حدیث دربارهجنگ فتح مكّه

كنز العمّال عن جابر:دَخَلنا مَع رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مكَّةَ وفي البيتِ وحَولَ البيتِ ثلاثُمِائةٍ وسِتُّونَ صَنَما تُعبَدُ مِن دونِ اللّهِ، فَأمَرَ بها رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فكُبَّت كُلُّها لِوُجوهِها، ثُمّ قالَ: «جاءَ الحقُّ وزَهَقَ الباطِلُ إنّ الباطِلَ كانَ زَهوقا» ، ثمّ دَخَلَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله البيتَ فَصَلّى فيهِ رَكعتَينِ، فَرَأى فيهِ تِمثالَ إبراهيمَ وإسماعيلَ وإسحاقَ قد جَعَلُوا في يَدِ إبراهيمَ الأزلامَ ۱ يَستَقسِمُ بها، فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قاتَلَهُمُ اللّهُ! ماكانَ إبراهيمُ يَستَقسِمُ بِالأزلامِ. ۲
كنز العمّالـ به نقل از جابر ـ: هنگامى كه با پيامبر خدا وارد مكّه شديم، در خانه كعبه و پيرامون آن، سيصدو شصت بت نصب شده بود كه به جاى خدا عبادت مى شدند. پيامبر خدا دستور داد همه آنها را سرنگون كردند. سپس فرمود: «حق آمد و باطل، نابود شد و به راستى كه باطل، نابودشدنى است» . آن گاه، داخل كعبه رفت و دو ركعت نماز خواند. در آن جا پيكره ابراهيم و اسماعيل و اسحاق عليهم السلام را مشاهده كرد و ديد در دست ابراهيم، چوبه هاى تيرهاى قمار، قرار دارد و در حال قرعه زدن است. پيامبر خدا فرمود: «خداوند، اينان (مشركان) را بكُشد! ابراهيم كسى نبود كه با تيرهاى قمار، قرعه بزند».
۱.الأزلام: هي القِداح التي كانت في الجاهليّة عليها مكتوب الأمرُ والنهي: افعل ولاتفعل، كان الرجل منهم يضعها في وعاء له فإذا أراد سفرا أو زواجا أو أمرا مهمّا أدخل يده فأخرج زَلَما، فإن خرج الأمر مضى لشأنه، وإن خرج النهي كفّ عنه ولم يفعله (النهاية: ج 2 ص 311).
۲.كنز العمّال: ج 10 ص 499 ح 30161.

احادیث دیگر این موضوع

۷
كنز العمّالـ به نقل از ابو خلف اَعمى، از عثمان بن عفّان ـ: وى (عثمان) در روز فتح مكّه، دست ابن ابى سَرح را گرفت و او را [براى گرفتن امان] به نزد پيامبر خدا آورد. پيامبر خدا، قبلاً دستور داده بود كه هر كس ابن ابى سَرح را ديد او را بكُشد، گرچه خود را به پرده هاى كعبه آويخته باشد. عثمان گفت: اى پيامبر خدا! ابن ابى سَرح را هم مانند بقيه مردم ببخش. ابن ابى سَرح، دستش را به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله دراز كرد؛ امّا ايشان سرش را از او برگرداند. بار ديگر، دستش را دراز كرد، پيامبر خدا دستش را از او كنار كشيد. براى بار سوم، دست خود را به سوى ايشان دراز كرد و اين بار، پيامبر صلى الله عليه و آله با او بيعت كرد و امانش داد. وقتى او رفت، پيامبر خدا فرمود: «مگر نديديد با او چه كردم؟». گفتند: اى پيامبر خدا! چرا به ما اشاره نكردى [كه او را بكُشيم]؟ پيامبر خدا فرمود: «در اسلام، اشاره كردن و بى خبر كشتن (ترور) وجود ندارد. ايمان، بى خبر كشتن را ممنوع كرده و پيامبران به غافلگير كردن و خيانت، اشاره نمى كنند».
كنز العمّالـ به نقل از سهيل بن عمرو ـ: زمانى كه پيامبر خدا وارد مكّه شد و پيروز گرديد، من به خانه ام رفتم و در را به روى خودم بستم و به فرزندم عبد اللّه بن سهيل، پيغام فرستادم كه از محمّد صلى الله عليه و آله برايم امان بگيرد؛ زيرا از كشته شدن، ايمن نيستم. عبد اللّه بن سهيل، نزد پيامبر رفت و گفت: اى پيامبر خدا! آيا پدرم را امان مى دهى؟ فرمود: «آرى. او در امان خداست. بنا بر اين، از خانه بيرون بيايد». پيامبر خدا، آن گاه به كسانى كه پيرامونش بودند، فرمود: «هر يك از شما سُهيل را ديد، به او نگاه تند نكند. او بايد از خانه بيرون بيايد. به جان خودم سوگند كه سهيل، شخص خِردمند و بزرگوارى است و كسى چون سهيل، چنان نيست كه اسلام را نشناسد و به خوبى مى داند كه آيينى كه بر آن بوده است، برايش سودى ندارد. پس، عبد اللّه نزد پدر خود رفت و فرموده پيامبر خدا را به اطّلاع او رسانيد. سُهيل گفت: به خدا سوگند كه او در خُردى و بزرگى نيكوكار بوده و هست. سهيل در اسلام آوردن، همچنان سرگردان و مردّد بود و در جنگ حُنَين با آن كه هنوز مشرك بود، پيامبر خدا را همراهى كرد و در جِعرانه، اسلام آورد. پيامبر خدا، در آن روز از غنايم حُنَين، يكصد شتر به او داد.