خانه
کتابها
احادیث
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
حکمتنامه پیامبر اعظم(ص) ج ۱۰
موضوعات
بلند همّتى و بزرگىِ درخواست
7754. از خداوند، پرديس را تقاضا كنيد كه …
حدیث درباره
بلند همّتى و بزرگىِ درخواست
حکمتنامه پیامبر اعظم(ص) ج ۱۰، ص ۹۱، ح ۷۷۵۴
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
بلند همّتى و بزرگىِ درخواست
عنه صلى الله عليه و آله:
سَلُوا اللّهَ الفِردَوسَ؛ فَإِنَّها سُرَّةُ
۱
الجَنَّةِ.
۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
از خداوند، پرديس را تقاضا كنيد كه آن جا، نافِ (وسط) بهشت است.
۱.
أي وسطها وجوفها، من سُرّة الإنسان؛ فإنّها في وسطه (النهاية: ج 2 ص 360 «سرر»).
۲.
المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 402 ح 3402 عن أبي اُمامة.
کلیدواژهها
حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاه
حکمت های عبادی
دعا و ذکر
بایسته های هنگام دعا
+1 مورد دیگر
احادیث دیگر این موضوع
۶
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر گاه فردى از شما دعا مى كند، تقاضاهاى بزرگ بنمايد؛ زيرا بر خداوند، هيچ چيزى بزرگ (سنگين) نمى آيد.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از خدا بخواهيد و فراوان بخواهيد؛ زيرا هيچ چيز براى او سنگين نيست.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل از درخواست كننده اى كه چيزى جز بهشت درخواست كند، تعجّب مى كند.
صحيح مسلمـ به نقل از ربيعة بن كعب اَسلَمى ـ: من شب را با پيامبر خدا مى گذراندم. يك شب كه برايش آبِ وضو و حاجتش را آوردم، به من فرمود: «چيزى بخواه». گفتم: از تو مى خواهم كه در بهشت با تو باشم. فرمود: «غير از اين نمى خواهى؟». گفتم: فقط همين! فرمود: «پس با سجده فراوان، مرا در اين خواهشت كمك كن».
مسند ابن حنبلـ به نقل از ربيعة بن كعب ـ: پيامبر خدا به من فرمود: «از من چيزى بخواه تا به تو بدهم». گفتم: اى پيامبر خدا! فرصت بده تا در اين باره بينديشم. فرمود: «بينديش». من انديشيدم و با خود گفتم: امور دنيوى به سر مى آيند. پس چيزى بهتر از آن نيست كه براى آخرتم برگيرم. پس خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رفتم. فرمود: «چه مى خواهى؟». گفتم: اى پيامبر خدا! نزد پروردگارت شفاعتم كن تا مرا از آتش دوزخ، آزاد كند. فرمود: «چه كسى اين را به تو گفت [كه از من، چنين درخواستى كنى]؟». گفتم: نه به خدا ـ اى پيامبر خدا! ـ، هيچ كس اين را به من نگفت؛ بلكه خودم در كارم انديشيدم و ديدم كه دنيا از كفِ دنياداران مى رود. پس ترجيح دادم كه براى آخرتم چيزى بستانم. فرمود: «پس با سجده فراوان، مرا در اين درخواستت يارى رسان».
امام على عليه السلام:شيوه پيامبر صلى الله عليه و آله چنين بود كه هر گاه چيزى از او خواسته مى شد، اگر مى خواست انجامش دهد، مى فرمود: «باشد» و اگر نمى خواست انجامش دهد، سكوت مى كرد و هرگز، پاسخ «نه» نمى داد. روزى، باديه نشينى نزد ايشان آمد و چيزى خواست. پيامبر صلى الله عليه و آله سكوت كرد. دوباره خواست. باز هم سكوت كرد. بار سوم خواست. پيامبر صلى الله عليه و آله با حالت تَشَر، به او فرمود: «اى اَعرابى! هر چه مى خواهى، تقاضا كن». ما به حال او غبطه خورديم و گفتيم: الآن، بهشت را تقاضا مى كند. باديه نشين گفت: مَركبى از تو مى خواهم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «باشد». سپس فرمود: «باز هم بخواه». گفت: توشه هم مى خواهم. فرمود: «باشد». ما از اين درخواست ها تعجّب كرديم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «چه قدر فرق است ميان درخواست اين باديه نشين و درخواست آن پيرِ زن بنى اسرائيل!». آن گاه فرمود: «موسى عليه السلام چون فرمان يافت كه از دريا بگذرد و به آن رسيد، مَركب ها را هِى زدند؛ امّا آنها بازگشتند و به دريا نزدند. موسى عليه السلام گفت: مرا چه شده است، اى پروردگارم؟ بدو فرمود: تو نزديك قبرِ يوسف هستى. استخوان هاى او را هم با خودت ببر. امّا قبر با زمين، يكسان شده بود و موسى عليه السلام نمى دانست كجاست. گفتند: اگر از شما كسى باشد كه جاى قبر را بداند، آن كس، پير زنى از بنى اسرائيل است. شايد او بداند كه قبر كجاست. موسى عليه السلام او را احضار كرد و فرمود: تو مى دانى قبر يوسف عليه السلام كجاست؟. گفت: آرى. فرمود: آن را نشانم بده. گفت: نه به خدا، مگر آن كه آنچه از تو مى خواهم، به من بدهى. فرمود: باشد. گفت: از تو مى خواهم كه در بهشت، با تو در يك درجه باشم. فرمود: [فقط] بهشت را بخواه. گفت: نمى شود. فقط با تو باشم. موسى عليه السلام سعى داشت او را از نظرش منصرف كند كه خداوند ـ تبارك و تعالى ـ به او وحى فرمود كه: هر چه مى خواهد، به او عطا كن؛ زيرا از [درجه] تو، چيزى كم نمى كند. موسى عليه السلام به آن پيرزن، قول داد و او جاى قبر را نشانش داد و موسى عليه السلام استخوان ها را بيرون آورد و از دريا گذشت».
حدیث 7753
موضوع
حدیث 7755