حدیث دربارهپيامبران
الدعاء للطبراني عن الربيع بنت معوّذ بن عفراء:بَينا نَحنُ عِندَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في بَعضِ أسفارِهِ؛ إذِ احتاجَ النّاسُ إلى وَضوءٍ، فَالتَمَسوا فِي الرَّكبِ ماءً فَلَم يَجِدوا، فَجاءَني عَمّي مُعاذُ بنُ عَفراءَ فَقالَ: يا بُنَيَّةَ، هَل في إداوَتِكِ ما يَتَوَضَّأُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله؟ قُلتُ: لا وَالَّذي بَعَثَهُ بِالحَقِّ [ما] ۱ فيها شَيءٌ، فَأَتى رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: ما فِي الرَّكبِ ماءٌ، فَدَعا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَأَمطَرَت حَتَّى استَقَى النّاسُ وسُقوا. ۲
الدعاء، طبرانىـ به نقل از ربيع، دختر معوّذ بن عفراء ـ: در يكى از سفرهاى پيامبر خدا، با ايشان بوديم كه مردم به وضو احتياج پيدا كردند. تمام كاروان را گشتند؛ امّا آبى نيافتند. عمويم مُعاذ بن عفراء نزد من آمد و گفت: دخترم! در ظرف تو، آبى هست كه پيامبر خدا وضو بگيرد؟
گفتم: نه. به خدايى كه او را به حق برانگيخت، خالى است.
او نزد پيامبر خدا رفت و گفت: در كاروان، آب نيست. پس، پيامبر خدا دعا كرد و باران آمد و مردم، آب برداشتند و سيراب شدند.