حدیث دربارهپيامبران

المستدرك على الصحيحين عن سهل بن حنيف عن عثمان بن حنيف:سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله وجاءَهُ رَجُلٌ ضَريرٌ فَشَكا إلَيهِ ذَهابَ بَصَرِهِ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ لَيسَ لي قائِدٌ وقَد شَقَّ عَلَيَّ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اِيتِ الميضَأَةَ فَتَوَضَّأْ ثُمَّ صَلِّ رَكعَتَينِ، ثُمَّ قُل: اللّهُمَّ إنّي أسأَ لُكَ وأتَوَجَّهُ إلَيكَ بِنَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله نَبِيِّ الرَّحمَةِ، يا مُحَمَّدُ إنّي أتَوَجَّهُ بِكَ إلى رَبِّكَ فَيُجلِيَ لي عَن بَصَري، اللّهُمَّ شَفِّعهُ فِيَّ وشَفِّعني في نَفسي. قالَ عُثمانُ: فَوَاللّهِ ما تَفَرَّقنا ولاطالَ بِنَا الحَديثُ، حَتّى دَخَلَ الرَّجُلُ وكَأَنَّهُ لَم يَكُن بِهِ ضُرٌّ قَطُّ. ۱
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از سهل بن حُنَيف، از عثمان بن حُنَيف ـ: شنيدم مرد نابينايى نزد پيامبر خدا آمد و از نابينا شدنش به ايشان شِكوه كرد و گفت: اى پيامبر خدا! من عصاكشى ندارم و به زحمت افتاده ام! پيامبر خدا فرمود: «به وضوخانه برو و وضو بگير و دو ركعت، نماز بخوان و سپس بگو: بار خدايا! از تو درخواست مى كنم و پيامبرت محمّد صلى الله عليه و آله، پيامبر رحمت را واسطه خود به درگاهت قرار مى دهم. اى محمّد! من به واسطه تو، به درگاه پروردگارت روى كرده ام تا كورى چشمم را بزدايد. بار خدايا! شفاعت او را در حقّ من و شفاعت خودم را درباره ام بپذير». به خدا سوگند، هنوز پراكنده نشده بوديم و مدّت زيادى هم از گفتگويمان نمى گذشت كه آن مرد آمد و انگار كه هرگز كور نبوده است.
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 708 ح 1930؛ الخرائج والجرائح: ج 1 ص 55 ح 88 نحوه، بحار الأنوار: ج 94 ص 5 ح 6.

احادیث دیگر این موضوع

۶
صحيح البخارىـ به نقل از اسحاق بن عبد اللّه، از اَنَس بن مالك ـ: در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله، مردم دچار خشك سالى شدند. يكى از روزهاى جمعه كه پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول خواندن خطبه بود، باديه نشينى برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! دار و ندارمان از بين رفت و زن و فرزندانمان گرسنه اند. برايمان دعا كن. پيامبر صلى الله عليه و آله دستانش را به آسمان برداشت، در حالى كه يك تكّه ابر هم در آسمان مشاهده نمى شد. سوگند به آن كه جانم در دست اوست، هنوز دستانش را نينداخته بود كه ابرهاى كوه آسا پيدا شدند و از منبرش پايين نيامده بود كه ديدم باران از محاسن او مى چكد، و آن روز و فردا و پس فردا و پسين فردايش تا جمعه ديگر، باران باريد. آن باديه نشين يا باديه نشين ديگرى برخاست ترديد، از اسحاق بن عبد اللّه است. و گفت: اى پيامبر خدا! خانه ها خراب شد و سيل، اموال ما را بُرد. برايمان دعا كن. پيامبر صلى الله عليه و آله دستانش را بلند كرد و گفت: «بار خدايا! پيرامون ما، نه بر سرِ ما!». يعنى: در بيابان هاى اطراف كه محلّ رويش گياهان است، ببارد، نه بر سرِ ما و خانه هاى ما. ابرهاى هر طرف كه با دستش به آنها اشاره مى كرد، از هم پراكنده مى شدند و مدينه، چونان حفره مراد، اين است كه ابرها در پيرامون مدينه پراكنده شدند و گرداگرد آن، حلقه زدند (النهاية: ج 1 ص 310 «جوب»). شد و تا يك ماه، آب در وادى، جارى بود و هر كس از هر سويى مى آمد، از بارندگى فراوان سخن مى گفت.