مُحَلِّم بن جَثّامه
3 حدیث
صحيح البخاري عن ابن عبّاس:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله بَعَثَ بِكِتابِهِ إلى كِسرى مَعَ عَبدِ اللّهِ بنِ حُذافَةَ السَّهمِيِّ، فَأَمَرَهُ أن يَدفَعَهُ إلى عَظيمِ البَحرَينِ، فَدَفَعَهُ عَظيمُ البَحرَينِ إلى كِسرى، فَلَمّا قَرَأَهُ مَزَّقَهُ، فَحَسِبتُ أنَّ ابنَ المُسَيَّبِ قالَ: فَدَعا عَلَيهِم رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أن يُمَزَّقوا كُلَّ مُمَزَّقٍ. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر خدا، نامه اش را توسّط عبد اللّه بن حُذافه سَهمى، براى خسرو [پرويز] فرستاد و به او دستور داد كه نامه را به حاكم بحرين بدهد. حاكم بحرين هم آن را به خسرو داد. چون خسرو، نامه را خواند، آن را پاره كرد. به گمانم ابن مسيّب گفت: پس، پيامبر خدا نفرينشان كرد كه به كلّى، پاره پاره شوند.
۱.صحيح البخاري: ج 4 ص 1610 ح 4162 و ج 3 ص 1074 ح 2781 وفيه «حرّقه» بدل «مزّقه».
المناقب لابن شهر آشوب عن ابن المهدي المامطيري في مجالسه:إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله كَتَبَ إلى كِسرى: مِن مُحَمَّدٍ رَسولِ اللّهِ إلى كِسرَى بنِ هُرمُزَ: أمّا بَعدُ: فَأَسلِم تَسلَم، وإلّا فَأذَن بِحَربٍ مِنَ اللّهِ ورَسولِهِ، وَالسَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الهُدى.
فَلَمّا وَصَلَ إلَيهِ الكِتابُ مَزَّقَهُ وَاستَخَفَّ بِهِ، وقالَ: مَن هذَا الَّذي يَدعوني إلى دينِهِ، ويَبدَأُ بِاسمِهِ قَبلَ اسمي؟! وبَعَثَ إلَيهِ بِتُرابٍ.
فَقالَ صلى الله عليه و آله: مَزَّقَ اللّهُ مُلكَهُ كَما مَزَّقَ كِتابي، أما إنَّهُ سَتُمَزِّقونَ مُلكَهُ. وبَعَثَ إلَيَّ بِتُرابٍ! أما إنَّكُم سَتَملِكونَ أرضَهُ. فَكانَ كَما قالَ. ۱
المناقب، ابن شهرآشوب ـ به نقل از ابن مهدى مامطيرى در المجالس ـ:پيامبر صلى الله عليه و آله به خسرو [پرويز] نوشت: «از محمّد، فرستاده خدا، به خسرو، پورِ هرمز. امّا بعد، اسلام بياور تا به سلامت بمانى، وگرنه، با خدا و فرستاده اش اعلام جنگ نما. درود بر كسى كه از راه راست، پيروى كرد!».
چون نامه به خسرو رسيد، آن را پاره كرد و بدان، بى احترامى نمود و گفت: اين كيست كه مرا به دين خود، فرا مى خوانَد و نامش را پيش از نام من مى آورد؟! و مُشتى خاك براى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «خداوند، مُلك او را پاره پاره كند كه نامه مرا پاره كرد! بدانيد كه به زودى، شما مُلك او را متلاشى خواهيد كرد. و برايم مشتى خاك فرستاد؛ بدانيد كه به زودى، خاك او را تصرّف خواهيد كرد».
۱.المناقب لابن شهر آشوب: ج 1 ص 79، بحار الأنوار: ج 20 ص 381 ح 7 وراجع: صحيح البخاري: ج 1 ص 36 ح 64.
