حدیث دربارهخداوند ، روزى بخش است

عنه صلى الله عليه و آله:ما مِن نَفسٍ إلّا ولَها بابٌ فِي السَّماءِ يَنزِلُ ۱ رِزقُهُ، ومِنهُ يَصعَدُ عَمَلُهُ، فَإِذا أرادَ اللّهُ أن يَرزُقَها فَتَحَ ذلِكَ البابَ فَيُنزِلُ إلَيها رِزقَها، فَإِذا اُغلِقَ لَن يَستَطيعَ أحَدٌ فَتحَهُ حَتّى يَفتَحَهُ اللّهُ إذا شاءَ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ كس نيست جز آن كه او را درى است در آسمان كه روزى وى از آن نازل مى شود و عملش از آن، فراز مى رود. پس هر گاه خداوند اراده فرمايد كه وى را روزى دهد، آن در را مى گشايد و روزى اش را فرو مى فرستد؛ و چون آن در فرو بسته شود، هيچ كس نمى تواند آن را بگشايد، مگر آن گاه كه خدا بخواهد و بگشايد. ۳
۱.. كذا في المصدر، ولعلّ كلمة «منه» سقطت بعد «السماء».
۲.. الفردوس: ج 4 ص 32 ح 6100 عن عمر.
۳.. در اين روايت، تعابير كنايى و رمزى به كار رفته است و هدف از آن، بيان نكات معقول در چارچوب امور محسوس است. مسلّم است كه همه كارها و شئون اين جهان، از جمله روزى انسان، به مشيّت خداوند صورت مى پذيرد؛ امّا بايد دانست كه مشيّت خدا چنان است كه وسيله ها و راه كارهاى ظاهرى، در روزى انسان، مؤثّر باشند. از آن جا كه خواست هاى فطرى و استعدادهاى نهفته در وجود هر كس به تبعِ سنّت هاى خداوند در جهان طبيعت متفاوت است، بعيد نيست كه مراد از تعبير «درِ روزى» كه در اين روايت آمده، گوناگونىِ راه هاى ظاهرى روزى يافتن افراد باشد.

احادیث دیگر این موضوع

۳
نوادر الاُصولـ به نقل از زيد بن اسلم ـ: شمارى از اشعرى ها، از جمله ابوموسى و ابو مالك و ابو عامر، چون هجرت گُزيدند، با كشتى روى به سوى پيامبر خدا نهادند. چون توشه شان تمام شد، كسى از خود نزد پيامبر صلى الله عليه و آله روانه كردند تا از وى يارى بخواهد. آن گاه كه او به آستانه خانه پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، شنيد كه ايشان اين آيه را مى خواند: « «و هيچ جنبنده اى در زمين نيست، مگر [اين كه]روزىِ او بر عهده خداست، و [او] قرارگاه آن و جايگاه به فرجام رسيدن آن را مى داند. همه [ى اينها] در كتابى روشن [ثبت]است» ». آن مرد گفت: نزد خداوند، اشعرى ها فرومايه ترين جنبندگان نيستند! پس باز گشت، بى آن كه نزد پيامبر خدا برود. سپس به يارانش گفت: شما را مژده باد كه يارى تان رسيد! ايشان جز اين گمان نكردند كه وى با پيامبر صلى الله عليه و آله سخن گفته و ايشان به او وعده داده است. در همين حال بودند كه دو مرد نزد ايشان آمدند و كاسه اى چوبى در ميان داشتند كه لبريز از نان و گوشت بود. پس هر چه خواستند، از آن خوردند. آن گاه، به يكديگر گفتند: خوب است اين غذا را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله باز گردانيم تا از آن نيازش را بر آورَد. پس به آن دو مرد گفتند: اين خوراك را نزد پيامبر ببريد كه ما نياز خود را برآورديم. سپس ايشان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده، گفتند: اى پيامبر خدا! تاكنون خوراكى فراوان تر و نيكوتر از آنچه فرستادى، نخورده بوديم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «من چيزى نزد شما نفرستادم». ايشان به وى گفتند كه رفيق خود را نزدش فرستاده اند. پيامبر صلى الله عليه و آله حال را از او باز پرسيد. وى بازگفت كه چه كرده و به آنان، چه گفته است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اين، چيزى است كه خداوند سبحان روزى تان فرمود».