حدیث دربارهخداوند ، روزى بخش است
نوادر الاُصول عن زيد بن أسلم:إنَّ الأَشعَرِيّينَ أبا موسى وأبا مالِكٍ وأبا عامِرٍ في نَفَرٍ مِنهُم، لَمّا هاجَروا قَدِموا عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في فُلكٍ وقَد أرمَلوا مِنَ الزّادِ، فَأَرسَلوا رَجُلاً مِنهُم إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَسأَلُهُ، فَلَمَّا انتَهى إلى بابِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله سَمِعَهُ يَقرَأُ هذِهِ الآيَةَ: «وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِى الْأَرْضِ إِلَا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِى كِتَـبٍ مُّبِينٍ» فَقالَ الرَّجُلُ: مَا الأَشعَرِيّونَ بِأَهَونِ الدَّوابِّ عَلَى اللّهِ! فَرَجَعَ ولَم يَدخُل عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقالَ لِأَصحابِهِ: أبشِروا! أتاكُمُ الغَوثُ، ولا يَظُنّونَ إلّا أنَّهُ كَلَّمَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَوَعَدَهُ، فَبَينَما هُم كَذلِكَ إذ أتاهُم رَجُلانِ يَحمِلانِ قَصعَةً بَينَهُما مَملوءَةً خُبزا ولَحما، فَأَكَلوا مِنها ما شاؤوا.
ثُمَّ قالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ: لَو أنّا رَدَدنا هذَا الطَّعامَ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله لِيَقضِيَ بِهِ حاجَتَهُ، فَقالا لِلرَّجُلَينِ: اِذهَبا بِهذَا الطَّعامِ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وإنّا قَد قَضَينا حاجَتَنا. ثُمَّ إنَّهُم أتَوا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالوا: يا رَسولَ اللّهِ، ما رَأَينا طَعاما أكثَرَ ولا أطيَبَ مِن طَعامٍ أرسَلتَ بِهِ! فَقالَ: ما أرسَلتُ إلَيكُم شَيئا. فَأَخبَروهُ أنَّهُم أرسَلوا صاحِبَهُم، فَسَأَلَهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَخبَرَهُ ما صَنَعَ وما قالَ لَهُم، فَقالَ صلى الله عليه و آله: ذلِكَ شَيءٌ رَزَقَكُموهُ اللّهُ سُبحانَهُ. ۱
نوادر الاُصولـ به نقل از زيد بن اسلم ـ: شمارى از اشعرى ها، از جمله ابوموسى و ابو مالك و ابو عامر، چون هجرت گُزيدند، با كشتى روى به سوى پيامبر خدا نهادند. چون توشه شان تمام شد، كسى از خود نزد پيامبر صلى الله عليه و آله روانه كردند تا از وى يارى بخواهد.
آن گاه كه او به آستانه خانه پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، شنيد كه ايشان اين آيه را مى خواند: « «و هيچ جنبنده اى در زمين نيست، مگر [اين كه]روزىِ او بر عهده خداست، و [او] قرارگاه آن و جايگاه به فرجام رسيدن آن را مى داند. همه [ى اينها] در كتابى روشن [ثبت]است» ». آن مرد گفت: نزد خداوند، اشعرى ها فرومايه ترين جنبندگان نيستند! پس باز گشت، بى آن كه نزد پيامبر خدا برود. سپس به يارانش گفت: شما را مژده باد كه يارى تان رسيد!
ايشان جز اين گمان نكردند كه وى با پيامبر صلى الله عليه و آله سخن گفته و ايشان به او وعده داده است. در همين حال بودند كه دو مرد نزد ايشان آمدند و كاسه اى چوبى در ميان داشتند كه لبريز از نان و گوشت بود. پس هر چه خواستند، از آن خوردند. آن گاه، به يكديگر گفتند: خوب است اين غذا را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله باز گردانيم تا از آن نيازش را بر آورَد. پس به آن دو مرد گفتند: اين خوراك را نزد پيامبر ببريد كه ما نياز خود را برآورديم.
سپس ايشان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده، گفتند: اى پيامبر خدا! تاكنون خوراكى فراوان تر و نيكوتر از آنچه فرستادى، نخورده بوديم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «من چيزى نزد شما نفرستادم».
ايشان به وى گفتند كه رفيق خود را نزدش فرستاده اند. پيامبر صلى الله عليه و آله حال را از او باز پرسيد. وى بازگفت كه چه كرده و به آنان، چه گفته است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اين، چيزى است كه خداوند سبحان روزى تان فرمود».
۱.. نوادر الاُصول: ج 2 ص 8.