تفسير الطبري عن ابن عمر:بَعَثَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله مُحَلِّمَ بنَ جَثّامَةَ مَبعَثا، فَلَقِيَهُم عامِرُ بنُ الأَضبَطِ، فَحَيّاهُم بِتَحِيَّةِ الإِسلامِ، وكانَت بَينَهُم إحنَةٌ ۱ فِي الجاهِلِيَّةِ، فَرَماهُ مُحَلِّمٌ بِسَهمٍ فَقَتَلَهُ، فَجاءَ الخَبَرُ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَتَكَلَّمَ فيهِ عُيَينَةُ وَالأَقرَعُ، فَقالَ الأَقرَعُ: يا رَسولَ اللّهِ سُنَّ اليَومَ وغَيِّر غَدا. ۲ فَقالَ عُيَينَةُ: لا وَاللّهِ حَتّى تَذوقَ نِساؤُهُ مِنَ الثُّكلِ ما ذاقَ نِسائي! فَجاءَ مُحَلِّمٌ في بُردَينِ فَجَلَسَ بَينَ يَدَي رَسولِ اللّهِ لِيَستَغفِرَ لَهُ. فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: لا غَفَرَ اللّهُ لَكَ.
فَقامَ وهُوَ يَتَلَقّى دُموعَهُ بِبُردَيهِ، فَما مَضَت بِهِ
تفسير الطبرىـ به نقل از ابن عمر ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله مُحلِّم بن جَثّامه را به جنگى فرستاد. عامر بن اضبط به آنان (مسلمانان) برخورد و با سلامِ اسلامى به آنان سلام داد؛ امّا چون از زمان جاهليت ميان ايشان (طايفه مُحَلّم و عامر) كينه اى بود، مُحَلّم تيرى به سوى او انداخت و وى را كُشت.
خبر به پيامبر خدا رسيد. عُيَينَه و اَقْرَع، درباره او [كه قصاص شود يا ديه بدهند]صحبت كردند. اقرع گفت: اى پيامبر خدا! امروز، به سنّت عمل كن و فردا، آن را تغيير ده. ۵
عُيَينه گفت: نه. به خدا سوگند، همچنان كه زنان من، داغدار شدند، زنان او نيز بايد داغدار شوند.
در اين وقت، مُحَلّم، در حالى كه دو بُرد بر تن داشت، آمد و در برابر پيامبر خدا نشست تا ايشان برايش طلبِ آمرزش كند؛ امّا پيامبر صلى الله عليه و آله
۱.الإحْنَةُ: الحِقد (النهاية: ج 1 ص 27 «أحن»).
۲.أي اعمل بسنّتك التي سننتها في القِصاص، ثمّ بعد ذلك إذا شئت أن تُغَيِّر فغيِّر، أي تغيِّر ما سننتَ. وقيل: تغيِّر: من أخذِ الغِيَر؛ وهي الدِّية.
يعني إن جرى الأمرُ مع أولياء هذا القتيل على ما يريد محلِّم ثبّطَ الناسَ عن الدخول في الإسلام معرفتُهم أنّ القود يغيَّر بالدية، والعرب خصوصا وهم الحُرّاص على درك الأوتار، وفيهم الأنَفة من قبول الدِّيات (النهاية: ج 2 ص 410 «سنن» و ج 3 ص 400 «غير»).
۳.النساء: 94.
۴.تفسير الطبري: ج 4 الجزء 5 ص 222؛ مجمع البيان: ج 3 ص 145 عن ابن عمر وابن مسعود وابن حَدْرَد نحوه.
۵.منظورش اين بود كه اين بار به سنّت و قانونى كه در قصاص نهاده اى، عمل كن و بعد، اگر خواستى تغييرش دهى، تغيير ده. بنا به قولى، «تغيِّر»، يعنى غِيَر (ديه) بگير. يعنى اگر با اولياى اين مقتول، آن طور كه محلِّم مى خواهد، عمل شود، مردم را از درآمدن به اسلام، باز مى دارد؛ چرا كه مى فهمند قصاص با ديه تغيير مى كند، در حالى كه عرب ها، بويژه، بر گرفتن انتقام، حريص اند و از قبول ديه، اِبا دارند (النهاية: ج 2 ص 410 «سنن» و ج 3 ص 400 «غير»).