حدیث دربارهوقف در راه خدا

الإمام الباقر عن آبائه عليهم السلام:إنَّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله مَرَّ برَجُلٍ يَغرِسُ غَرسا في حائطٍ لَهُ فوقف عليه، فقالَ: ألا أدُلُّكَ على غَرسٍ أثبَتَ أصلاً وأسرَعَ إيناعا وأطيَبَ ثَمَرا وابقى انفاقا؟ قالَ: بلى فِداكَ أبي واُمّي يا رسولَ اللّهِ. فقال: إذا أصبَحتَ وأمسَيتَ فقُلْ: «سُبحانَ اللّهِ والحَمدُ للّهِ ولا إلهَ إلّا اللّهُ واللّهُ أكبَرُ» فإنّ لكَ بذلكَ إن قُلتَهُ بكُلِّ تَسبيحَةٍ عَشرَ شَجَراتٍ في الجَنَّةِ من أنواعِ الفاكِهَةِ، وهُنَّ مِن الباقِياتِ الصّالِحاتِ. قال: فقالَ الرّجُلُ: اُشهِدُكَ يا رسولَ اللّهِ أنَّ حائطي هذه صَدَقَةٌ مَقبوضَةٌ على فُقَراءِ المُسلمينَ مِن أهلِ الصُّفَّةِ، فأنزَلَ اللّهُ تباركَ وتعالى: «فأمّا مَنْ أعْطى واتَّقى * وصَدَّقَ بِالحُسْنى * فسَنُيَسِّرُهُ لِليُسْرى» . ۱
امام باقر عليه السلامـ به نقل از پدرانش عليهم السلام ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله به مردى برخورد كه در باغ خود، مشغول كاشتن نهالى بود. به او فرمود: «آيا تو را به نهالى راه نمايى نكنم كه ريشه اش محكم تر باشد و زودتر به بار نشيند و ميوه اش خوش مزه تر و پاكيزه تر باشد؟». گفت: چرا، پدر و مادرم فدايت، اى پيامبر خدا! فرمود: «هر گاه صبح و شبِ خود را آغاز كردى، بگو: سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله إلّا اللّه و اللّه أكبر؛ زيرا اگر اين جمله را بگويى، براى هر تسبيحى، ده درخت از ميوه هاى گوناگون در بهشت خواهى داشت و اينان از باقيات الصالحات (نيكى هاى ماندگار) هستند». مرد گفت: اى پيامبر خدا! شاهد باش كه من اين باغم را وقف مسلمانان تهى دست اهل صُفّه كردم. در اين هنگام، خداوند ـ تبارك و تعالى ـ اين آيه را نازل فرمود: «و امّا كسى كه عطاكرد و تقوا داشت و [پاداش]نيكوتر را تصديق كرد، به زودى، راهِ آسانى پيش پاى او خواهيم گذاشت» .
۱.. الأمالي للصدوق: ص 270 ح 298 عن ضريس الكناسي، بحار الأنوار: ج 103 ص 182 ح 4.

احادیث دیگر این موضوع

۳
امام باقر عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله با سپاهى بيرون رفت و نيم روز، به نزديك يَنبُع رسيد. گرماى شديد ظهر، ايشان را مى آزرد. پس به درخت مُغيلانى رسيدند و سلاح هاى خود را به آن آويختند. خداوند [در اين جنگ،] فتح و پيروزى نصيب آنان فرمود و پيامبر صلى الله عليه و آله محلّ آن درخت را سهم على عليه السلام [از غنايم] قرار داد. على عليه السلام بعدا مقدار ديگرى از آن زمين را خريد و به سهم خود افزود و به غلامانش دستور داد براى آن اراضى، چاه آبى حفر كردند و آب، مانند [خونِ]گردن شتر، فوران كرد. يك نفر به طرف على عليه السلام دويد و اين خبر را به وى مژده داد. على عليه السلام آن را صدقه قرار داد و چنين نوشت: «اين، صدقه اى است براى خداوند متعال به خاطر روزى كه در آن، عدّه اى روسپيد و عدّه اى روسياه مى شوند، تا خداوند به واسطه آن [صدقه]، چهره مرا از آتش، دور گردانَد. صدقه اى است قطعى و مسلّم در راه خداوند متعال براى خويش و بيگانه، در زمان صلح و جنگ و براى يتيمان و مستمندان و آزادىِ بردگان».