حدیث دربارهترغيب به درخواست دعا از ديگران

محاسبة النفس عن طلحة:اِنطَلَقَ رَجُلٌ ذاتَ يَومٍ فَنَزَعَ ثِيابَهُ، وتَمَرَّغَ فِي الرَّمضاءِ، ويَقولُ لِنَفسِهِ: ذوقي، نارُ جَهَنَّمَ أشَدُّ حَرّا، أجيفَةٌ بِاللَّيلِ وبَطّالَةٌ بِالنَّهارِ؟ قالَ: فَبَينا هُوَ كَذلِكَ إذ أبصَرَ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله في ظِلِّ شَجَرَةٍ، فَقالَ: غَلَبَتني نَفسي، فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: ألَم يَكُن لَكَ بُدٌّ مِنَ الَّذي صَنَعتَ؟ أما لَقَد فُتِحَت لَكَ أبوابُ السَّماءِ، ولَقَد باهَى اللّهُ بِكَ المَلائِكَةَ، ثُمَّ قالَ لِأَصحابِهِ، تَزَوَّدوا مِن أخيكُم، فَجَعَلَ الرَّجُلُ يَقولُ لَهُ: يا فُلانُ ادعُ لي، فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: عُمَّهُم، فَقالَ: اللّهُمَّ اجعَلِ التَّقوى زادَهُم، وَاجمَع عَلَى الهُدى أمرَهُم، فَجَعَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَقولُ: اللّهُمَّ سَدِّدهُ، فَقالَ: اللّهُمَّ وَاجعَلِ الجَنَّةَ مَآبَهُم. ۱
محاسبة النفسـ به نقل از طلحه ـ: روزى مردى بيرون شد و جامه هايش را در آورد و شروع به غلت زدن بر روى ريگ هاى داغ كرد و به خودش مى گفت: بچش كه آتش دوزخ، از اينْ داغ تر است! شب ها چون نعش مى افتى و روزها ولگردى مى كنى؟ آن مرد، در همين حال، چشمش به پيامبر صلى الله عليه و آله افتاد كه در سايه درختى بود. گفت: نَفْسم بر من، چيره شده است [و براى تنبيه آن، چنين كردم]. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آيا گريزى از اين كارى كه كردى، نداشتى؟ بدان كه درهاى آسمان به روى تو باز شد و خداوند، به وجود تو بر فرشتگان باليد». سپس به يارانش فرمود: «از برادرتان، توشه بستانيد». پس، هر يك از آنها به او گفت: فلانى! برايم دعا كن. پيامبر خدا به او فرمود: «براى همه شان دعا كن». مرد گفت: بار خدايا! پرهيزگارى را توشه آنان قرار ده و همه آنها را در مسير هدايت، قرار ده. پيامبر صلى الله عليه و آله نيز فرمود: «بار خدايا! تيرِ دعايش را به هدف بزن». مرد هم ادامه داد: بار خدايا! بهشت را سرانجامشان قرار ده.
۱.محاسبة النفس لابن أبي الدنيا: ص 59.

احادیث دیگر این موضوع

۳
الأمالى، صدوقـ به نقل از ليث بن ابى سليم ـ: شنيدم مردى از انصار مى گويد: در يك روز بسيار گرم، پيامبر خدا در سايه درختى نشسته بود كه مردى آمد و جامه هاى خويش را از تن بركَنْد و آن گاه، شروع به غلت زدن بر روى ريگ هاى داغ كرد. گاه پشتش، گاه شكمش و گاه پيشانى اش را داغ مى كرد و مى گفت: بچش ـ اى نفس ـ كه عذاب خدا سخت تر از اين كارى است كه با تو مى كنم! پيامبر خدا هم به كارى كه او مى كرد، مى نگريست. سپس آن مرد، جامه هايش را پوشيد و آمد. پيامبر صلى الله عليه و آله با اشاره دستش او را فرا خوانْد و به وى فرمود: «اى بنده خدا! من، شاهد بودم تو كارى را انجام دادى كه تاكنون نديده بودم كسى چنين كارى بكند. چه چيز تو را بر اين كار، واداشت؟». مرد گفت: ترس از خداوند عز و جل مرا به اين كار، وا داشت و به نفس خود گفتم: بچش ـ اى نفس! ـ كه عذاب خدا بسى سخت تر از اين كارى است كه با تو مى كنم! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «به راستى كه تو از [مقام] پروردگارت، چنان كه سزاوار است، ترسيدى و پروردگارت به تو بر آسمانيان نازيد». سپس به يارانش فرمود: «اى گروه حاضران! نزد اين رفيقتان برويد تا برايتان دعا كند». ياران پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك او رفتند و آن مرد براى ايشان دعا كرد و گفت: بار خدايا! همه ما را در مسير هدايت بدار و پرهيزگارى را ره توشه ما، و بهشت را پايانِ كار ما قرار ده.