خانه
کتابها
احادیث
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
حکمتنامه پیامبر اعظم(ص) ج ۱۰
موضوعات
قريش
8312. ـ به نقل از اَنَس ـ: پيامبر صلى ال…
حدیث درباره
قريش
حکمتنامه پیامبر اعظم(ص) ج ۱۰، ص ۴۵۱، ح ۸۳۱۲
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
قريش
سنن النسائي عن أنس:
إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله قَنَتَ شَهرا يَلعَنُ رِعلاً وذَكوانَ ولِحيانَ.
۱
سنن النسائى
ـ به نقل از اَنَس ـ
: پيامبر صلى الله عليه و آله يك ماه قنوت مى خواند و رِعل و ذَكوان و لِحيان را لعنت مى كرد.
۱.
سنن النسائي: ج 2 ص 203.
کلیدواژهها
حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاه
حکمت های عبادی
دعا و ذکر
کسانی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نفرین شان کرد
+2 مورد دیگر
احادیث دیگر این موضوع
۸
صحيح البخارى:عبد اللّه بن مسعود گفت: پيامبر خدا، در كنار كعبه به نماز ايستاده بود و گروه قريش، در انجمن هاى خويش بودند كه يكى از ايشان گفت: بنگريد اين رياكار را! كدام يك از شما حاضر است به كشتارگاه خاندان فلانى برود و سرگين و خون و بچه دانِ كشتارهاى آنها را بياورد و صبر كند تا چون به سجده رفت، آنها را بر پشت و گردن او بيندازد؟ پليدترين فرد آنان، برخاست و چون پيامبر خدا به سجده رفت، آن كثافات را بر پشت و گردن ايشان ريخت و پيامبر صلى الله عليه و آله همچنان در سجده مانْد. قريش، شروع به خنديدن كردند، چنان كه از شدّت خنده به يكديگر مى خوردند. شخصى نزد فاطمه عليهاالسلام ـ كه دختر بچّه اى بود ـ رفت [و خبر بُرد]. فاطمه عليهاالسلامدوان دوان آمد و آن كثافات را از پشت پيامبر صلى الله عليه و آله ـ كه همچنان در حال سجده بود ـ كنار زد و به ناسزاگويى به آن جماعت پرداخت. پيامبر خدا، چون نمازش را به پايان بُرد، گفت: «بار خدايا! قريش را گوشمالى ده. بار خدايا! قريش را گوشمالى ده. بار خدايا! قريش را گوشمالى ده». سپس نام بُرد: «بار خدايا! عمرو بن هِشام و عُتبة بن ربيعه و شيبة بن ربيعه و وليد بن عتبه و اميّة بن خلف و عُقبة بن ابى مُعيط و عُمارة بن وليد را گوشمالى ده». عبد اللّه گفت: به خدا سوگند كه ديدم اين عدّه، در روز بدر، كشته شدند و اجسادشان را در چاه قليب: گودال. ظاهرا قليب، به چاهى هم گفته مى شود كه گودبردارى شده، ولى هنوز سنگ چين و آماده نشده است. در اين حديث، قطعا مراد، چاه هاى آب موجود در بدر نيست. ريختند. سپس پيامبر خدا فرمود: «لعنتِ پيوسته بر اصحاب چاه باد!».
مسند ابن حنبلـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ: من نديدم كه پيامبر خدا، قريش را نفرين كند، بجز يك روز و آن، وقتى بود كه ايشان نماز مى خوانْد و گروهى از قريش، نشسته بودند و كيسه بچّه دان حيوان ذبح شده اى نزديك آنها بود. گفتند: چه كسى حاضر است اين بچّه دان را بردارد و بر پشت او بيندازد؟ عقبة بن ابى معيط گفت: من. سپس بچّه دان را برداشت و بر پشت پيامبر صلى الله عليه و آله انداخت. ايشان، همچنان در سجده ماند تا آن كه فاطمه ـ كه درودهاى خدا بر او باد ـ آمد و آن را از پشت او برداشت. پيامبر خدا گفت: «بار خدايا! اشرافِ قريش را فرو گير. بار خدايا! عتبة بن ربيعه را مجازات كن. بار خدايا! شيبة بن ربيعه را مجازات كن. بار خدايا! ابوجهل بن هشام را مجازات كن. بار خدايا! عقبة بن ابى معيط را مجازات كن. بار خدايا! اُبىّ بن خَلَف (اُميّة بن خَلَف) را مجازات كن». من خود ديدم كه همه اين افراد در روز بدر به هلاكت رسيدند و سپس، جسدهايشان در چاه افكنده شد، بجز اُبىّ يا اميّه كه چون مرد تنومندى بود [و در چاه، جاى نمى گرفت]، قطعه قطعه اش كردند.
