حدیث دربارهسوادة بن قيس

الأمالي للصدوق عن ابن عبّاسـ في حَديثٍ طَويلٍ يَذكُرُ فيهِ وَفاةَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، وما قالَهُ لِأَصحابِهِ في مَرَضِهِ ـ: قالَ صلى الله عليه و آله: إنَّ رَبّي عز و جل حَكَمَ وأقسَمَ أن لا يَجوزَهُ ظُلمُ ظالِمٍ، فَناشَدتُكُم بِاللّهِ، أيُّ رَجُلٍ مِنكُم كانَت لَهُ قِبَلَ مُحَمَّدٍ مَظلِمَةٌ إلّا قامَ فَليَقتَصَّ مِنهُ، فَالقِصاصُ في دارِ الدُّنيا أحَبُّ إلَيَّ مِنَ القِصاصِ في دارِ الآخِرَةِ عَلى رُؤوسِ المَلائِكَةِ وَالأَنبِياءِ. فَقامَ إلَيهِ رَجُلٌ مِن أقصَى القَومِ، يُقالُ لَهُ: سَوادَةُ بنُ قَيسٍ، فَقالَ لَهُ: فِداكَ أبي واُمّي يا رَسولَ اللّهِ، إِنَّكَ لَمّا أقبَلتَ مِنَ الطّائِفِ، استَقبَلتُكَ وأنتَ عَلى ناقَتِكَ العَضباءِ وبِيَدِكَ القَضيبُ المَمشوقُ، فَرَفَعتَ القَضيبَ وأنتَ تُريدُ الرّاحِلَةَ فَأَصابَ بَطني، فَلا أدري عَمدا أو خَطَأً، فَقالَ صلى الله عليه و آله: مَعاذَ اللّهِ أن أكونَ تَعَمَّدتُ! ثُمَّ قالَ: يا بِلالُ قُم إلى مَنزِلِ فاطِمَةَ فَائتِني بِالقَضيبِ المَمشوقِ. فَخَرَجَ بِلالٌ وهُوَ يُنادي في سِكَكِ المَدينَةِ: مَعاشِرَ النّاسِ! مَن ذَا الَّذي يُعطِي القِصاصَ مِن نَفسِهِ قَبلَ يَومِ القِيامَةِ؟ فَهذا مُحَمَّدٌ صلى الله عليه و آله يُعطِي القِصاصَ مِن نَفسِهِ قَبلَ يَومِ القِيامَةِ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أينَ الشَّيخُ؟ فَقالَ الشَّيخُ: ها أنَا ذا يا رَسولَ اللّهِ، بِأَبي أنتَ واُمّي، فَقالَ: تَعالَ، فَاقتَصَّ مِنّي حَتّى تَرضى. فَقالَ الشَّيخُ: فَاكشِف لي عَن بَطنِكَ يا رَسولَ اللّهِ، فَكَشَفَ صلى الله عليه و آله عَن بَطنِهِ، فَقالَ الشَّيخُ: بِأَبي أنتَ واُمّي يا رَسولَ اللّهِ! أتَأذَنُ لي أن أضَعَ فَمي عَلى بَطنِكَ؟ فَأَذِنَ لَهُ. فَقالَ: أعوذُ بِمَوضِعِ القِصاصِ مِن بَطنِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِنَ النّارِ يَومَ النّارِ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: يا سَوادَةَ بنَ قَيسٍ، أتَعفو أم تَقتَصُّ؟ فَقالَ: بَل أعفو يا رَسولَ اللّهِ. فَقالَ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ اعفُ عَن سَوادَةَ بنِ قَيسٍ كَما عَفا عَن نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ. ۱
الأمالى، صدوقـ به نقل از ابن عبّاس، در حديثى طولانى در يادكرد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سخنانى كه ايشان در بستر بيمارى اش به اصحاب خود فرمود ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پروردگارم عز و جل حكم كرده و سوگند ياد نموده است كه از ستمِ ستمكارى نمى گذرد. پس شما را به خدا سوگند مى دهم كه هر يك از شما كه از جانب محمّد بر او ستمى رفته است، برخيزد و وى را قصاص كند؛ چرا كه قصاص شدن در دار دنيا را دوست تر مى دارم تا قصاص شدن در دار آخرت و در برابر فرشتگان و پيامبران». مردى به نام سوادة بن قيس، از انتهاى جمعيّت برخاست و گفت: پدر و مادرم فدايت باد، اى پيامبر خدا! زمانى كه از طائف آمدى، من به استقبالتان آمدم و شما بر ناقه غضباى ۲ خود سوار بودى و چوب دست ممشوق ۳ در دستت بود. چوب دست را بالا بردى كه به شتر بزنى كه به شكم من خورد. نمى دانم عمدى بود يا به خطا. فرمود: «پناه به خدا كه عمدى زده باشم!». سپس فرمود: «اى بلال! به خانه فاطمه برو و چوب دست ممشوق را برايم بياور». بلال، بيرون رفت و در كوچه هاى مدينه بانگ مى زد: اى مردم! كيست كه بخواهد پيش از روز قيامت، قصاص شود؟ اينك، محمّد، مى خواهد پيش از روز قيامت، قصاص شود. [پس از آن كه چوب دست را آوردند] پيامبر خدا فرمود: «آن پيرمرد كجاست؟». پيرمرد گفت: من اين جا هستم، اى پيامبر خدا! پدر و مادرم فدايت! فرمود: «بيا و مرا قصاص كن تا راضى شوى». پيرمرد گفت: شكمت را برهنه گردان، اى پيامبر خدا! پيامبر صلى الله عليه و آله جامه اش را كنار زد. پيرمرد گفت: پدر و مادرم فدايت، اى پيامبر خدا! آيا اجازه مى دهى دهانم را بر شكم شما بگذارم؟ پيامبر صلى الله عليه و آله به او اجازه داد. [پيرمرد] گفت: از آتشِ روز آتش، به محلّ قصاص در شكم پيامبر خدا، پناه مى برم. پيامبر خدا فرمود: «اى سوادة بن قيس! مى بخشى يا قصاص مى كنى؟». گفت: مى بخشم، اى پيامبر خدا! فرمود: «بار خدايا! از سوادة بن قيس درگذر، چنان كه او از پيامبرت محمّد در گذشت».
۱.الأمالي للصدوق: ص 733 ح 1004، بحار الأنوار: ج 22 ص 508 ح 9 وراجع: كنز العمّال: ج 15 ص 91 ح 40222 و 40223.
۲.غَضبا، به معناى گوش بُريده، گوش كوتاه، كوته دست، و نام يكى از دو شتر پيامبر صلى الله عليه و آله است.
۳.ممشوق، به معناى باريك، و نام چوب دست پيامبر صلى الله عليه و آله است.