عُتَيبة بن ابى لَهَب
3 حدیث
تاريخ المدينة عن عكرمة:جاءَ عامِرٌ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَسَأَلَهُ الخِلافَةَ مِن بَعدِهِ، وسَأَلَهُ المِرباعَ ۱ وسَأَلَهُ أشياءَ، فَقالَ لَهُ رَجُلٌ مِن أصحابِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله: زَحزِح قَدَمَيكَ لاتَنزِعكَ الرِّماحُ نَزعا عَنيفا، وَاللّهِ لَو سَأَلتَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله سَبيبَةً ۲ مِن سَبيباتِ المَدينَةِ ما أعطاكَ، فَوَلّى عامِرٌ غَضبانَ، وقالَ: لأََملأََنَّها عَلَيكَ خَيلاً ورِجالاً، فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: «اللّهُمَّ إن لَم تَهدِ عامِرا فَاكفِنيهِ»، فَأَخَذَتهُ غُدَّةٌ كَغُدَّةِ البَكرِ ۳، فَجَعَلَ يُنادي يا آلَ عامِرٍ! غُدَّةٌ كَغُدَّةِ البَكرِ!! حَتّى قَتَلَت عَدُوَّ اللّهِ. ۴
تاريخ المدينةـ به نقل از عِكرِمه ـ: عامر نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و از او، جانشينىِ بعد از او، يكْ چهارمِ غنايم و چيزهاى ديگرى را خواست. مردى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله به او گفت: از اين جا برو، تا نيزه ها تو را به زور نرانده اند. به خدا سوگند، اگر تكّه كرباسى از كرباس هاى مدينه هم از پيامبر خدا بخواهى، به تو نمى دهد.
عامر، خشمگين بازگشت و گفت: اين جا را از سواره و پياده بر ضدّ تو مى آكَنَم.
پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «بار خدايا! اگر عامر را هدايت نمى كنى، مرا از شرّ او كفايت كن».
پس طاعونى چون طاعون شتران جوان، او را گرفت، به طورى كه فرياد مى زد: «اى آل عامر! طاعونى چون طاعون شتر جوان!» تا اين كه [آن طاعون،]اين دشمن خدا را از پاى درآورد.
۱.المِرباع: هو ربع الغنيمة، يقال ربعتُ القوم: إذا أخذت ربع أموالهم؛ وكان الملك يأخذ الربع من الغنيمة في الجاهليّة دون أصحابه (النهاية: ج 2 ص 186 «ربع»).
۲.السبيبة: شُقّة من الثياب أيّ نوع كان. وقيل: هي من الكتّان (النهاية: ج 2 ص 329 «سبب»).
۳.قال ابن الأثير: في الحديث: «أنّه ذكر الطاعون فقال: غُدَّةٌ كَغُدَّةِ البَعيرِ»، الغُدّة: طاعون الإبل، وقلَّما تسلم منه، يقال: أغَدَّ البعيرُفهو مُغِدٌّ. والبَكْر: الفتيُّ من الإبل بمنزلة الغلام من الناس (النهاية: ج 3 ص 343 «غدد» وج 1 ص 149 «بكر»).
۴.تاريخ المدينة: ج 2 ص 518 وراجع: إعلام الورى: ج 1 ص 250.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادیدعا و ذکرکسانی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله +1 مورد دیگر
دلائل النبوّة عن ابن طاووس عن أبيه:لَمّا تَلا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَى» ۱ قالَ عُتَيبَةُ بنُ أبي لَهَبٍ: كَفَرتُ بِرَبِّ النَّجمِ!
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: سَلَّطَ اللّهُ عَلَيكَ كَلبا مِن كِلابِهِ.
قالَ: فَحَدَّثَني موسَى بنُ مُحَمَّدِ بنِ إبراهيمَ عَن أبيهِ، قالَ: خَرَجَ عُتَيبَةُ مَعَ أصحابِهِ في عيرٍ إلَى الشّامِ حَتّى إذا كانوا بِالشّامِ فَزَأَرَ الأَسَدُ، فَجَعَلَت فَرائِصُهُ ۲ تُرعَدُ، فَقيلَ لَهُ: مِن أيِّ شَيءٍ تُرعَدُ؟ فَوَاللّهِ ما نَحنُ وأنتَ إلّا سَواءٌ.
