برگرداندن قضاى الهى
7 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لأَِنَسِ بنِ مالِكٍ ـ: يا أنَسُ، أكثِر مِنَ الدُّعاءِ؛ فَإِنَّ الدُّعاءَ يَرُدُّ القَضاءَ المُبرَمَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به اَ نَس بن مالك ـ: اى اَ نَس! بسيار دعا كن؛ زيرا دعا [حتّى]قضاى حتمى را برمى گردانَد.
۱.الفردوس: ج 5 ص 364 ح 8448 عن أنس.
عنه صلى الله عليه و آله:الدُّعاءُ جُندٌ مِن أجنادِ اللّهِ مُجَنَّدٌ، يَرُدُّ القَضاءَ بَعدَ أن يُبرَمَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دعا، لشكرى از لشكريان مجهّز خداوند است و حتّى قضاى محتوم (تقدير قطعى خداوند) را برمى گردانَد.
۱.تاريخ دمشق: ج 62 ص 234 ح 12798 عن نمير بن أوس الأشعري.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بلا، همانند قنديل ها، ميان آسمان و زمين آويخته مى شود. هر گاه بنده از پروردگارش عافيت [و دورى از بلا] طلبد، خداى متعال، آن بلا را كه قطعى هم شده باشد، از او برمى گردانَد.
عنه صلى الله عليه و آله:لا يَرُدُّ القَضاءَ إلَا الدُّعاءُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:قضا را چيزى جز دعا، پس نمى زند.
۱.مكارم الأخلاق: ج 2 ص 7 ح 1978، بحار الأنوار: ج 93 ص 294 ح 23؛ سنن الترمذي: ج 4 ص 448 ح 2139 عن سليمان.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ الحَذَرَ لا يُنجي مِنَ القَدَرِ، ولكِن يُنجي مِنَ القَدَرِ الدُّعاءُ، فَتَقَدَّموا فِي الدُّعاءِ قَبلَ أن يَنزِلَ بِكُمُ البَلاءُ، إنَّ اللّهَ يَدفَعُ بِالدُّعاءِ ما نَزَلَ مِنَ البَلاءِ وما لَم يَنزِل. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:احتياط، [آدمى را] از تقدير نمى رهانَد؛ بلكه دعا از تقدير مى رهانَد. پس، پيش از آن كه بلا بر شما نازل شود، دعا كنيد. خداوند به واسطه دعا، بلاى نازل شده و نازل نشده را دور مى كند.
۱.الدعوات: ص 284 ح 4، بحار الأنوار: ج 93 ص 300 ح 37.
الدعاء للطبراني عن عبادة بن الصامت:اُتِيَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ قاعِدٌ فِي ظِلِّ الحَطيمِ ۱ بِمَكَّةَ، فَقيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، اُتِيَ عَلى مالِ أبي فُلانٍ بِسَيفِ البَحرِ ۲ فَذَهَبَ.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: ما تَلَفَ مالٌ في بَرٍّ ولا بَحرٍ إلّا بِمَنعِ الزَّكاةِ، فَحَرِّزوا أموالَكُم بِالزَّكاةِ، وداووا مَرضاكُم بِالصَّدَقَةِ، وَادفَعوا عَنكُم طَوارِقَ البَلاءِ بِالدُّعاءِ، فَإِنَّ الدُّعاءَ يَنفَعُ مِمّا نَزَلَ ومِمّا لَم يَنزِل؛ ما نَزَلَ يَكشِفُهُ وما لَم يَنزِل يَحبِسُهُ. ۳
الدعا، طبرانىـ به نقل از عبادة بن صامت ـ: پيامبر خدا، در سايه حَطيم ۴ در مكّه نشسته بود كه شخصى آمد و گفت: اى پيامبر خدا! اموال فلان كس، در ساحل دريا دچار حادثه شد و از بين رفت.
او رفت و سپس پيامبر خدا فرمود: «هيچ مالى در خشكى و دريا تلف نشد، مگر به سبب ندادن زكات. پس اموال خود را با دادن زكات، حفظ كنيد و بيمارانتان را با صدقه دادن، درمان كنيد، و مصيبت هاى بلا را با دعا كردن، از خود برانيد، كه دعا براى آنچه نازل شده و آنچه نازل نشده، سودمند است: آنچه را نازل شده است، بر طرف مى كند و از آنچه نازل نشده است، جلوگيرى مى كند».
۱.الحطيم: هو ما بين الركن الذي فيه الحجر الأسود وبين الباب، وسمّي حطيما لأنّ الناس يزدحمون فيه على الدعاء ويحطم بعضهم بعضا (مجمع البحرين: ج 1 ص 423 «حطم»).
۲.سيفُ البحر: ساحله (النهاية: ج 2 ص 434 «سيف»).
۳.الدعاء للطبراني: ص 31 ح 34.
۴.حَطيم، جايى است ميان رُكن حجر الأسود و درِ كعبه. آن را حَطيم گفته اند، چون مردم در آن جا براى دعا كردن، ازدحام مى كنند و صفوف يكديگر را مى شكنند (مجمع البحرين: ج 1 ص 423 «حطم»).
دعائم الإسلام:رُوِّينا عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عَن أبيهِ عَن آبائِهِ عليهم السلام أنَّهُ سُئِلَ عَن قَولِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فِي الحَبَّةِ السَّوداءِ، فَقالَ: قَد قالَ ذلِكَ. قيلَ: وما قالَ؟ قالَ: فيها شِفاءٌ مِن كُلِّ داءٍ إلَا السّامَ ـ يَعنِي المَوتَ.
ثُمَّ قالَ عليه السلام لِلسّائِلِ: ألا أدُلُّكَ عَلى ما لَم يَستَثنِ فيهِ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله؟ قالَ: بَلى.
قالَ: الدُّعاءُ؛ فَإِنَّهُ يَرُدُّ القَضاءَ وقَد اُبرِمَ إبراما ـ وضَمَّ أصابِعَهُ مِن كَفَّيهِ جَميعا وجَمَعَهُما جَميعا واحِدَةً إلَى الاُخرى ـ. ۱
دعائم الاسلام:از امام صادق عليه السلام، از پدرش، از پدرانش عليهم السلام براى ما روايت شده است. از ايشان درباره فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله درباره سياه دانه سؤال شد. فرمود: «پيامبر صلى الله عليه و آله آن را فرموده است».
گفته شد: چه فرموده است؟
فرمود: «در آن، شفاى هر درد و بيمارى اى است، بجز مرگ».
سپس به پرسنده فرمود: «آيا تو را به چيزى ره نمون نشوم كه پيامبر خدا، در آن، استثنا نكرده است؟».
گفت: چرا.
فرمود: «دعا كردن؛ زيرا دعا، قضاى محتوم را هم برمى گردانَد» و [براى تفهيم مطلب]تمام انگشتان دو دستش را در هم فرو برد و دو دستش را به هم چسباند.
۱.دعائم الإسلام: ج 2 ص 136 ح 477، بحار الأنوار: ج 62 ص 231 ح 11.