خانه
کتابها
احادیث
حدیث روز
حدیث مناسبتی
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
حکمتنامه پیامبر اعظم(ص) ج ۱۴
موضوعات
ستودن شوخى
11885. من مزاح مى كنم؛ امّا جز حق نمى گو…
حدیث درباره
ستودن شوخى
حکمتنامه پیامبر اعظم(ص) ج ۱۴، ص ۳۸۵، ح ۱۱۸۸۵
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
ستودن شوخى
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:
إنّي أمزَحُ ولا أقولُ إلّا حَقّا.
۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
من مزاح مى كنم؛ امّا جز حق نمى گويم.
۱.
شرح نهج البلاغة: ج 6 ص 330.
کلیدواژهها
شوخی
حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاه
حکمت های گوناگون
ستودن شوخی
احادیث دیگر این موضوع
۷
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مؤمن، شوخ و شنگ است و منافق، اخمو و عصبانى.
تنبيه الخواطر:پيرزنى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد. ايشان فرمود: «پير به بهشت نمى رود». پيرزن گريست. [پيامبر صلى الله عليه و آله] فرمود: «در آن روز، تو پير نخواهى بود. خداوند متعال مى فرمايد: «ما آنان را پديد آورديم، پديدآوردنى، و ايشان را دوشيزه گردانيديم» .
سنن أبى داوودـ به نقل از اَنَس ـ: مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! به من مَركبى بده كه سوارش شوم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «ما تو را بر بچّه شترى ماده، سوار مى كنيم!». مرد گفت: با بچّه شتر ماده، چه مى توانم بكنم؟! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مگر نه اين است كه شترانِ سوارى، از شترانِ ماده، زاده مى شوند؟!».
سنن أبى داوودـ به نقل از عوف بن مالك اشجعى ـ: در جنگ تبوك، به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله كه در خيمه اى پوستى بود، رسيدم و سلام كردم. پيامبر صلى الله عليه و آله پاسخِ سلامم را داد و فرمود: «به درون بيا». من گفتم: اى پيامبر خدا! همه هيكلم بيايد؟ فرمود: «[آرى،] همه هيكلت» و من داخل شدم.
تنبيه الخواطر:ـ به نقل از زيد بن اَسلَم ـ: زنى به نام اُمّ اَيمَن، نزد پيامبر خدا آمد و گفت: شوهرم شما را دعوت مى كند. فرمود: «شوهرت كيست؟ همان كه در چشمش سفيدى است؟». زن گفت: به خدا در چشم او سفيدى نيست! فرمود: «چرا، هست». گفت: نه به خدا! فرمود: «هر كسى، در چشمش سفيدى هست» و منظور ايشان، سفيدى دورِ سياهى چشم بود.
الكافىـ به نقل از يونس شيبانى ـ: امام صادق عليه السلام فرمود: «با يكديگر شوخى هم مى كنيد؟». گفتم: كم. فرمود: «اين گونه نكنيد؛ زيرا شوخى، از خوش خويى است و تو بِدان، برادرت را شاد مى سازى. پيامبر خدا، براى اين كه كسى را شاد كند، با او شوخى مى كرد».
الكافىـ به نقل از معمّر بن خلّاد ـ: از امام كاظم عليه السلام پرسيدم و گفتم: كسى با عدّه اى مى نشيند و با هم مى گويند و شوخى مى كنند و مى خندند. فرمود: «اگر چيزى [در آن] نباشد، اشكالى ندارد» و به گمانم، مقصود ايشان، ناسزاگويى بود. سپس فرمود: «باديه نشينى بود كه نزد پيامبر خدا مى آمد و براى ايشان، هديه مى آورد و همان جا مى گفت: پولِ هديه ما را بده! و پيامبر خدا مى خنديد. [پيامبر صلى الله عليه و آله]هر گاه اندوهگين مى شد، مى فرمود: آن باديه نشين چه مى كند؟ كاش نزد ما مى آمد!».
اولین حدیث
موضوع
حدیث 11886