حدیث دربارهخداوند ، روزى بخش است

رسول اللّه صلى الله عليه و آله:النّاسُ عَلى خَمسِ مَراتِبَ: مِنهُم مَن يَرى أنَّ الرِّزقَ مِنَ الكَسبِ لا مِنَ اللّهِ فَهُوَ كافِرٌ؛ ومِنهُم مَن يَرى أنَّ الرِّزقَ مِنَ اللّهِ ومِنَ الكَسبِ فَهُوَ مُشرِكٌ؛ ومِنهُم مَن يَرى أنَّ الرِّزقَ مِنَ اللّهِ وأنَّ الكَسبَ سَبَبٌ، فَلا يَدري يُعطيهِ أم لا، فَهُوَ مُنافِقٌ شاكٌّ؛ ومِنهُم مَن يَرى أنَّ الرِّزقَ مِنَ اللّهِ وأنَّ الكَسبَ سَبَبٌ، فَلا يُؤَدّي حَقَّهُ ويَعصِي اللّهَ مِن أجلِ الكَسبِ، فَهُوَ فاسِقٌ؛ ومِنهُم مَن يَرى أنَّ الرِّزقَ مِنَ اللّهِ ويَرَى الكَسبَ سَبَبا، ويُؤَدّي حَقَّهُ ولا يَعصِي اللّهَ لِأَجلِ الكَسبِ، فَهُوَ مُؤمِنٌ مُخَلِّصٌ طُعمَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مردم در پنج مرتبه جاى دارند: يكى آن است كه مى پندارد روزى از كسب فراهم مى آيد نه از جانب خدا، كه او كافر است؛ ديگرى آن كه گمان دارد روزى، هم از كسب است و هم از جانب خدا، كه وى مشرك است؛ و ديگر آن كه مى داند روزى از جانب خداست و كسبْ وسيله است، امّا نمى داند كه خداوند روزى اش را عطا مى كند يا نه، و او منافقى شك پيشه است؛ و ديگرى آن كه مى داند روزى از جانب خداست و كسبْ وسيله است، امّا حقّ اين اعتقاد را به جاى نمى آورد و براى كسب، خداى را نافرمانى مى كند، و او فاسق است؛ و ديگر آن كس است كه مى داند روزى از جانب خداوند است و كسبْ وسيله است و حقّ اين اعتقاد را نيز به جاى مى آورد و براى كسب، خداى را نافرمانى نمى كند، و او مؤمنى است كه راه هاى كسب درآمدش را پاك ساخته است.
۱.. الاثنا عشريّة: ص 206.

احادیث دیگر این موضوع

۳
نوادر الاُصولـ به نقل از زيد بن اسلم ـ: شمارى از اشعرى ها، از جمله ابوموسى و ابو مالك و ابو عامر، چون هجرت گُزيدند، با كشتى روى به سوى پيامبر خدا نهادند. چون توشه شان تمام شد، كسى از خود نزد پيامبر صلى الله عليه و آله روانه كردند تا از وى يارى بخواهد. آن گاه كه او به آستانه خانه پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد، شنيد كه ايشان اين آيه را مى خواند: « «و هيچ جنبنده اى در زمين نيست، مگر [اين كه]روزىِ او بر عهده خداست، و [او] قرارگاه آن و جايگاه به فرجام رسيدن آن را مى داند. همه [ى اينها] در كتابى روشن [ثبت]است» ». آن مرد گفت: نزد خداوند، اشعرى ها فرومايه ترين جنبندگان نيستند! پس باز گشت، بى آن كه نزد پيامبر خدا برود. سپس به يارانش گفت: شما را مژده باد كه يارى تان رسيد! ايشان جز اين گمان نكردند كه وى با پيامبر صلى الله عليه و آله سخن گفته و ايشان به او وعده داده است. در همين حال بودند كه دو مرد نزد ايشان آمدند و كاسه اى چوبى در ميان داشتند كه لبريز از نان و گوشت بود. پس هر چه خواستند، از آن خوردند. آن گاه، به يكديگر گفتند: خوب است اين غذا را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله باز گردانيم تا از آن نيازش را بر آورَد. پس به آن دو مرد گفتند: اين خوراك را نزد پيامبر ببريد كه ما نياز خود را برآورديم. سپس ايشان نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده، گفتند: اى پيامبر خدا! تاكنون خوراكى فراوان تر و نيكوتر از آنچه فرستادى، نخورده بوديم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «من چيزى نزد شما نفرستادم». ايشان به وى گفتند كه رفيق خود را نزدش فرستاده اند. پيامبر صلى الله عليه و آله حال را از او باز پرسيد. وى بازگفت كه چه كرده و به آنان، چه گفته است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اين، چيزى است كه خداوند سبحان روزى تان فرمود».