حدیث دربارهپيامبران

الإمام عليّ عليه السلام:دَعانِي النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وأنَا أرمَدُ، فَتَفَلَ في عَيني، وشَدَّ العِمامَةَ عَلى رَأسي، وقالَ: «اللّهُمَّ، أذهِب عَنهُ الحَرَّ وَالبَردَ»، فَما وَجَدتُ بَعدَها حَرّا ولا بَردا. ۱
امام على عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله مرا كه دچار چشم درد بودم، صدا زد و آب دهانش را به چشمم كشيد و بر سرم دستار بست و گفت: «بار خدايا! گرما و سرما را از او دور گردان». ازآن پس، هرگز گرما و سرمايى احساس نكردم.
۱.الأمالي للمفيد: ص 318 ح 3 عن عبد الرحمن بن أبي ليلى، بحار الأنوار: ج 18 ص 4 ح 2.

احادیث دیگر این موضوع

۶
صحيح البخارىـ به نقل از اسحاق بن عبد اللّه، از اَنَس بن مالك ـ: در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله، مردم دچار خشك سالى شدند. يكى از روزهاى جمعه كه پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول خواندن خطبه بود، باديه نشينى برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! دار و ندارمان از بين رفت و زن و فرزندانمان گرسنه اند. برايمان دعا كن. پيامبر صلى الله عليه و آله دستانش را به آسمان برداشت، در حالى كه يك تكّه ابر هم در آسمان مشاهده نمى شد. سوگند به آن كه جانم در دست اوست، هنوز دستانش را نينداخته بود كه ابرهاى كوه آسا پيدا شدند و از منبرش پايين نيامده بود كه ديدم باران از محاسن او مى چكد، و آن روز و فردا و پس فردا و پسين فردايش تا جمعه ديگر، باران باريد. آن باديه نشين يا باديه نشين ديگرى برخاست ترديد، از اسحاق بن عبد اللّه است. و گفت: اى پيامبر خدا! خانه ها خراب شد و سيل، اموال ما را بُرد. برايمان دعا كن. پيامبر صلى الله عليه و آله دستانش را بلند كرد و گفت: «بار خدايا! پيرامون ما، نه بر سرِ ما!». يعنى: در بيابان هاى اطراف كه محلّ رويش گياهان است، ببارد، نه بر سرِ ما و خانه هاى ما. ابرهاى هر طرف كه با دستش به آنها اشاره مى كرد، از هم پراكنده مى شدند و مدينه، چونان حفره مراد، اين است كه ابرها در پيرامون مدينه پراكنده شدند و گرداگرد آن، حلقه زدند (النهاية: ج 1 ص 310 «جوب»). شد و تا يك ماه، آب در وادى، جارى بود و هر كس از هر سويى مى آمد، از بارندگى فراوان سخن مى گفت.