فَقالَ: إنَّ مُحَمَّدا دَعا عَلَيَّ، لا وَاللّهِ ما أظَلَّتِ السَّماءُ عَلى ذي لَهجَةٍ أصدَقَ مِن مُحَمَّدٍ، ثُمَّ وَضَعُوا العَشاءَ فَلَم يُدخِل يَدَهُ فيهِ، ثُمَّ
دلائل النبوّةـ به نقل از ابن طاووس، از پدرش ـ: چون پيامبر خدا آيه «سوگند به اختر، چون فرود آيد» را تلاوت كرد، عتيبة بن ابى لَهَب گفت: به خداوندِ اختر، كافرم.
پيامبر خدا فرمود: «خداوند، درنده اى از درندگانش را بر تو مسلّط گردانَد».
موسى بن محمّد بن ابراهيم، از پدرش برايم نقل كرد كه عُتَيبه با يارانش در كاروانى ره سپار شام شدند. چون به شام رسيدند، شيرى غرّيد. بدن عتيبه به لرزه افتاد. به او گفتند: از چه چيز به لرزه افتادى؟ به خدا سوگند كه ما و تو يكسانيم.
عتيبه گفت: محمّد، مرا نفرين كرده است. به خدا سوگند كه در زير اين آسمان، راستگوتر از محمّد، كسى نيست.
آن گاه، شام آوردند؛ امّا عُتَيبه دست به غذا نبُرد. وقتِ خواب شد و همسفرانش كالاهاى خود را گِرداگِرد عتيبه نهادند و او را در ميان
۱.النجم: 1.
۲.الفَريصة: اللحم الذي بين الكتف والصدر، وترعد فرائصه: أي ترجف (لسان العرب: ج 7 ص 64 «فرص»).
۳.الضَّغم: العضّ الشديد، وبه سمّي الأسدُ ضيغَما، بزيادة الياء (النهاية: ج 3 ص 91 «ضغم»).
۴.دلائل النبوّة لأبي نعيم: ص 457 ح 383؛ الخرائج والجرائح: ج 1 ص 117 ح 193 نحوه، بحار الأنوار: ج 18 ص 241 ح 88.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادیدعا و ذکرکسانی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله +1 مورد دیگر
المستدرك على الصحيحين عن أبي عقرب:كانَ لَهَبُ بنُ أبي لَهَبٍ ۱ يَسُبُّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ سَلِّط عَلَيهِ كَلبَكَ.
فَخَرَجَ في قافِلَةٍ يُريدُ الشّامَ، فَنَزَلَ مَنزِلاً فَقالَ: إنّي أخافُ دَعوَةَ مُحَمَّدٍ. قالوا لَهُ: كَلّا، فَحَطّوا مَتاعَهُم حَولَهُ وقَعَدوا يَحرُسونَهُ، فَجاءَ الأَسَدُ فَانتَزَعَهُ فَذَهَبَ بِهِ. ۲
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از ابو عقرب ـ: لَهَب بن ابى لَهَب، ۳ به پيامبر صلى الله عليه و آله ناسزا مى گفت. پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «بار خدايا! درنده خود را بر او مسلّط گردان».
بارى! لَهَب با كاروانى ره سپار شام شد و چون در منزلى فرود آمد، گفت: من از نفرين محمّد، بيمناكم.
كاروانيان به او گفتند: بيم مدار، و بار و بنه خود را پيرامونش قرار دادند و به نگهبانى از او نشستند. در اين هنگام، شير آمد و او را رُبود و بُرد.
۱.قال في اُسد الغابة: قلت: كذا قال «لهب بن أبي لهب» وهذه القصة لعتيبة بن أبي لهب.
۲.المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 588 ح 3984 وراجع: الخرائج والجرائح: ج 1 ص 56 ح 93 وبحار الأنوار: ج 18 ص 57 ح 14.
۳.ابن اثير در اُسد الغابة آورده است: «لهب بن ابى لهب، چنين گفت»، در حالى كه اين داستان، [طبق مشهور،] مربوط به عتيبة بن ابى لهب است.
کلیدواژهها حکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های عبادیدعا و ذکرکسانی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله +1 مورد دیگر