كسانى كه خداوند به آنان ، نعمت داده است
2 حدیث
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:جاءَ رجُلٌ مِن الأنصارِ إلَى النَّبيِّ صلى الله عليه و آله فقالَ: يا رسولَ اللّهِ، ما أستَطيعُ فِراقَكَ، وإنّي لَأدخُلُ مَنزِلي فأذكُرُكَ فأترُكُ ضَيعَتي، واُقبِلُ حتّى أنظُرَ إلَيكَ حُبّا لكَ، فذَكَرتُ إذا كانَ يَومُ القِيامَةِ واُدخِلتَ الجَنّةَ فرُفِعتَ في أعلى عِلِّيِّينَ، فكَيفَ لي بِكَ يا نَبيَّ اللّهِ؟ فنَزَلَت: «ومَن يُطِعِ اللّهَ والرَّسُولَ.» فدَعا النَّبيُّ صلى الله عليه و آله الرّجُلَ فَقَرأها علَيهِ وبَشَّرَهُ بذلكَ. ۱
امام على عليه السلام:مردى از انصار، خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! من، تحملّ دورى شما را ندارم. هر گاه به خانه ام مى روم، به ياد شما مى افتم و خانه ام را ترك مى كنم و مى آيم تا شما را ببينم؛ چون شما را دوست دارم؛ امّا به اين فكر هستم كه چون روز قيامت شود و شما به بهشت بروى و به عالى ترين درجه بهشت بُرده شوى، من چگونه به شما دسترس پيدا كنم، اى پيامبر خدا؟
در اين هنگام، آيه: «و هر كه از خدا و فرستاده [اش] اطاعت كند.» نازل شد. پيامبر صلى الله عليه و آله آن مرد را صدا زد و به عنوان خبر خوش، آن آيه را براى او خواند.
۱.الأمالي للطوسي: ص 621 ح 1280 عن عبد اللّه بن الحسن عن أبيه وخاله الإمام زين العابدين عن أبيه وعمه عن أبيهما الإمام علي عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 8 ص 188 ح 159.
تفسير فرات عن سليمان الديلمي:كنتُ عندَ أبي عَبدِ اللّه عليه السلام إذ دَخَلَ علَيهِ أبو بَصيرٍ وقَد أخَذَهُ النَّفَسُ فَلَمّا أن أخَذَ مجلِسَهُ قالَ أبو عبدِ اللّهِ عليه السلام: يا أبا محمّدٍ؛ ما هذهِ النَّفَسُ العالِي؟! قال: جُعِلتُ فِداكَ يابنَ رسولِ اللّهِ كَبِرَت سِنِّي، ودَقَّ عَظمي، واقتَرَبَ أجَلي، ولَستُ أدري ما أرِدُ علَيهِ مِن أمرِ آخِرَتي.
فقالَ أبو عبدِاللّهِ عليه السلام: يا أبا محمّدٍ، وإنّكَ لَتَقولُ هذا؟! فقالَ: وكَيفَ لا أقولُ هذا؟! وذَكرَ كلاما، ثُمّ قالَ: يا أبا محمّدٍ، لَقد ذَكرَكم اللّهُ في كِتابِهِ المُبينِ: «اُولئكَ مَعَ الّذِينَ أنْعَمَ اللّهُ علَيْهِم مِنَ النَّبيِّينَ.» فرَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في الآيةِ «النَّبيِّينَ»، ونَحنُ في هذا المَوضِعِ
تفسير فراتـ به نقل از سليمان ديلمى ـ: خدمت امام صادق عليه السلام بودم كه ابو بصير، وارد شد، در حالى كه نفَسش گرفته بود. وقتى در مكانى نشست، امام عليه السلام به او فرمود: «اى ابو محمّد! اين نفَس [نفَس زدن] بلند، براى چيست؟».
گفت: فدايت شوم، اى پسر پيامبر خدا! سنّم زياد شده و استخوان هايم سست گرديده و اَجَلم نزديك گشته است و نمى دانم در آخرت، چه وضعى خواهم داشت.
امام صادق عليه السلام فرمود: «اى ابو محمّد! تو، چنين سخنى مى گويى؟!».
گفت: چگونه نگويم؟!
امام عليه السلام سخنى گفت و سپس فرمود: «اى ابو محمّد! خداوند در كتاب مبين خود، تو را ياد كرده است، آن جا كه مى فرمايد: «آنان، با كسانى هستند كه خداوند به ايشان، نعمت داده است؛ [يعنى] با پيامبران و صدّيقان و گواهان و صالحان اند» . در اين
۱.تفسير فرات: ص 114 ح 115، بحار الأنوار: ج 24 ص 32 ح 7.