حدیث دربارهروزى ، تقدير و تقسيم شده است

عنه صلى الله عليه و آلهـ فِي احتِجاجِهِ عَلى عَبدِ اللّهِ بنِ أبي اُمَيَّةَ ـ: الحُكمُ للّهِِ، يَقسِمُ كَيفَ يَشاءُ ويَفعَلُ كَما يَشاءُ، وهُوَ حَكيمٌ في أفعالِهِ، مَحمودٌ في أعمالِهِ، وذلِكَ قَولُهُ تَعالى: «وَقَالُواْ لَوْلَا نُزِّلَ هَـذَا الْقُرْءَانُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ» ۱ قالَ اللّهُ تَعالى ـ: «أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ» ـ يا مُحَمَّدُ؟ ـ «نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا» فَأَحوَجنا بَعضا إلى بَعضٍ: أحوَجَ هذَا الرَّجَلَ إلى مالِ ذلِكَ، وأحوَجَ ذلِكَ إلى سِلعَةِ هذا أو إلى خِدمَتِهِ، فَتَرى أجَلَّ المُلوكِ وأغنَى الأَغنِياءِ مُحتاجا إلى أفقَرِ الفُقَراءِ في ضَربٍ مِنَ الضُّروبِ: إمّا سِلعَةٌ مَعَهُ لَيسَت مَعَهُ، وإمّا خِدمَةٌ يَصلُحُ لَها لا يَتَهَيَّأُ لِذلِكَ المَلِكِ أن يَستَغنِيَ إلّا بِهِ، وإمّا بابٌ مِنَ العُلومِ وَالحِكَمِ هُوَ فَقيرٌ إلى أن يَستَفيدَها مِن هذَا الفَقيرِ، فَهذَا الفَقيرُ يَحتاجُ إلى مالِ ذلِكَ المَلِكِ الغَنِيِّ، وذلِكَ المَلِكُ يَحتاجُ إلى عِلمِ هذَا الفَقيرِ أو رَأيِهِ أو مَعرِفَتِهِ. ثُمَّ لَيسَ لِلمَلِكِ أن يَقولَ: هَلَا اجتَمَعَ إلى مالي عِلمُ هذَا الفَقيرِ! ولا لِلفَقيرِ أن يَقولَ: هَلَا اجتَمَعَ إلى رَأيي وعِلمي وما أتَصَرَّفُ فيهِ مِن فُنونِ الحِكَمِ مالُ هذَا المَلِكِ الغَنِيِّ! ثُمَّ قالَ اللّهُ تَعالى: «وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَـتٍ لِّيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِيًّا» ـ ثُمَّ قالَ: يا مُحَمَّدُ، قُل لَهُم: ـ «وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ» ؛ ۲ أي ما يَجمَعُهُ هؤُلاءِ مِن أموالِ الدُّنيا. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در مناظره ايشان با عبد اللّه بن ابى اميّه ـ: حكمرانى از آنِ خداست. آن گونه كه بخواهد، قسمت مى نمايد و هر گونه بخواهد، عمل مى كند؛ در كارهايش حكمت مى ورزد و در اعمالش ستوده است. اين است سخن خداى متعال: «و گفتند: چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از اين دو شهر (مكّه و طائف) فرو فرستاده نشده است؟» و پاسخ خداوند، چنين است: «آيا آنان، رحمت پروردگار تو را تقسيم مى كنند؟» . اى محمّد! «ماييم كه ميان آنان مايه گذرانشان را در زندگانى دنيا تقسيم كرده ايم» . پس خداوند برخى از ما را به برخى ديگر، نيازمند نموده است: اين را به دارايى آن؛ و آن را به كالا يا خدمت اين. پس مى نگرى كه بزرگ ترين پادشاه يا برترين توانگر، گاه به درويش ترين فقير به گونه اى محتاج مى گردد: يا كالايى دارد كه وى را فراهم نيست و يا خدمتى مى تواند بكند كه آن پادشاه، جز به يارى او از آن خدمت بهره مند نمى گردد و يا دانش و حكمتى دارد كه آن پادشاه، بِدان محتاج است و بايد از وى فرا گيرد. پس هم آن فقير، به دارايىِ اين پادشاه توانگر نياز دارد و هم اين پادشاه، به دانش يا انديشه يا معرفت آن فقير، محتاج است. آن پادشاه را نرسد كه بگويد: «چرا دانش آن فقير در كنار دارايى من گِرد نيامد؟» و آن فقير را نيز نرسد كه بگويد: «چرا دارايى آن پادشاه توانگر، با انديشه و دانش و حكمت ورزى هاى من يك جا گِرد نيامد؟». خداى متعال فرموده است: «برخى از ايشان را بر برخى ديگر برترى بخشيده ايم تا بعضى شان بعضى ديگر را به خدمت گيرند» . سپس فرموده است: «اى محمّد! به ايشان بگو: «و رحمت پروردگار تو، از آنچه ايشان گِرد مى آورند، نيكوتر است» ؛ يعنى از دارايى هاى دنيا كه اينان انباشته مى كنند، بهتر است.
۱.. الزخرف: 31.
۲.. الزخرف: 32.
۳.. الاحتجاج: ج 1 ص 57 ح 22، بحار الأنوار: ج 9 ص 275 ح 2.

احادیث دیگر این موضوع

۵