نكوهش ستودن

6 حدیث
سنن ابن ماجة عن المقداد بن عمرو:أمَرَنا رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أن نَحثُوَ في وُجوهِ المَدّاحِينَ التُّرابَ. ۱
سنن ابن ماجةـ به نقل از مقداد بن عمرو ـ: پيامبر خدا به ما فرمود كه به صورت مدحگويان، خاك بپاشيم.
۱.سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1232 ح 3742.
سنن أبي داوود عن همام:جاءَ رجُلٌ فأثنى على عُثمانَ في وَجهِهِ، فأخَذَ المِقدادُ بنُ الأسوَدِ تُرابا فَحَثا في وَجهِهِ، وقالَ: قالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إذا لَقِيتُمُ المَدّاحِينَ فاحثُوا في وُجوهِهِمُ التُّرابَ. ۱
سنن أبى داوودـ به نقل از همام ـ: مردى نزد عثمان آمد و او را ستود. مقداد بن اَسوَد، مُشتى خاك برداشت و به صورت او پاشيد و گفت: پيامبر خدا فرمود: «هر گاه مدحگويان را ديديد، به صورتشان خاك بپاشيد».
۱.سنن أبي داوود: ج 4 ص 254 ح 4804.
المحجّة البيضاء:رُوِيَ أنّ رجُلاً مَدَحَ رجُلاً عِندَ النَّبيِّ صلى الله عليه و آله، فقالَ صلى الله عليه و آله: وَيحَكَ! قَطَعتَ عُنُقَ صاحِبِكَ لَو سَمِعَها ما أفلَحَ. ثُمّ قالَ: إن كانَ لابُدَّ أحدُكُم مادِحا أخاهُ فَلْيَقُلْ: اُحِبُّ فُلانا ولا اُزَكّي علَى اللّهِ أحَدا، حَسيبُهُ اللّهُ إن كانَ يَرى أنّهُ كذلكَ. ۱
المحجّة البيضاء:روايت شده كه مردى در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله مردى را مدح كرد. [پيامبر صلى الله عليه و آله]فرمود: «واى بر تو! گردن رفيقت را بُريدى. اگر اين مدح تو را بشنود، رستگار نمى شود». سپس فرمود: «اگر يكى از شما ناگزير خواست برادرش را بستايد، بگويد: فلانى را دوست دارم؛ ولى از باطن هيچ كس خبر ندارم. حسابش با خداست، اگر برادرش را خوب مى بيند».
۱.المحجّة البيضاء: ج 5 ص 283.
سنن أبي داوود عن أبي بكرة:أنّ رجُلاً أثنى على رجُلٍ عِندَ النَّبيِّ صلى الله عليه و آله، فقالَ لَهُ: قَطَعتَ عُنُقَ صاحِبِكَ، ثلاثَ مَرّاتٍ. ثُمّ قالَ: إذا مَدَحَ أحَدُكُم صاحِبَهُ لامَحالَةَ فلْيَقُلْ: إنّي أحسَبُهُ كما يُريدُ أن يَقولَ، ولا اُزَكِّيهِ علَى اللّهِ. ۱
سنن أبى داوودـ به نقل از ابو بكره ـ: مردى در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله مردى را ستود. پيامبر صلى الله عليه و آله سه بار به او فرمود: «گردن رفيقت را بُريدى!». آن گاه فرمود: «هر گاه فردى از شما، ناچار به ستودن دوست خود شد، نظرش را بگويد و بگويد: خيال مى كنم اين گونه است؛ امّا از باطن و عاقبت كار او، خدا آگاه است».
۱.سنن أبي داوود: ج 4 ص 254 ح 4805.
كنز العمّال عن أبي موسى:إنّ رجُلاً مَدَحَ رجُلاً عِندَ النَّبيِّ صلى الله عليه و آله فقالَ صلى الله عليه و آله: لا تُسمِعْهُ فتُهلِكَهُ، لَو سَمِعَكَ لَم يُفلِحْ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از ابو موسى ـ: مردى در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله از مردى تعريف كرد. [پيامبر صلى الله عليه و آله]فرمود: «اين حرف ها را به گوشش نرسان كه او را هلاك مى كنى. اگر [اين تعريف را]از تو بشنود، رستگار نمى شود».
۱.كنز العمال: ج 3 ص 652 ح 8339 نقلاً عن المعجم الكبير.
الدرّ المنثور عن اُمِّ العَلاءِ:لَمّا ماتَ عُثمانُ بنُ مَظعونٍ رضى الله عنهقلتُ: رحمةُ اللّهِ علَيكَ أبا السّائبِ، شَهادَتي علَيكَ لَقَد أكرَمَكَ اللّهُ. قالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: ومايُدريكِ أنّ اللّهَ أكرَمَهُ؟! أمّا هُو فَقَد جاءَهُ اليَقينُ مِن رَبِّهِ، وإنّي لَأرجو لَهُ الخَيرَ. واللّهِ، ما أدري وأنا رسولُ اللّهِ ما يُفعَلُ بِي ولا بِكُم. قالت اُمُّ العَلاءِ: فوَاللّهِ، ما اُزَكّي بَعدَهُ أحَدا. ۱
الدرّ المنثورـ به نقل از اُمّ العلاء ـ: وقتى عثمان بن مظعون مُرد، من گفتم: رحمت خدا بر تو، اى ابو السائب! گواهى مى دهم كه خداوند، تو را گرامى داشته است. پيامبر خدا فرمود: «از كجا مى دانى كه خدا، او را گرامى داشته است؟ يقين (مرگ)، از جانب پروردگارش به او رسيده و من برايش خير، اميد دارم. به خدا سوگند، من كه پيامبر خدا هستم، نمى دانم كه خداوند با من و با شما چه خواهد كرد!». اُمّ العلاء گفت: به خدا سوگند، پس از او هيچ كس را به پاكى نخواهم ستود.
۱.الدرّ المنثور: ج 7 ص 436.