حدیث دربارهجنگ فتح مكّه
كنز العمّال عن سُهَيل ۱ بن عَمرو:كنز العمّال عن سُهَيل ۲ بن عَمرو: لَمّا دَخَلَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مكَّةَ وظَهَرَ اقتَحَمتُ بَيتِي وأغلَقتُ عَلَيَّ بابِي، وأرسَلتُ إلَى ابنِي عبدِاللّهِ بنِ سُهَيلٍ أنِ اُطلُبْ لي جِوارا مِن محمّدٍ صلى الله عليه و آله؛ فإنّي لا آمَنُ أن اُقتَلَ! فَذَهَبَ عبدُ اللّهِ بنُ سُهَيلٍ فقالَ: يا رسولَ اللّهِ، أبِي تُؤْمِنُهُ؟ قالَ: نَعَم هو آمِنٌ بأمانِ اللّهِ فَلْيَظهَرْ. ثمّ قالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لمَن حولَهُ: مَن لَقِيَ مِنكم سُهَيلاً فلا يَشُدَّ إلَيهِ النَّظَرَ فَلْيَخرُجْ، فَلَعَمرِي إنَّ سُهَيلاً لَهُ عَقلٌ وشَرَفٌ وما مِثلُ سُهَيلٍ جَهِلَ الإسلامَ، ولقد رَأى ما كانَ يُوضَعُ فيهِ أنّهُ لَم يكُنْ لَهُ بنافِعٍ، فَخَرَجَ عبدُاللّهِ إلى أبيهِ فَأخبَرَهُ بمَقالَةِ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فقالَ سُهَيلٌ: كانَ واللّهِ بَرّا صَغيرا وكبيرا، فكانَ سُهَيلٌ يُقبِلُ ويُدبِرُ، وخَرَجَ إلى حُنَينٍ مَع رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُو على شِركِهِ حَتّى أسلَمَ بالجِعرانَةِ، فَأعطاهُ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَومَئذٍ مِن غَنائمِ حُنَينٍ مِئةً مِن الإبِلِ. ۳
كنز العمّالـ به نقل از سهيل بن عمرو ـ: زمانى كه پيامبر خدا وارد مكّه شد و پيروز گرديد، من به خانه ام رفتم و در را به روى خودم بستم و به فرزندم عبد اللّه بن سهيل، پيغام فرستادم كه از محمّد صلى الله عليه و آله برايم امان بگيرد؛ زيرا از كشته شدن، ايمن نيستم.
عبد اللّه بن سهيل، نزد پيامبر رفت و گفت: اى پيامبر خدا! آيا پدرم را امان مى دهى؟
فرمود: «آرى. او در امان خداست. بنا بر اين، از خانه بيرون بيايد».
پيامبر خدا، آن گاه به كسانى كه پيرامونش بودند، فرمود: «هر يك از شما سُهيل را ديد، به او نگاه تند نكند. او بايد از خانه بيرون بيايد. به جان خودم سوگند كه سهيل، شخص خِردمند و بزرگوارى است و كسى چون سهيل، چنان نيست كه اسلام را نشناسد و به خوبى مى داند كه آيينى كه بر آن بوده است، برايش سودى ندارد.
پس، عبد اللّه نزد پدر خود رفت و فرموده پيامبر خدا را به اطّلاع او رسانيد. سُهيل گفت: به خدا سوگند كه او در خُردى و بزرگى نيكوكار بوده و هست.
سهيل در اسلام آوردن، همچنان سرگردان و مردّد بود و در جنگ حُنَين با آن كه هنوز مشرك بود، پيامبر خدا را همراهى كرد و در جِعرانه، اسلام آورد. پيامبر خدا، در آن روز از غنايم حُنَين، يكصد شتر به او داد.