حدیث دربارهبسيار دعا خواندن و ذكر گفتن

رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ مِن كَلامٍ لَهُ في شَهرِ رَمَضانَ ـ: إنَّ اللّهَ ـ جَلَّ جَلالُهُ ـ يَقولُ كُلَّ لَيلَةٍ مِن هذَا الشَّهرِ: وعِزَّتي وجَلالي لَقَد أمَرتُ مَلائِكَتي بِفَتحِ أبوابِ سَماواتي لِلدّاعينَ مِن عِبادي وإمائي، فَما لي أرى عَبدِيَ الغافِلَ ساهِيا عَنّي، مَتى سَأَلَني فَلَم اُعطِهِ؟ ومَتى ناداني فَلَم اُجِبهُ؟ ومَتى ناجاني فَلَم اُقَرِّبهُ؟ ومَتى رَجاني فَخَيَّبتُهُ؟ ومَتى أمَّلَني فَحَرَمتُهُ؟ ومَتى قَصَدَ بابي فَحَجَبتُهُ؟ ومَتى تَقَرَّبَ فَباعَدتُهُ؟ ومَتى هَرَبَ مِنّي فَلَم أدعُهُ؟ ومَتى رَجَعَ إلَيَّ فَلَم أقبَلهُ؟ ومَتى أقَرَّ بِذُنوبِهِ فَلَم أرحَمهُ؟ ومَتَى استَغفَرَني فَلَم أغفِر لَهُ ذَنبَهُ؟ ومَتى تابَ فَلَم أقبَلهُ تَوبَتَهُ؟ عَبدي! كَيفَ تَقصُدُ بِرَجائِكَ مَلِكا مَملوكا ولا تَقصُدُني بِرَجائِكَ وأنَا مَلِكُ المُلوكِ!؟ أم كَيفَ تَسأَلُ مَن يَخافُ الفَقرَ ولا تَسأَلُني وأنَا الغَنِيُّ الَّذي لا أفتَقِرُ!؟ أم كَيفَ تَخدُمُ مَلِكا يَنامُ ويَموتُ ولا تَخدُمُني وأنَا الحَيُّ الَّذي لا يَموتُ ولا يَأخُذُني سِنَةٌ ولا نَومٌ!؟ يا سَوأَةً لِمَن عَصاني! ويا بُؤسا لِلقانِطينَ مِن رَحمَتي! بِعِزَّتي حَلَفتُ لَاخُذَنَّهُ أخذَ عَزيزٍ مُقتَدِرٍ يَغضَبُ لِغَضَبِهِ السَّماءُ وَالأَرضُ، فَأَينَ تَفِرُّ مِنّي إلّا إلَيَّ؟ وأنَا اللّهُ العَزيزُ الحَكيمُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سخنى در ماه رمضان ـ: خداوند متعال، در هر شب از اين ماه مى گويد: «به عزّت و جلالم سوگند، به فرشتگانم فرمان دادم كه درهاى آسمان هايم را به روى بندگان و كنيزانِ دعاكننده ام بگشايند. پس چه شده كه بنده غافلم را مى بينم كه مرا فراموش كرده است؟ كِى از من خواسته كه نداده ام؟ كِى ندايم كرده كه پاسخ نداده ام؟ كِى با من نجوا كرده كه قُربش نبخشيده ام؟ كِى به من اميد بسته كه محرومش كرده ام؟ كِى آرزومندم شده كه محرومش كرده ام؟ كِى به درگاهم آمده كه مانعش شده ام؟ كِى به من نزديك شده كه دورش كرده ام؟ كِى از من گريخته كه صدايش نكرده ام؟ كِى به سوى من باز گشته كه قبولش نكرده ام؟ كِى به گناهانش اعتراف كرده كه به او رحم نكرده ام؟ كِى از من آمرزش خواسته كه گناهانش را نبخشيده ام؟ و كِى توبه كرده كه توبه اش را نپذيرفته ام؟ بنده من! چگونه با اميدت، به درگاه فرمان رواى مملوك مى روى؛ امّا با اميدت، به درگاه من نمى آيى، با آن كه من، فرمان رواىِ فرمان روايانم؟ يا چگونه از كسى كه از فقر مى ترسد، درخواست مى كنى؛ امّا از من درخواست نمى كنى، با آن كه من بى نيازى هستم كه فقير نمى شوم؟ يا چگونه به خدمت پادشاهى در مى آيى كه مى خوابد و مى ميرد؛ امّا مرا خدمت نمى كنى، با آن كه من، زنده ناميرايم و نه چُرت، مرا مى گيرد و نه خواب؟ بدا به حال آن كه نافرمانى ام كند! بدا به حال مأيوسان از رحمتم! به عزّتم سوگند، هر آينه او را مى گيرم، گرفتنِ پيروزمندِ نيرومندى كه به خشمش، آسمان و زمين، خشمگين مى شوند. از من به كجا مى گريزى، جز به درگاه من، حال آن كه منم خداوندِ شكست ناپذير حكيم؟».
۱.فضائل الأشهر الثلاثة: ص 99 ح 85 عن ابن عبّاس.

احادیث دیگر این موضوع

۵