حدیث دربارهقريش
صحيح البخاري عن عبد اللّه بن مسعود:بَينَما رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قائِمٌ يُصَلّي عِندَ الكَعبَةِ، وجَمعُ قُرَيشٍ في مَجالِسِهِم، إذ قالَ قائِلٌ مِنهُم: ألا تَنظُرونَ إلى هذَا المُرائي! أيُّكُم يَقومُ إلى جَزورِ آلِ فُلانٍ، فَيَعمِدُ إلى فَرثِها ودَمِها وسَلاها ۱، فَيَجيءُ بِهِ، ثُمَّ يُمهِلُهُ حَتّى إذا سَجَدَ وَضَعَهُ بَينَ كَتِفَيهِ؟ فَانبَعَثَ أشقاهُم، فَلَمّا سَجَدَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَضَعَهُ بَينَ كَتِفَيهِ، وثَبَتَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ساجِدا، فَضَحِكوا حَتّى مالَ بَعضُهُم إلى بَعضٍ مِنَ الضِّحكِ.
فَانطَلَقَ مُنطَلِقٌ إلى فاطِمَةَ عليهاالسلام، وهِيَ جُوَيرِيَةٌ، فَأَقبَلَت تَسعى، وثَبَتَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ساجِدا، حَتّى ألقَتهُ عَنهُ وأقبَلَت عَلَيهِم تَسُبُّهُم، فَلَمّا قَضى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الصَّلاةَ، قالَ:
اللّهُمَّ عَلَيكَ بِقُرَيشٍ، اللّهُمَّ عَلَيكَ بِقُرَيشٍ، اللّهُمَّ عَلَيكَ بِقُرَيشٍ. ثُمَّ سَمّى: اللّهُمَّ عَلَيكَ بِعَمرِو بنِ هِشامٍ، وعُتبَةَ بنِ رَبيعَةَ، وشَيبَةَ بنِ رَبيعَةَ، وَالوَليدِ بنِ عُتبَةَ، واُمَيَّةَ بنِ خَلَفٍ، وعُقبَةَ بنِ أبي مُعَيطٍ، وعُمارَةَ بنِ الوَليدِ.
قالَ عَبدُ اللّهِ: فَوَاللّهِ، لَقَد رَأَيتُهُم صَرعى يَومَ بَدرٍ، ثُمَّ سُحِبوا إلَى القَليبِ ۲ ـ قَليبِ بَدرٍ ـ ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: واُتبِعَ أصحابُ القَليبِ لَعنَةً. ۳
صحيح البخارى:عبد اللّه بن مسعود گفت: پيامبر خدا، در كنار كعبه به نماز ايستاده بود و گروه قريش، در انجمن هاى خويش بودند كه يكى از ايشان گفت: بنگريد اين رياكار را! كدام يك از شما حاضر است به كشتارگاه خاندان فلانى برود و سرگين و خون و بچه دانِ كشتارهاى آنها را بياورد و صبر كند تا چون به سجده رفت، آنها را بر پشت و گردن او بيندازد؟
پليدترين فرد آنان، برخاست و چون پيامبر خدا به سجده رفت، آن كثافات را بر پشت و گردن ايشان ريخت و پيامبر صلى الله عليه و آله همچنان در سجده مانْد. قريش، شروع به خنديدن كردند، چنان كه از شدّت خنده به يكديگر مى خوردند.
شخصى نزد فاطمه عليهاالسلام ـ كه دختر بچّه اى بود ـ رفت [و خبر بُرد]. فاطمه عليهاالسلامدوان دوان آمد و آن كثافات را از پشت پيامبر صلى الله عليه و آله ـ كه همچنان در حال سجده بود ـ كنار زد و به ناسزاگويى به آن جماعت پرداخت. پيامبر خدا، چون نمازش را به پايان بُرد، گفت: «بار خدايا! قريش را گوشمالى ده. بار خدايا! قريش را گوشمالى ده. بار خدايا! قريش را گوشمالى ده».
سپس نام بُرد: «بار خدايا! عمرو بن هِشام و عُتبة بن ربيعه و شيبة بن ربيعه و وليد بن عتبه و اميّة بن خلف و عُقبة بن ابى مُعيط و عُمارة بن وليد را گوشمالى ده».
عبد اللّه گفت: به خدا سوگند كه ديدم اين عدّه، در روز بدر، كشته شدند و اجسادشان را در چاه ۴ ريختند. سپس پيامبر خدا فرمود: «لعنتِ پيوسته بر اصحاب چاه باد!».
۱.السَّلَى: الجلد الرقيق الذي يخرج فيه الولد من بطن اُمّه ملفوفا فيه (النهاية: ج 2 ص 396 «سلا»).
۲.القَليب: البئر (القاموس المحيط: ج 1 ص 119 «قلب»).
۳.صحيح البخاري: ج 1 ص 194 ح 498؛ الخرائج والجرائح: ج 1 ص 51 ح 76 نحوه، بحار الأنوار: ج 18 ص 57 ح 12.
۴.قليب: گودال. ظاهرا قليب، به چاهى هم گفته مى شود كه گودبردارى شده، ولى هنوز سنگ چين و آماده نشده است. در اين حديث، قطعا مراد، چاه هاى آب موجود در بدر نيست.