حدیث دربارهپيامبران

المستدرك على الصحيحين عن أنس بن مالك:إنَّ أبا طالِبٍ مَرِضَ فَثَقُلَ، فَعادَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ: يَابنَ أخي اُدعُ رَبَّكَ الَّذي بَعَثَكَ أن يُعافِيَني. فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ اشفِ عَمّي، فَقامَ ۱ كَأَنَّما نَشِطَ مِن عِقالٍ. فَقالَ أبو طالِبٍ: إنَّ رَبَّكَ بَعَثَكَ لِيُطيعَكَ، قالَ: وأنتَ يا عَمِّ، إن أطَعتَ اللّهَ لَيُطيعَنَّكَ. ۲
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از اَنَس بن مالك ـ: ابو طالب، بيمار شد و بيمارى اش شدّت گرفت. پيامبر صلى الله عليه و آله به عيادتش رفت. او گفت: پسر برادرم! از پروردگارت كه تو را فرستاده است، بخواه مرا بهبود بخشد. پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «بار خدايا! عمويم را شفا بخش». ابو طالب، در دَم برخاست، چنان كه گويى از بندْ آزاد شد و گفت: پروردگارت تو را فرستاده كه از تو اطاعت كند! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «عموجان! تو هم اگر از خدا اطاعتى كنى، او از تو اطاعت مى كند».
۱.في المصدر: «فقال»، وما في المتن أثبتناه من المصادر الاُخرى.
۲.المستدرك على الصحيحين: ج 1 ص 727 ح 1991؛ المناقب لابن شهر آشوب: ج 1 ص 83 وفيه صدره إلى «نشط من عقال»، بحار الأنوار: ج 18 ص 9 ح 16.

احادیث دیگر این موضوع

۶
صحيح البخارىـ به نقل از اسحاق بن عبد اللّه، از اَنَس بن مالك ـ: در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله، مردم دچار خشك سالى شدند. يكى از روزهاى جمعه كه پيامبر صلى الله عليه و آله مشغول خواندن خطبه بود، باديه نشينى برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! دار و ندارمان از بين رفت و زن و فرزندانمان گرسنه اند. برايمان دعا كن. پيامبر صلى الله عليه و آله دستانش را به آسمان برداشت، در حالى كه يك تكّه ابر هم در آسمان مشاهده نمى شد. سوگند به آن كه جانم در دست اوست، هنوز دستانش را نينداخته بود كه ابرهاى كوه آسا پيدا شدند و از منبرش پايين نيامده بود كه ديدم باران از محاسن او مى چكد، و آن روز و فردا و پس فردا و پسين فردايش تا جمعه ديگر، باران باريد. آن باديه نشين يا باديه نشين ديگرى برخاست ترديد، از اسحاق بن عبد اللّه است. و گفت: اى پيامبر خدا! خانه ها خراب شد و سيل، اموال ما را بُرد. برايمان دعا كن. پيامبر صلى الله عليه و آله دستانش را بلند كرد و گفت: «بار خدايا! پيرامون ما، نه بر سرِ ما!». يعنى: در بيابان هاى اطراف كه محلّ رويش گياهان است، ببارد، نه بر سرِ ما و خانه هاى ما. ابرهاى هر طرف كه با دستش به آنها اشاره مى كرد، از هم پراكنده مى شدند و مدينه، چونان حفره مراد، اين است كه ابرها در پيرامون مدينه پراكنده شدند و گرداگرد آن، حلقه زدند (النهاية: ج 1 ص 310 «جوب»). شد و تا يك ماه، آب در وادى، جارى بود و هر كس از هر سويى مى آمد، از بارندگى فراوان سخن مى گفت.