حدیث دربارهپيامبران

الخرائج والجرائح:إنَّ أصحابَهُ [أي أصحابَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله] يَومَ الأَحزابِ صاروا بِمَعرِضِ العَطَبِ لِفَناءِ الأَزوادِ، فَهَيَّأَ رَجُلٌ قوتَ رَجُلٍ أو رَجُلَينِ ـ لا أكثَرَ مِن ذلِكَ ـ ودَعَا النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَانقَلَبَ القَومُ وهُم اُلوفٌ مَعَهُ، فَدَخَلَ، فَقالَ صلى الله عليه و آله: غَطّوا إناءَكُم فَغَطَّوهُ، ثُمَّ دَعا وبَرَّكَ عَلَيهِ، فَأَكَلوا جَميعا وشَبِعوا، وَالطَّعامُ بِهَيئَتِهِ. ۱
الخرائج و الجرائح:در روز احزاب، توشه (آذوقه) ياران پيامبر صلى الله عليه و آله تمام شد و در معرض نابودى قرار گرفتند. مردى به اندازه خوراك يك يا دو نفر، و نه بيشتر، تهيّه كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله را دعوت كرد؛ امّا مسلمانان نيز كه هزاران نفر بودند، با ايشان آمدند. پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و فرمود: «ظرف هايتان را بپوشانيد». ظرف ها را پوشاندند و پيامبر صلى الله عليه و آله دعا كرد و بركت طلبيد. آن گاه، همگى خوردند و سير شدند و غذا همچنان باقى بود.
۱.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 27 ح 14، بحار الأنوار: ج 18 ص 26 ح 7.

احادیث دیگر این موضوع

۶
صحيح البخارىـ به نقل از اسحاق بن عبد اللّه، از اَنَس بن مالك ـ: در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله، مردم دچار خشك سالى شدند. يكى از روزهاى جمعه كه پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول خواندن خطبه بود، باديه نشينى برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! دار و ندارمان از بين رفت و زن و فرزندانمان گرسنه اند. برايمان دعا كن. پيامبر صلى الله عليه و آله دستانش را به آسمان برداشت، در حالى كه يك تكّه ابر هم در آسمان مشاهده نمى شد. سوگند به آن كه جانم در دست اوست، هنوز دستانش را نينداخته بود كه ابرهاى كوه آسا پيدا شدند و از منبرش پايين نيامده بود كه ديدم باران از محاسن او مى چكد، و آن روز و فردا و پس فردا و پسين فردايش تا جمعه ديگر، باران باريد. آن باديه نشين يا باديه نشين ديگرى برخاست ترديد، از اسحاق بن عبد اللّه است. و گفت: اى پيامبر خدا! خانه ها خراب شد و سيل، اموال ما را بُرد. برايمان دعا كن. پيامبر صلى الله عليه و آله دستانش را بلند كرد و گفت: «بار خدايا! پيرامون ما، نه بر سرِ ما!». يعنى: در بيابان هاى اطراف كه محلّ رويش گياهان است، ببارد، نه بر سرِ ما و خانه هاى ما. ابرهاى هر طرف كه با دستش به آنها اشاره مى كرد، از هم پراكنده مى شدند و مدينه، چونان حفره مراد، اين است كه ابرها در پيرامون مدينه پراكنده شدند و گرداگرد آن، حلقه زدند (النهاية: ج 1 ص 310 «جوب»). شد و تا يك ماه، آب در وادى، جارى بود و هر كس از هر سويى مى آمد، از بارندگى فراوان سخن مى گفت.