صحيح البخارىـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله روبه كعبه كرد و چند تن از قريش را نفرين نمود: شيبة بن ربيعه و عتبة بن ربيعه و وليد بن عتبه و ابو جهل بن هشام را. خدا را گواه مى گيرم كه لاشه همه اينها را ديدم كه بر زمين افتاده و آفتاب، دگرگونشان ساخته است، و آن روز، يك روزِ داغ بود.
تفسير القمّىـ در ياد كرد از نبرد بدر ـ: پيامبر خدا، مُشتى ريگ برداشت و آنها را به طرف صورت قريش پرتاب كرد و فرمود: «چهره هايشان بى ريخت باد!». پس خداوند بادهايى فرستاد كه به صورت قريش مى زدند و باعث شكست آنان شد. پيامبر خدا گفت: «بار خدايا! فرعون اين امّت، ابو جهل بن هشام، نگريزد». پس هفتاد تن از ايشان به هلاكت رسيدند و هفتاد تن، اسير شدند. عمرو بن جَموح، با ابوجهل، روياروى شد و عمرو، ضربتى بر ران ابوجهل بن هشام فرود آورد و ابو جهل، بر دست عمرو، ضربتى زد كه آن را از بازويش جدا ساخت و به پوستى آويخت. عمرو، پاى خود را روى دستش نهاد و پَرِشى زد، به طورى كه پوست، كَنْده شد. سپس دستش را به دور انداخت. عبد اللّه بن مسعود گفت: به ابو جهل رسيدم. ديدم در خون خود، غوطه ور است. گفتم: سپاس، خداوند را كه خوارَت نمود. سرش را بلند كرد و گفت: خداوند، در حقيقت، بنده اى را كه پسر مادر عبد اللّه است، خوار كرده است. يعنى: خوارِ واقعى، تويى كه بنده اى. واى بر تو! دين از كيست؟ گفتم: از آنِ خدا و پيامبر او، و من كُشنده توام. آن گاه، پاى خود را بر گردنش نهادم. او گفت: بر بلنداىِ دشوارى قدم نهاده اى، اى گوسفندچران حقير! چيزى بدتر و سخت تر از اين نيست كه امروز، تو مرا بكُشى. آيا مردى از مطّلبيان يا مردى از هم پيمانان نيست كه كشتن مرا بر عهده گيرد؟! من، كلاهخودى را كه بر سر داشت، درآوردم و او را كشتم و سرش را برداشتم و نزد پيامبر خدا بُردم و گفتم: مژده، اى پيامبر خدا! اين، سرِ ابو جهل بن هِشام است. پيامبر صلى الله عليه و آله سجده شكر به جا آورد.
شرح الأخبار:روايت شده است كه پيامبر خدا، در روز اُحُد، از بلندى اى به اردوگاه مشركان نگريست و گفت: «بار خدايا! فرماندهان و امربَران آنها را لعنت كن. البته از امربَران، خداوند، توبه هر يك از آنان را كه بخواهد، مى پذيرد؛ امّا در ميان فرماندهان و سركردگان، اجابت كننده [ى دعوت حق]و نجات يابنده اى نيست». از جمله فرماندهان در آن روز، ابوسفيان بود. پسرش معاويه نيز او را همراهى مى كرد.
مسند ابن حنبلـ به نقل از اَنَس ـ: چون روز حُدَيبيه شد، هشتاد مرد مسلّح از مكّيان، از جانب كوه تنعيم، به سوى پيامبر خدا و يارانش سرازير شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را نفرين كرد. همگى دستگير شدند و اين آيه فرود آمد: «و اوست همان كسى كه در دل مكّه و پس از پيروز كردن شما بر آنان، دست هاى آنها را از شما و دست هاى شما را از ايشان، كوتاه گردانيد» . مقصود [از دل مكّه]، كوه تنعيم است.
مجمع البيان:پيامبر خدا، فرمان آماده شدن براى جنگ مكّه را صادر كرد و به مردم، آماده باش داد و گفت: «بار خدايا! جاسوسان و اخبار را از قريش، باز گير تا در سرزمينشان غافلگير شوند».
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خدا لعنت كند رِعل و ذَكوان و عُصَيّه و لِحيان و دو پسر مُلَيكة بن حريم و مُرّان را.
حدیث 8311
موضوع
حدیث 8313