكَ؟! لا أرانَا اللّهُ ذلِكَ أبَدا! بَدَأَهُم بِهذَا القَولِ العَبّاسُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام. ۲
امام زين العابدين عليه السلامـ در ذكر شب عاشورا ـ: چون شب شد، [حسين عليه السلام]فرمود: «اين شب است كه بر شما پرده انداخته است. پس آن را مَركب خود سازيد و سپس هر يك از شما، دست يكى از خاندان مرا بگيرد و در اجتماعات و شهرهايتان پراكنده شويد تا خدا گشايشى دهد. اين جماعت، تنها به دنبال من هستند و اگر به به من دست يابند، از جستجوى بقيه دست مى كشند». پس برادران و پسرانش و پسران برادرش و دو پسر عبد اللّه بن جعفر گفتند: «چگونه اين كار را بكنيم؟ براى اين كه پس از تو باقى بمانيم؟! خدا نكند كه چنين روزى را ببينيم!». و آن كه به اين سخن آغاز كرد، عبّاس بن على عليهما السلام بود.