حدیث دربارهمُحَلِّم بن جَثّامه

صحيح البخاري عن ابن عبّاس:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله بَعَثَ بِكِتابِهِ إلى كِسرى مَعَ عَبدِ اللّهِ بنِ حُذافَةَ السَّهمِيِّ، فَأَمَرَهُ أن يَدفَعَهُ إلى عَظيمِ البَحرَينِ، فَدَفَعَهُ عَظيمُ البَحرَينِ إلى كِسرى، فَلَمّا قَرَأَهُ مَزَّقَهُ، فَحَسِبتُ أنَّ ابنَ المُسَيَّبِ قالَ: فَدَعا عَلَيهِم رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أن يُمَزَّقوا كُلَّ مُمَزَّقٍ. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر خدا، نامه اش را توسّط عبد اللّه بن حُذافه سَهمى، براى خسرو [پرويز] فرستاد و به او دستور داد كه نامه را به حاكم بحرين بدهد. حاكم بحرين هم آن را به خسرو داد. چون خسرو، نامه را خواند، آن را پاره كرد. به گمانم ابن مسيّب گفت: پس، پيامبر خدا نفرينشان كرد كه به كلّى، پاره پاره شوند.
۱.صحيح البخاري: ج 4 ص 1610 ح 4162 و ج 3 ص 1074 ح 2781 وفيه «حرّقه» بدل «مزّقه».

احادیث دیگر این موضوع

۲
تفسير الطبرىـ به نقل از ابن عمر ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله مُحلِّم بن جَثّامه را به جنگى فرستاد. عامر بن اضبط به آنان (مسلمانان) برخورد و با سلامِ اسلامى به آنان سلام داد؛ امّا چون از زمان جاهليت ميان ايشان (طايفه مُحَلّم و عامر) كينه اى بود، مُحَلّم تيرى به سوى او انداخت و وى را كُشت. خبر به پيامبر خدا رسيد. عُيَينَه و اَقْرَع، درباره او [كه قصاص شود يا ديه بدهند]صحبت كردند. اقرع گفت: اى پيامبر خدا! امروز، به سنّت عمل كن و فردا، آن را تغيير ده. منظورش اين بود كه اين بار به سنّت و قانونى كه در قصاص نهاده اى، عمل كن و بعد، اگر خواستى تغييرش دهى، تغيير ده. بنا به قولى، «تغيِّر»، يعنى غِيَر (ديه) بگير. يعنى اگر با اولياى اين مقتول، آن طور كه محلِّم مى خواهد، عمل شود، مردم را از درآمدن به اسلام، باز مى دارد؛ چرا كه مى فهمند قصاص با ديه تغيير مى كند، در حالى كه عرب ها، بويژه، بر گرفتن انتقام، حريص اند و از قبول ديه، اِبا دارند (النهاية: ج 2 ص 410 «سنن» و ج 3 ص 400 «غير»). عُيَينه گفت: نه. به خدا سوگند، همچنان كه زنان من، داغدار شدند، زنان او نيز بايد داغدار شوند. در اين وقت، مُحَلّم، در حالى كه دو بُرد بر تن داشت، آمد و در برابر پيامبر خدا نشست تا ايشان برايش طلبِ آمرزش كند؛ امّا پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «خداوند، تو را نيامرزد!». محلّم، در حالى كه اشك هايش را با دو بُرد خود، پاك مى كرد، برخاست و هفت روز نگذشت كه مُرد. او را دفن كردند. زمين، جسد او را بيرون انداخت. مردم نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و ماجرا را به ايشان گفتند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «زمين، بدتر از رفيق شما را هم مى پذيرد؛ امّا خداوند عز و جل خواسته است كه شما را پند دهد». آن گاه، جسدش را در درّه اى انداختند و رويش سنگ ريختند، و اين آيه نازل شد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هر گاه در راه خدا به جهاد رفتيد، تحقيق كنيد.» .